ز

زینب

@15951 · ۳۸ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۴۸ رأی)

ا
استغفرلله ۱۰ سال پیش
جوک

روزی یک کشاورز در مزرعه خود یک مرغابی زخمی پیدا کرد.
مرد با آنکه کار زیادی در مزرعه داشت دست از کار کشید ومرغابی زخمی را به خانه برد
ابتدا کمی آب به او داد.
سپس او را کشت
پاک کرد
و فسنجان درست کرد و خورد
هیچگاه داستان ها بر اساس انتظارات شما خاتمه نمی یابد
زود قضاوت نکنی�

ا
استغفرلله ۱۰ سال پیش
جوک

میدونید بهترین جا برای وقت گذروندن کجاست؟
جایی که هواش خنکه... عالیییییییییی
منظرش عالیییییییییی....زیبا و دلنشین
نورشو که دیگه نگم بهتره..... همه جا نورانی
در کل فضا عالی
جایی که خستگی معنی نداره
اصلا جاودانگی وجود داره
جایی که بعد از اونجا بودن با جمله معروف
اون بیصاحاب یخچاله نه کمد ببند در صاب مردشو
فهمیدید کجا؟؟؟

ا
استغفرلله ۱۰ سال پیش
جوک

-برادرم در حال راندن قطار بود که یکدفعه پل 150 متری خراب شد و او با قطار پرش کرد
_برادر من همیشه با بینی غذا میخورد
-مگر میشود؟ چه دروغ بزرگی
_تو 150 متر دروغ گفتی من چیزی نگفتم. حالا من دو انگشت دروغ گفتم طاغت نیاوردی؟؟؟
برگرفته از کتاب خنده بازار