دیروز خودم و روانکاوی کردم....
با مرور خاطراتی که سالها تلخی رو برام اورده:میخند�
از شنیدن کلمه ی دوست دارم از دهن یکی دیگه:فراری�
با دیدن جشن عروسی و شنیدن اهنگاش:بغض میکن�
وقتی حالم خیلی بده در جواب بقیه میگم:خوب�
نمیدونم.......شاید دیوونه ام!