ز

زهرا

@زهرا بنی · ۷ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)

ه
پیام

وقتی قرار است بروی دل دل نکن. منتظر نمان. هیچ اتفاقی قرار نیست ماندگارت بکند. وقتی قرار است بروی حتماً دلشوره هایت را مرور کرده ای؛ یادگاری هایت را، بغض های پشت سرت را. یا می روی بی آنکه یادت بیاید کوچه هایی را که قدم زدیم. و باران هایی که بر سرمان بارید. و چراغ قرمز هایی که هنوز نمی دانم چرا دوستشان داشتیم. بهانه برای رفتن زیاد است این ماندن است که بهانه نمی خواهد. این ماندن است که دل می خواهد. شهامت می خواهد. عشق می خواهد. حالا هی تو بگو باید بروی.
اصلاً همه دنیا را جاده بکش. بگو که عشق به درد شعر ها می خورد. و من می ترسم از کسی که دیگر حتی شعر هم قلبش را نمی لرزاند. کسی که می داند به غیر از من کسی منتظرش نیست. اما دلش هوای پریدن دارد. وقتی قرار است بروی حتی به آینه نگاه نکن. شاید چشم های کسی که روبروی تو ایستاده منصرفت کند از رفتن. شاید نم اشکی ببینی، غباری، خیالی دور در آستانه ویران شدن. شاید نا خود آگاه در آینه لبخند بزنی و به تصویر دیر آشنای محصور در قاب بگویی: سلام. شاید هنوز روح کودکانه ات از گوشه ای سرک بکشد و نگران باشد که مبادا فراموشش کنی. تو لبخند بزن. من غربت پشت آن لبخند را خوب می شناسم. نمی گویم نرو. اصلاً مگر چیزی عوض می شود؟ فقط «والله خیر الحافظین» می خوانم و به چهار جهت فوت می کنم. حتی اگر دیگر نبینمت هر شب به خوابت می آیم تا به یادت بیاورم که بی حداحافظی رفتی.

ه
پیام

ﻫــمـﻴــﺸــﻪ ﺍﻳـــﻨـﺠــﻮﺭﯾــﻪ … ﺗــﺎ ﻣــیـــﺎﯼ ﻋـــﺎﺩﺕ ﮐـــﻨــﯽ ﺑــﻪ ﺍﯾــﻨـﮑــﻪ ﺗــﻨـﻬـــﺎﯾــﯽ؛
مــیـــای ﺍﺯ ﺯﻧــﺪﮔـــﯽ ﻟـــﺬﺕ ﺑــﺒـــﺮﯼ ﺑــﺪﻭﻥ ﻫـﯿـــﭻ ﺁﺷــﻔـﺘـﮕــﯽ ﻭ ﺩﻟــﺘـﻨـــﮕــﯽ …
ﯾـﮑــﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣــﯿــﺮﺳـــﻪ… ﯾــﻪ ﻣــﻬـﺮﺑـــﻮﻥ…
ﺍﻭﻟـــﺶ ﺧــﯿـﻠــﯽ ﺳـــﺎﺩﻩ ﻣـﯿـــﮕــﯿـﺮﯼ ﻣــﯿـﮕــﯽ ﺍﯾــﻨـﻢ ﯾــﮑـــﯽ ﻣــﺜـــﻞ ﺑــﻘـﯿــﻪَ ست…
ﺍﻣـــﺎ ﺑــﻌـــﺪ ﺍﺯ ﭼــﻨـــﺪ ﻭﻗـــﺖ ﻣـﯿــﺒـﯿﻨــﯽ ﺭﻭﺯﻫــﺎﺗـــﻮ ﭼــﻘــﺪﺭ ﻗــﺸـــﻨــﮓ ﮐــــﺮﺩﻩ…
ﭼــﻘــﺪﺭ ﺻــﺒح هــا ﺑـــﺎ ﺍﻧــــﺮﮊﯼ ﺍﺯ ﺧــﻮﺍﺏ ﭘـــا مــیــشـــﯽ…
ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺷــﺒﻬـــﺎ ﺑـــﺎ ﺷــﺐ ﺑـــﺨـﯿــﺮﺵ ﺁﺭﻭﻡ ﻣــﯿـﺨــﻮﺍﺑـــﯽ…
ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺳــﺮﺣـﺎﻟــﯽ… ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺍﺯ ﺗــﻪ ﺩﻝ ﻣــﯿــﺨــﻨـــﺪﯼ ﻭ ﺷــــــﺎﺩﯼ…
ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺧــﻮﺑـــﻪ ﮐـــﻪ ﯾــﮑـﯽ ﺍﯾـــﻨـﻘــﺪﺭ ﺩﻭﺳِــــﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗــــﻮ ﻫــــﻢ ﺩﻭﺳِــــﺶ ﺩﺍﺭﯼ…
امـــــــــــــــــــــا … زنــدگـــی هـمــیـشــــه اونــطـــور کــــه تــــو فــکــــر مــیـکــنـــی پـیـــش نــمـیـــــره…!

ه
پیام

خیــــــــــلی سختمه. منی که تا حالا یه روزم از عشقم دور نبودم و همیشه تو یه شهر و زیر یه آسمون نفس میکشیدیم حالا قراره ی ماه بره یه شهر دیگه. بره و من از دوریش و نبودنش دق کن�
بره و تا برگرده چیزی از من نمونه. ای خداااااااااا کاش زودتر این 1 ماه سر بشه.
کاش حداقل میذاشت باهاش تا ترمینال برم و رفتنشو ببینم اما میگه نیا،نیا که حالم بدتر از این میشه.

ه
پیام

یکی از لذت هایی که هنوز هست:
وقتایی که خیلی خوابت میاد،میگی بیا بغلم.
میام و بعد چند دقیقه که خوابت برد حوصلم سر میره،شروع میکنم به اذیت کردن...انقدر قلقلکت میدم تا بالاخره حرصت درآد و بیدار شی،یه چشم غره بری و داد بزنی زهــــــرا...!!!
جووون میدم واست تو اون لحظه
انقدر فشارم میدی تو بغلت که دیگه آخرش خودت دلت میسوزه و میگی آخه میترسم به یه جات دست بزنم که بشکنه :دی :دی :دی
"همیشـــــــه بمون"