آدم های موفق، همیشه به دنبال فرصت هایی برای کمک به دیگران هستند... ،
افراد ناموفق همیشه می پرسند : " این کار، چه سودی برای من دارد؟ "
"برایان تریسی"
@09369493334 · ۶۸۵ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۷۱۷ رأی)
آدم های موفق، همیشه به دنبال فرصت هایی برای کمک به دیگران هستند... ،
افراد ناموفق همیشه می پرسند : " این کار، چه سودی برای من دارد؟ "
"برایان تریسی"
زمان در تنهائی می دانی چگونه صرف می شود ... ؟
از ترس ِ آینده ...
حال َت به هم می خورد و ...
گذشته را بالا می آوری ...
مثل ِ برف ...
که لکنت ِ زمستان ِ این سالهاست ...
من انگار ...
لکنت ِ فصل ِ بودن َم ...
دوران بارداری سختی ها و مراقبت های مخصوص خودش رو داره ...
" آسمان بار امانت نتوانست کشید؛
قرعه ی فال بنام من دیوانه زدند ... "
همه بارداریم، باردار باری به سنگینی یک امانت الهی ...
ای کـــــــاش همه به جایی برسیـم که هر روز بگوئیــــــــم :
ای فردا ، هر چه می توانی کن که امروز را به تمامی زیسته ام ...
شکستگی ... شکسته بند ...
هر دو هست در جهان ؛
محالِ زندگیست بودنِ یکی ، بدون دیگری ...
بی آغوش ...
برای کسی مرگ پیش نمی آید امّا ...
زندگی هم پیش نمی رود ...
از کودکی ...
پسر که باشی، مشق مردن و کشتن می کنی ...
و دختر که باشی ...، مشق محبت و مراقبت ...
آری دختر بودن ، جنسیت نیست ؛ جوهره است ...
آدم ها همه می پندارند که زنده اند ...؛
برای آنها تنها نشانه ی حیات ؛
بخار گرم نفس هایشان است !
کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی!
از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟ چراغش نوری دارد هنوز؟ ...
تنهایی ...؛
زمستانِ سیبری ست ؛
انگار ...
استخوان میترکاند ؛
لاکردار ...!
انسان باش ، پاکدل و یکدل ...؛
زیرا که گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن ،
هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است ...
می دانی با دو دست ِ آغوش باز بروی ...
با یک گلوی ِ بُغض بسته برگردی یعنی چه ... ؟
منو نمی خواست ...؛
بتی که از من ساخته بود رو می خواست ؛
واسه همین هر وقت خودم بودم " دعوا "داشتیم ...
زندگی آن مغازه طلا فروشی ای نیست ...،
که در هنگام غروب و تعطیلی ؛ طلاهایش را بتوانیم جمع کنیم و به خانه ببریم .
آری اینجا فقط یک صبح تا غروب مالک ایم ...
راستی تا یادم نرفته ؛
دلهایی که بدست آورده اید مال شماست ...
صدها برابر گرانتر از قیمت خریدش از شما برمیدارند ...
امـروز بـه " آنـهـایـی" مـی انـدیـشـم کـه روی شـانـه هـایـم گـریـه کـردنـد ...،
و نـوبـت "مـن" کـه شـد، دیـگـر نـبـودنـد ...
برف ِ سفید روی ِ همه ی ِ چیزهای ِ رنگارنگ پرده می کشد ... ،
لعنتی امّا ...
پرده از روی ِ هر چه خاطره ی ِ رنگارنگ برمی دارد ...
خواهر زادم دیشب بهم ميگه: دايي جون فردا فلان چیز رو برام بخر.
بهش میگم: باشه.
میگه : البته اگه زنده بودی!!!
==================
با خود می اندیشم که کودکان، در کمال صداقت و بهتر از ما به " بی اعتباری دنیا " آگاه هستند ...
پرسید : چرا ناراحتی ؟
گفتم : چون از بد روزگار به پست آدم نا سپاسی خوردم ،
گفت : نگران نباش ، مسیر رو درست اومدی ، اینجا دنیاست ،
مگر نشنیدی که : " دنیا همیشه جائیه که نجیب و نانجیب به هم می خورن "
قرار به موندن نیست ،
نه برای تو و نه حتی برای اون !
غصه نخور ...
آدمی را آدمیت لازم است ...؛
عود را گر بو نباشد، هیزم است ...
ایشالا اون دنیا بهمون نگن خاصیت انسان نداره ، هیزم جهنمش کنید ...
میگویند نوشته ها از گفته ها معتبر ترند ...
دوازده هزار نامه ی دعوت نوشتند،
ولی با بیش از سی هزار نیزه و شمشیر به استقبال رفتند !
آقای من ، راز بی نشانی بودن ات را اکنون میفهمم ؛
کاش نامه هایی که تمبر صداقت نداشتند هیچگاه به نشانی نمی رسیدند ...