b

bahareh

@BAHARMAST · ۸ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۵ رأی)

♣βλђλŖ♣ ۱۱ سال پیش
جوک

عاغا یه روز با مامانم اینا دعوام شد گفتم من سگم اگه یبار دیگه بیام تو این خونه...
هیچی دیگه رفتم بیرون مامانم زنگ زده میگه بیاخونهههههه گفتم نمیاممممممم گفت چخــــــــــــــــــه بهت میگم بیا من همچنان گفتم نمیام گفت ببین عزیزم یه هدیه خوب واست دارم بیا خونه منم چشام برق زد از خدا خواسته گفتم چشمممممممممم...
حالا هیچی رفتم خونه میگم مامان کادوی من کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به بابام میگه پاشو اون استخوونی که از ابگوشت ظهر واسش نگه داشتم بیا به سگمون بده ذوق مرگ شـــــــــــــــــــه...
من :|
مامانم :))))))))
بابام:)))))))))
استخونه o_O
خب من برم با اینا مصاحبه کنم میگن یه دختر گمشده دارن...

♣βλђλŖ♣ ۱۱ سال پیش
جوک

عاغا تو دوران راهنمایی یه روز زنگ ورزش معلممون نیومده بود .
اومدن سر کلاس بهمون گفتن اجازه میدیم برین تو حیاط ولی شیطونی نکنید .
ماهم رفتیم تو حیاط ...
منم که استاد دراوردن صدای گوسفند....اصن تو مدرسه همه منو از صدای گوسفند میشناختن...
یهو تو حیاط از ته دلم گفتم بععععععععععععععععع بععععععععععععععععععععع
که یهو دیدم دست یکی رو شونمه...برگشتم نگاش کرد�
یا خدا دیدم ناظممونه با لبخند وایساده داره منو نگاه میکنه...(به حق چیزای ندیده)
منم که دس پاچه یهو ناظممون گفت : خوشم میاد هنوز زبون مادریتو فراموش نکردی...
ناظممون :))))))))))
من :((((((((
زبان مادریم
بچه هایی کلاسمون
و ااااااااااااااافق....