F

Farzaneh

@یه خل ^_^ · ۸ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۴ رأی)

F
Feri Feri ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم اونقد جوگیرم که کیمیارو نگاه کردم دو شب پشت سر هم خواب اون آرش رو دیدم -___-
حالا خواهرم بدتر.. بعد از اون قسمت که به خرمشهر حمله کردن و تانک اینا نشون داد خواب دیده که من پشت تانک نشستم و دارم درس میخونم :|
این روح ما کجاها ک نمیره واقعا ! :/

F
Feri Feri ۱۰ سال پیش
جوک

پارسال موقع ولنتاین مثل تمامی سالها D: ک هیشکی رو نداشتم خخخ هیشکی نه اس داد نه زنگ نه تبریک :) بعد شبش من داشتم درس میخوندم واسه امتحان که یهو از یکی از فامیلامون یه پی ام برام اومد.. به این مضمون که عزیزم روزمون مبارک و فلان و اینا.. حالا من o_O این چی میگههههه نکنه اینم از شدت تنهایی خل شده D: بعد یکم صبر کردم دیدم نوشت که ببخشید اشتباه شد :| :| :| من تخریبببب شدم -____- کصافطططط فک کردم یکی عاشقم شده خخخخ

F
Feri Feri ۱۰ سال پیش
پیام

نحوه ی آشنا شدن با فورجوک ^-^
خواهرم دوم دبیرستان بود. منم دوم راهنمایی.. معلم ادبیات خواهرم گفته بود که باید یه شعر طنز بیارید سر کلاس بخونید.. خواهر منم تو نت سرچ کرد شعر طنز.. اولین چیزی هم ک اومد این سایت بود ^_^
اولین متنی هم ک خوندیم اون متنه بود که میفگت نقطه هم نشدیم که یه ذره به خاطرمون مکث کنن و اینا... اون شعرشو پیدا کرد دست از سر فورجوک برداشت :/ و من همچنان که سوم دبیرستانم نتونستم از این سایت دل بکنم‌.. خدا حفظش کنه اون معلمه رو ^___^

F
Feri Feri ۱۰ سال پیش
جوک

میگم یه وقت زشت نباشه که دانش آموز سوم دبیرستان توی برگه ی امتحانی برای‌معلم نقاشی قلب میکشه و میگه اینو ب شما تقدیم کردم ! :|
آیا پاچه خاراندن ‌ضایع تر از این نیز داریم؟ :))
آیاما حق نداریم بزنیم آن دختر را لت و پار کنیم؟ :)) :|
با لایک هایتان نظر خود را اعلام بفرمایید :)) با تچکر ^_^

F
Feri Feri ۱۰ سال پیش
پیام

دلتنگ اون روزایی ام که قه قهمون کل مدرسه رو برمیداشت
وقتایی که اونقد میخندیدیم که اشک از چشامون میومد
وقتایی که پشت هم بودی�
وقتایی که برای هم درد و دل میکردیم و همو دلداری میدادی�
یه سری چیزا هیچ وقت برنمیگردن
میگذرن و میرن
وتو نمیدونی که باید برای اینکه اتفاق افتادن خوشحال باشی، یا برای اینکه دیگه نیستن ناراحت..
بعد همه ی اینا غمبرک نمیزنیاا..!! اما دیگه آدم سابق نمیشی..!!!

F
Feri Feri ۱۰ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم از موقعی که شروع کردم برای کنکور درس‌بخونم میزان خوابم سه برابر شده ^_^
شبا زود میخوابم که مثلا صبح بتونم بیدار ش�
ظهر ساعت دوازده با کتکای مامانم بیدار میش�
ساعت دو و سه تا مامانم میخوابه منم میخواب�
دوباره باید منو با بیل بیدار کنن
از ساعت هشت هم میشینم پای سریال -____-
تا یک شب :)))
اون وسطا هم ک مثلا دارم درس میخونم دارم تو فورجوک میچرخم :)))))
مطمئنم که موفق میشم ^__________^

F
Feri Feri ۱۱ سال پیش
جوک

من دوم ابتدایی ک بودم ی معلم داشتیم بنده خدا خیلی آروم بود! همیشه هم وقتی شلوغ میکردم بهم چیزی نمیگفت. ی روز با یکی از بچه های کلاس دعوام شد اون میز دوم نشسته بود.. هی جر وبحث کردیم منم حرصم دراومد جامدادیمو ک آهنی بود پرت کردم براش o_O اونم جامدادیشو پرت کرد :) معلم هم همچنان درس میداد ^_^ منم حرصم گرفت دوباره کیفمو با همه ی وسایلای توش براش پرت کردم ^_^ خورد تو سرش ^_^ آخرم پا شدیم تو کلاس تا میتونستیم همدیگرو زدیم D: معلممون هم هیچ کاری نکرد o_O فقط جوری بهمون مشق داد ک فرداش وقتی مشقارو نوشته بودیم انگشتامون باد داشت ^_^ چند باری هم مقنعه شو تو کلاس درآورده بودم با موهاش بازی کرده بودم ^_^ کلا خل بودم از بچگی :)