این روزها حال گلی را دارم که دست به دست پرپر شده!
هر کسی که رسید گلبرگی از وجودم را کند....
فقط یکی مانده...دردست باد میرقصد...خدانکند توفان بیاید...خدا نکند توفان به پا کنم!
@Peechak · ۵ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳ رأی)
این روزها حال گلی را دارم که دست به دست پرپر شده!
هر کسی که رسید گلبرگی از وجودم را کند....
فقط یکی مانده...دردست باد میرقصد...خدانکند توفان بیاید...خدا نکند توفان به پا کنم!
سالها گذشت...
هرچه بیشتر میگذرد...خوبی هایت را بیشتر درک میکنم...
بیشتر عاشق میشوم...
مثل شرابی که هرچه بیشتر بماند....بیشتر مست میکند.
دیروز خودم و روانکاوی کردم....
با مرور خاطراتی که سالها تلخی رو برام اورده:میخند�
از شنیدن کلمه ی دوست دارم از دهن یکی دیگه:فراری�
با دیدن جشن عروسی و شنیدن اهنگاش:بغض میکن�
وقتی حالم خیلی بده در جواب بقیه میگم:خوب�
نمیدونم.......شاید دیوونه ام!
برکه ای بودم خاموش....
آمدی و خروشان شدم چون رود....
رفتی و پرندگان بر خشکزارم گریه میکنند!!!!
هنوز هم باورت دارم!!!
گفتی: کاری میکنم که پرندگان آسمان به حالت گریه کنند!
همیشه روزگار ما رو بد تا کرد!!!
وسط صفحه زندگیم بود�
هر کس و هر چیزی که دوس داشتم اطرافم بود...با یه تا بهش می رسیدم!!!
ولی روزگار خودم و از وسط تا کرد!!!
الان شبیه نقاشی ای شدم که از همه طرف تا شده!!!
خط ها رو که دنبال کنی میرسی به کسی یا چیزی که یه روز دنیام بوده!!!
بیچاره دلم....سوراخ شده!!!
بیچاره روحم....مچاله شده!!!
نمیدانم چرا دادگاه زندگی من اینگونه است؟؟؟
فرصت دفاع نمی دهند!!!
اعتراض وارد نیست!!!
همه می بینند ولی شهادت نمی دهند!
می توانند ولی وکیل نمی شوند!،
حکم میبرند...واجب الاجرا...
(بسوز...بساز...ببار...)تمام