r
reza_cello ۱۱ سال پیش
جوک

یه مادر بزرگ دارم اخر آشپزیه حالا میگید چه جوری
اینجوری
میگم مامی بزرگ پس حاجی (شوهر سوم )کجاست برگشته میگه ننه جان دیشب بهش چلو گوشت با بستنی دادم خوردش یهو نمیدونم چیش شد سکته کردالانم اومدم بریم بیمارستان عیادتش
قربون مادر بزرگ آشپزم بشم شما چیزی میل ندارید

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.