F
Feri Feri ۱۱ سال پیش
جوک

من دوم ابتدایی ک بودم ی معلم داشتیم بنده خدا خیلی آروم بود! همیشه هم وقتی شلوغ میکردم بهم چیزی نمیگفت. ی روز با یکی از بچه های کلاس دعوام شد اون میز دوم نشسته بود.. هی جر وبحث کردیم منم حرصم دراومد جامدادیمو ک آهنی بود پرت کردم براش o_O اونم جامدادیشو پرت کرد :) معلم هم همچنان درس میداد ^_^ منم حرصم گرفت دوباره کیفمو با همه ی وسایلای توش براش پرت کردم ^_^ خورد تو سرش ^_^ آخرم پا شدیم تو کلاس تا میتونستیم همدیگرو زدیم D: معلممون هم هیچ کاری نکرد o_O فقط جوری بهمون مشق داد ک فرداش وقتی مشقارو نوشته بودیم انگشتامون باد داشت ^_^ چند باری هم مقنعه شو تو کلاس درآورده بودم با موهاش بازی کرده بودم ^_^ کلا خل بودم از بچگی :)

ع
علی**** ۵ سال پیش
جوک

دیروز خانمم جلوی دختر کوچلومون یه بشقاب پر سیب زمینی سرخ کرده گذاشت، بماند که چه قدر زیاد امد! همون قدری هم که خورد با کلی اصرار رو التماس مادرش بود!
والا زمان ما دستت به ماهیتابه نزدیک می شد، از مچ می زدنش!
ههههی . . . خواستم بگم دوره زمونه فرق کرده!

د
دلخسته عشق ۳ سال پیش
جوک

‏واسه بچه ها شامپویی که بوی خوراکی میده نخرین چون انقد خنگن که فکر میکنن باید مزه ش هم مثل همون خوراکی باشه
مثلا خودم تا وقتی شامپو نارگیلی رو یواشکی نخورده بودم قبول نداشتم مزه ی زهرمار میده؛البته بچه هم نبودم ۱۸ سالم بود:)))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

بدترین شکست عشقی عمرم رو زمانی خوردم که...
یه بار چند سال پیش رفته بودیم عروسی یکی از اقوام.کلی خاله ها اصرار کردن پاشو برقص مام فامیل داماد بودیم منم که خجالتییییی از اونا اصرار از من انکار.بالاخره دیدم دیگه ول کن نیستن با کلی ناز و کرشمه پاشدم برقصم،رفتم وسط یکم هم جوگیر شده بودم تازه داشتم گرم میشدم‌ یه چشمکی ⁦:^)⁩هم حوالی یکی از خاله هام کردم که ببین چه قدر خوب میرقصم⁦⁦⁦ƪ(˘⌣˘)ʃ⁩...یه خانومه با دستش هلم داد کنار گفت عزیزم خانواده عروس میخوان برقصن میخوام فیلم و عکس بگیرم برو بعدا میای می‌رقصی⁦(+_+)⁩
الان که دارم اون خاطره رو مرور میکنم میبینم دارم با این حالت⁦O_o⁩به دوربین نگاه میکنم⁦.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.