a

admiral

@دریاسالار · ۵ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

د
دریاسالار ۱۱ سال پیش
جوک

یه بار نزدیکای عید سر کلاس زبان بیکار نشسته بودیم که معلممون گفت چون تعدادتون کمه بیایید یه خورده انگلیسی حرف بزنیم(خودش رتبه ی 23زبان رو آورده)من وپسرعموم هم ازبس فیلم های زبان اصلی نگاه میکنیم مکالمه مون بد نیست-یه خورده که با معلم حرف زدیم یهو یکی از بچه ها داد زد:?hi-sir?do you know what is the fish
معلممون گفت:?what
رفیقمون داد زد :تحفه-تحفه-تحفه(میدونی ماهی چیه؟تحفه تحفه تحفه!!!)
راستی خیلی وقت دیگه از رسانه تبلیغ نمیشه؟
مسولیین رسیدگی کنن لدفا

د
دریاسالار ۱۱ سال پیش
جوک

یه روز یه شعری از مهدی استاد احمد خوندم هر وقت یادش می افتادم میخندیدم لالا ومامانم بهم میگفتن از عوارض پشت کنکوره بدبخت حداقل امسال بخون دانشگاه نفهم آباد قبول شی بلکه توهناتت از سرت بپره-اون شعر اینه:
تمام ثانیه ها را در آرزوی تو باش�
شبیه سرچر ِ گوگل به جستجوی تو باش�
چه سود دارد عزیزم که خوبرو ی منی تو
همیشه در پی آنم که خوبــــروی تو باشم !
نی نی برای سعیدی پیشی برای مجیدی
من آمدم که از این پس خودم جوجوی تو باشم !
اگر زنی تو به تیرم سلاح از تو نگیر�
علاقه مندِ صدای کیوکیوی تو باش�
کنار من که می آیی کمی بخند عزیز�
چه قدر شاهد اشک و اوهوواوهووی تو باش�
اگر که دخترعمو با پسر عمو گره خورده
چه می شود دو- سه ساعت پسر عموی تو باشم !
شنیده ام که ز شعرم پسر عمو گله کرده
پسرعمو! گله داری که من هووی تو باشم؟!
چرا در این غزل آمد پسر عموی هویجت
پسر عمو رو ولش کن(!) که من هلوی تو باش�
تمام همتم این شد که پیست زوی تو باش�
اگر که پنجره ات را به روی من بگشایی
بدون شک همه عمرم فقط «ویوو» ی تو باش�
چرا علاقه نداری مقابلم بنشینی
چرا به فکر فراری؟ مگر لولوی تو باشم ؟!
نمی شود بسرایم تمام آنچه که داری
چرا که در غزلم فکر آبروی تو باشم !
عجب قوافی زشتی به ذهنم آمده اینک
نگویمش به جز آن دم که روبروی تو باشم…

د
دریاسالار ۱۱ سال پیش
پیام

(این شعر رو از مهدی استاد احمد چند وقت پیش خوندم)
در خیابان رنگِ برتر قهوه ایست
هر کسی از پای تا سر قهوه ایست
خط لب، ریمل، رژلب، خط چش�
چهره های ازعرق ترقهوه ایست
می شوی درشهرمست ادکلن
رنگِ هر چیز معطرقهوه ایست
نبش میدان دختری با مادرش
تیپ دختر، تیپ مادرقهوه ایست
آنچنان چسبیده مانتو بر تنش
فکر کردم رنگِ دخترقهوه ایست
سیب رنگش فرق دارد با هلو
هرچه باشد دستِ آخر قهوه ایست
بی گمان درفوتبال ِ بانوان
هافبک و فوروارد و داورقهوه ایست
باشگاه، استادیم، فدراسیون
جام حذفی، لیگ برتر قهوه ایست
قرمزو آبی ندارد ارزشی
مطمئنا رنگِ سرور قهوه ایست
یااگر داور نماید اشتباه
عمدتا شیر سماور قهوه ایست
گرچه داور کارت قرمز داده است
باز هم اگزووز ِ(!)خاور قهوه ایست
نیمه شب یک خواب دیدم قهوه ای
صبح دیدم بالش ِ پر قهوه ایست
پشتِ سر با روبرو فرقی نداشت
این طرف مانند آن ور قهوه ایست
کِی توانم گفت بر رویت گلاب؟
ای بسا گلهای قمصر قهوه ایست
قهوه ای رنگِ فراگیری شده
رنگ سال ماده و نر قهوه ایست
من خودم در کوه شخصا دیده ا�
یال و کوپال و دم خر قهوه ایست
توی هر شرکت، وزارت، سازمان
فایل ونت بوک ونمابر قهوه ایست
شهرکرد و شادگان و شوشتر
ساری و سمنان و ابهر قهوه ایست
قبل از اینها رنگ دیگر بود مد
تازگیها رنگ دلبر قهوه ایست
روزگاری پول ِ ملی سبز بود
حال اگرارز شناور قهوه ایست
قلبمان درطول یک سال اخیر
هرکسی را کرده باور قهوه ایست
قهوه ای یک معضل ملی شده
ای برادر! کل کشور قهوه ایست
یابه تعبیری دگر از این طرف
کل کشور ای برادر! قهوه ایست
کی توانم گفت از دردی کلان
تازمانی که کلانتر قهوه ایست
قهوه ای شد گر تمام مزرعه
مطمئنا یک بز گر قهوه ایست
قهوه باید خورد دیگر جای چای
احتمالا نکته ای در قهوه ایست
کاش من هم کور رنگی داشت�
هر چه می بینم سراسر قهوه ایست

د
دریاسالار ۱۱ سال پیش
جوک

«گربه‌ی مسکین اگر پر داشتی»
این جوانان نیز همسر داشتی
در کف دستان اگر مو داشتی
آهوی نر ماده آهو داشتی
ماهی دریا اگر پا داشتی
آدم سی‌ساله حوا داشتی!
قلب بی‌دردان اگر غم داشتی
بستر حوا هم آدم داشتی
جغد اگر خواب درازی داشتی
سار تنها یار نازی داشتی
سگ اگر صوت قشنگی داشتی
چشم مردم خواب رنگی داشتی…
«داشتی» این شعر اگر کم داشتی
شاعر آواره همدم داشتی!
***
پر ندارم غم ندارم، پرپر�
بنده از آن گربه هم مسکین‌ترم!