یه مادر بزرگ دارم اخر آشپزیه حالا میگید چه جوری
اینجوری
میگم مامی بزرگ پس حاجی (شوهر سوم )کجاست برگشته میگه ننه جان دیشب بهش چلو گوشت با بستنی دادم خوردش یهو نمیدونم چیش شد سکته کردالانم اومدم بریم بیمارستان عیادتش
قربون مادر بزرگ آشپزم بشم شما چیزی میل ندارید