ش

شفق خانوم

@shafagh81 · ۲۷ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۷ رأی)

ش
شفق خانوم ۱۰ سال پیش
جوک

تفاوت قصه گفتن والدین مابا والدین جدید...
والدین جدید:
یکی بود یکی نبود...یه پری کوچولویی بود که ....
والدین ما:یه روزی یه جن ازیه قبرستونی اومد بیرون و گفت:اومدم اون بچه ای رو که نمیخوابه بخورم :(
منم هرشب غش میکردم ولی اینا فکر میکردن خوابیدم.

ش
شفق خانوم ۱۱ سال پیش
پیام

آقو همساده: آقو ما دیروز تو یه قبرستونی بوذیم دیدیم یه مراسم بری یه بوویی گرفتن. گفتیم مام شرکت کنیم ثواب داره! همه نشسته بودیم ناراحت. ییهو خونواده ی زن دوم مرحوم پیداشون شد! اقد مشت و لگد خورد تو پوزمون فکمون از 36 جا شکست!!! آخرشم از رو ناراحتی اشتباهی ما رو به جای مرحوم دفن کردن، رفتیم اون دنیا! مارو بردن شوفاژخونه ی جهنم. اونجو فقط ما بودیم و هیتلر...
تا مارو دید گفت: همساده یه دقه این نامه ی اعمال منو نگهدور بند کفشمو ببندم... دقیقا همون موقع دو تو فرشته اومدن بری بررسی نامه ی اعمال! هیچی دیگه جنگ جهانی افتاد گردن ما. هیتلرم بهشتی شد!!!
یعنی الان داغونما... له لهم.