ح

حامد

@*HaMeD* · ۳۱۸ امتیاز

★★★☆☆ ۲ از ۵ (۵۵ رأی)

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

عروسی پسر عموم بود یکی از پسرا دومادو بلند کرد رو شونه هاش و میرقصید، یه ده دقیقه ای که رقصیدن اومد یجوری بذاردش زمین که هیجان داشته باشه یهو خم شد که این بپرو از رو شونش دوماد سر خورد کف زمین رو زمینم قالی پهن بود نتونست خودشو جمع کنه سر خورد یه متر رو زمین اسکی کرد
یعنی آدم تو سازمان ملل ضایع بشه ولی تو عروسیش کتلت نشه
:دی

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
پیام

آقا یه پیشنهاد واسه ادمین دار�
بجای این تبلیغات که چپ و راست سایت زده که بدجوریم میرن تو حلق آدم این محصولات رو تبلیغ کنه:
1) دیوار بتنی مخصوص کوبیدن سر (ترجیحا ساخت داخل و صدالبته تحت لیسانس 4جوک باشه)
2) افق واسه محو شدن (طراحی شده توسط مهندسین داخلی که تنظیم فاصله محو شدنش هم دست یوزر باشه)
3) حلق، لوزالمعده، معده و... (تولید شده با فن آوری سلول های بنیادی) واسه اینایی که همه چیو میکنن تو حلق و لوزالومعده شون بالاخره آسیب میبینن دیگه
خلاقیتم تو مخچه تون : خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

آقا دیشب دخترم تب کرده بود برده بودمش پیش متخصص همینجوری که نشسته بودیم منتظر دوتا خانوم اومدن تو با یه بچه کوچیک،
منشی دکتر: بفرمایید
خانومه: این بچه یخورده حالش بده آوردیم نشونش بدی�
خو خواهر من مگه پیکان روغن سوزی افتاده آوردی نشونش بدی
اینا نمیگن ما 4جوکیا لشکر نامرئر ایم همه جا پخشیم که اینجوری سوتی میدن؟

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

یکی از فانتزیام اینه که تصادف کنم (خودتون میدونید با یه خانم ترجیحا دکتر) بعد اون پیادهشه منو ببره مطب شخصی خودش و معاینم کنه، بگه دستت شکسته بعد برای اینکه دل منو بدست بیاره خودش معالجم کنه
بعد بشه رفیق فابریک من ووجدانش درد بگیره و همیشه واسم پول خرج کنه
خیلی حال میده لامصب تازه از محو شدن تو غروبم خیلی بهتره

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

ابتدایی بودیم یکی از بچه ها درس نخونده بود و معلا داشت با کابل(از ابزار کمک آموزشی ما دهه شصتیاست :دی) کتکش میزد
پسره: آقا تورو خدا نزن ... آقا غلط کردم ... آقا جون مادرت نزن ... آقا ... آقا ...
(به جون خودم با گریه) نزن آشغال ... نزن عوضی ... نزن کره خر
معلمه هم هرچی میزد این ساکت نمیشد دیگه
خخخخخخخخخخخ

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

آقا بچه بودم شب دستشوییم گرفت پا شدم رفتم از راهرو رد شدم رفتم تو حیاط دمپایی پوشیدم رفتم برق دستشوییو روشن کردم رفتم تو نشستم و جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش
بعدشم راحت اومدم خوابید�
فقط نمیدونم چرا صبح که پا شدم عرق کرده بودم اونم فقط از پاها�
واسه کی اتفاق افتاده؟

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

آقا یه بار کیف دستم بود رفتم از یه مغازه نزدیک محل کارم لوازم بهداشتی بگیر�
از ماشین پیاده شدم یه مقدار کاغذ و اینا هم که مال کارم بود دستم بود رفتم تو ...
سلا�
یارو: سلا�
صاحب این مغازه شمایی؟
یارو: نه بخدا مغازه مال این پسر بغلیه
فهمیدم ترسیده
یه کمی سر کارش گذاشتم بعد گفت این مغازه سر وچه ای نیستی؟
من: چرا
هر وقت منو میبینه خندم میگیره
امتحان کنید حال میده

