یه جوری صبا ناشتا میریم عکس پروفایلشو چک میکنیم
که انگار دکتر تجویز کرده
@fake · ۶ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۳ رأی)
یه جوری صبا ناشتا میریم عکس پروفایلشو چک میکنیم
که انگار دکتر تجویز کرده
در نه سالگی درست روز اول عید پسر عمویم به خانه ی ما امد
من و او در حیاط با هم بازی میکردیم پسر عمویم درست هم سن من بود
من یک چوب با کش به ستون بسته بودم و ان را می تراشیدم او هم کنار من بود
ناگهان کش رها شد وبه چشم او برخورد کرد پدرم هرچه این بیمارستان و ان بیمارستان کرد فایده نداشت.
من هم هر دفعه خودم را به ان راه می زدم و میگفتم تقصیر من نیست...
.
.
.
.
سه سال گذشت
.
.
.
.
.
در یک دعوا طرف مقابلم چاقو را نزدیک چشم من اورد و چشم من کور شد...
جالب اینکه ان مرد در دادگاه می گفت: تقصیر من نیست...
تنهایی یعنی...
من یه موبایل دارم:-/
صدای زنگش یادم نیست... -_-
باید مثه پشت بالش باشی...
سسسررررد
ولی خواستنی تر-.-
رفیقم...
دلم براش تنگ شده...
حالا فهمیده که مثه من پیدا نمیکنه...:-/
حالا حالش خرابه...
خودش رفت الانم با این حال خرابش داره منو داغون میکنه... تحملشو ندارم ببینم رفیقم رفته باکسی که فقط خوشیاش باحاته و رفیق خوبی واسش نیست...
چی کار کنم...
خودشم خیلی دلش برام تنگ شده چون همش نگاش به منه... همش درمورد رفیق بودن یانبودن با من حرف میزنه...چی کار کنم...
دیوونم ایا...ㅠ.ㅠ