ن

نگار

@نگارگلی · ۲۸ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۰ رأی)

ن
نگارگلی ۱۱ سال پیش
پیام

جاده ی موفقیت سر راست نیست
پیچی وجود دارد به نام شکست
دور برگردانی به نام سردرگمی
سرعت گیر هایی به نام دوستان
چراغ قرمز هایی به نام دشمنان
چراغ احتیاط هایی به نام خانواده
تایر های پنچری خواهید داشت به نام شغل
اما اگر یدکی به نام عزم داشته باشید
موتوری به نام استقامت
و راننده ای به نام خدا
به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد.

ن
نگارگلی ۱۱ سال پیش
پیام

سلام حالت چطوره آسمون دوروبرت چه رنگیه البته این دیگه پرسیدن نداره حال وهوای بهشت همیشه بهاریه بهارش زوال ناپذیره اماهوای دل ماعجیب یلدایی وسرده دیگه بغض هامون رمقی برای اشک شدن نداره اشک هامون مثل شبنم توچشمامون یخ زده دیگه پاییز هم روی خزان شدن نداره آفتابش از روی شرمندگی عجیب رنگ پریدست آخه چطور دلش اومد توروازما بگیره تواین دوروزمونه ای که همه به هم شک دارن وهیچ کس هیچ کسو باور نمی کنه یکی پیداشد که دردهامونوگفت دغدغه هامونوبه زبون آوردتوثانیه هایی که آدمای دور وبرمون هرکدوم تو یه چیز گمشدن گمشده هامونو یادمون اورد شناختیمش باورهاشوباور کردیم عاشقی روباش تکرارکردیم مرتضی جان اون پرتره آخرزندگیت بااینکه دردناک وغم انگیز بود درعین حال زیبایی خیره کننده ای هم داشت مرتضی جان نمی دونم توی زندگیت چطور عاشقی روباخدات تمرین کرده بودی که حتی درد ورنج هات از جانب خدا برات دوست داشتنی ودل انگیز بود نمیدونم گرمای عشقشو چطور لمس کرده بودی که غروریخی دیگه تو وجودتو نبود مرتضی جونم آخرش رفتی پیش اونی که نگرانت بود وبرای دیدنش لحظه شماری میکردی ولی اینم بدون جات اینجا خییییییییییییییلی خالیه

ن
نگارگلی ۱۱ سال پیش
پیام

این خواهرما باررفیقش(دختره بوخدا) که از قضا بچه مایه داره تصمیم میگیرن برن عروسی همکلاسی مدرسشون (شاگرد اول کلاس)این آبجی ما فقط دویست تومن پول کفششه پیرهن تنش ان تومن می ارزه باکلی قر وفرو ادا ومدامیره سه ساعت حموم شش ساعت جلو آینه وآرایشگاه دوستشم همینطور اولا توعروسی زودتراز همه میرسن پیش فامیلای عروس خودشونوفامیل داماد جامیزنن وبالعکس انقدر میرقصن که همه فکر میکنن خواهر من خواهر عروسه یکی سه پرس غذای اضافی و میوه شیرینی باخودشون میارن تازشم اخرشم باکلی کلاس توجعبه طلای شیک یه سکه پارسیان هشت هزار تومنی میزارن جلو دوربین میدن به عروس حالا شما تصور کنید حال عروس بیچاره بعد ازعروسی چه طور بوده...حالا اینا شانس اوردن عروس بعداز عروسی رفته یه شهردیگه وچشم توچشم نمیشن ومن الله توفیق

ن
نگارگلی ۱۱ سال پیش
پیام

بازم یه صبح جمعه پاییزی باد میاد و برگهای سرگردونو افسارگسیخته تر میکنه هوا عجیب گرفتست یه دفعه یه ماشین از کنارت رد میشه داره داد میزنه عاشقی جاده یکطرفست یکم اونورتر از در یه مغازه رد میشم صدای یکی هست تو گوشم زنگ میزنه دیگه بقیش میشه منو بغض وبارون سکوت خیابون... خدایی چقدر خوبه انقدر قشنگ زندگی کنی که بانبودت همه حس کنن یک نفر از دنیاکم شده مرتضی جونم تو می گفتی دوستون دارم تا ابد حالا من میگم دلتنگتم تا ابد

ن
نگارگلی ۱۱ سال پیش
پیام

در روزگاری که هنر گم شده است در میان نگاه های پر از نخوت وپشت قاب عینک های دودی یکی میشود مرتضی پر ازعشق پراز درد پرازاحساس خالی از کینه خالی از غرور مملواز باور وسرشار ازاعتقاد افسوس که دیگر نیست مرتضی جان چقدرسخت است تاهمین چند روز پیش با نفس هایت زندگی میکردیم وحالا باید بگوییم زنده یاداما برای آدمی که انسانیت را آموخته مرگ پروانگی است پروانگی ات مبارک آرام بخواب ای گل بیتای بیتاب