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

اول دبیرستان بودم سر کلاس ریاضی دبیر هی داشت یه مسئله رو توضیح میداد و تخته رو خط خط ی میکرد و عینهو بولدوزر میرفت جلو
یهو برگشت گفت فهمیدین؟
ما: (O_o)
معلم: چرا گیج گیج منو نگاه میکنید؟
یکی از بچه ها: آقا شما ما رو گیج گیج میبینید (O_O)
بیچاره میخواست بگه شما مارو به صورت یه سری آدمای گیج مشاهده میکنید
هیچی دیگه معلم که کنف شد طفلی نزدیک بود گریش بگیره یه ساعت شونه هاشو مالیدیم تا حالش جا اومد
اون پسره هم یه ساعت هی جمله سازی میکرد که حرفشو درست بگه بلکن معلم از دلش درآد
ما هم که کف کلاس جفتک چارکش میزدیم از خنده

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

بچه بودیم تیله بازی میکردیم بعضی وقتا سر شاه تیله مون بعضی وقتا هم سر تیله ای که تو بازی بود
میخواستیم لج طرف رو در بیاریم تیله رو شب قبل میذاشتیم رو اجاق تا خوب داغ شه بعد مینداختیمش تو
آبا یخ توش ترک ترک میشد ...
بعد تو بازی تا تیله شو میزد به تیله ما و به خیال خودش تیله رو صاحب میشد ...
تیله هه خورد میشد
خیلی نامرد بودیما

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

یادش بخیر ...
نمیدونم اسمشو چی بذارم؟
بچه بودم رفتم تو یه مغازه به یارو گفتم یه کیک بده، تا روشو برگردوند یه انار کش رفتم ولی از اونجا که ناشی بودم وقتی برگشت انارو گرفتم پشتم و رنگم هم پرید
یارو شک کرد گفت چی برداشتی؟
منم از ترس الفرار
تا یه جایی دنبالم کرد و منو گرفت
وقتی انارو دید یه نگاه پر از دلسوزی بهم کرد و گفت چرا میترسی؟ انار مال خودت
بخدا هروقت یادم میفته اشک تو چشام جمع میشه
خدا رحمتش کنه

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

یه بازی اینترنتی هست بعضی وقتا میرم توش یه اکانت میسازم فقط واسه اینکه جمله های جالبی که بچه ها تو پروفایلشون مینویسن و بخون�
چندتاشو بخونین:
1-زانو نمیزنیم حتی اگر آسمان کوتاه تر از قدمان باشد
2-گر فلک به کام ما نچرخد کاری می کنیم که فلک نچرخد
3-سال ها پی خوشبختی دويدم حيف دير فهميدم که خوشبختی همان سال هايی بود که گذشت !!
4-نر بودن جنسیت است و مرد بودن یک هویت

H
HaMeD ۱۳ سال پیش
جوک

آقا بچه بودم یه شب تابستونی که مدرسه تعطیل بود آخر شب رفتم تو کوچه یکم بازی کن�
وسایل بازیم: یه بسته کبریت :O، یه دفتر باطله
همسایمون یه خونه داشت هنوز کاملش نکرده بود پنجره های زیرزمینش تو کوچه بودن شیشه هم نداشتن بچه ها هم هرکی هرچی دستش اومده بود انداخته بود اون پایین
منم یه کاغذ آتیش میزدم مینداختم پایین کاغذ بعدی ... کاغد بعدی ... تا دفتره تموم شد بعدشم رفتم خونه که بخوابیم که دیدیم تو کوچه داد ه هوار
آب بیارییییییییییییییییییییید خاموشش کنیییییییییییییییییید خاک بریزییییییییییییییییید
تا همین چندسال پیش هم کسی تو خونه نمیدونست کار منه
آتیشایی سوزوندم که اگه بگم ادمین از اینجا بیرونم میکنه
منتظر بعدیا باشید ...