شما هم موقع خمیازه کشیدن گوشاتون کر میشه یا من مشکل شنوائی دارم؟؟!!
@kiamehr · ۴۷ امتیاز
★★★★☆ ۳ از ۵ (۸ رأی)
شما هم موقع خمیازه کشیدن گوشاتون کر میشه یا من مشکل شنوائی دارم؟؟!!
دقت کردین اکثر وسایلی که ضمانت دارند درست یک ماه پس از اتمام ضمانتشون خراب میشن!
دقت کردین در 90 درصد مواقعی که دارین سبقت میگیرین احساس میکنین ماشین جلوئی داره میاد تو خط سبقت؟
یه بار یکی از دوستام بعد از چند سال بهم زنگ زد و کلی حرف زدیم و بگو و بخند و یادآوری خاطرات گذشته و... خلاصه بعد از بیست دقیقه بهم گفت : خب چی شد یاد ما افتادی؟
من: ؟ !!! تو خودت زنگ زدی ها !!
دوستم : نه نفکر نکنم تو زنگ زدی.
من ؟ !!!! نه بابا تو زنگ زدی آلزایمری !
دوستم: راست میگی؟ خب شاید دستم خورده !!!!
ای خدااااااااا یه دوست درست و حسابی هم نداریم دلمون بهش خوش باشه
یه بار با شوهرم دعوام شد رفتم تو اتاق و شروع کردم به گریه کردن، بعد از چند دقیقه آهنگ" همه چی آرومه من چقدر خوشحالم " به ذهنم رسید. یکی کوبیدم تو سرم !
مغز گرامی! لطف کن آهنگهای ذهنمو با احوالات اینجانب هماهنگ کن! وگرنه کتک میخوری! دیوانه هم خودتونید
یه بار با چندتا از همکارام و بچه هاشون رفته بودیم عروسی . دخترم(5 سالشه) کنار من نشسته بود، دختر همکارم بهش گفت بیا کنار من با موبایلم بازی کنیم اونم رفت مشغول موبایل بازی شدن. من دیدم جاش خالی شده به همکارم گفتم بیا پیش من بشین راحت تر بحرفیم. بعد 15 دقیقه گودزیلای ما چشمش به همکارم افتاد که جاش نشسته یکدفعه با دادو بیداد اومد گفت زودباش از جام پاشو مگه خودت جا نداری ؟ همکار بیچاره دید اوضاع خرابه سریع رفت جای خودش نشستو گودزیلا همین اومد رو صندلی داد زد مامان جامو گرم کرده....
گودزیلای آبرو بره داریم؟!!!!!
اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم اگه کسی بره دستشوئی روزه اش باطل میشه...
رفتار من با بچه هام:
مواقعی که مهمان است: بچه های گلم عزیزای من دست به اون گلدون نزنین خوشگلای من. .ماست ریخت رو فرش؟ عیبی نداره عزیزم پاکش میکنم. لیوان شکست فدای سرت
مواقعی که مهمان نیست: احمق به گلدون دست نزن میفته میشکنه. تو کی میخوای غذا خوردن یاد بگیری باز ماستو ریختی رو زمین کور شو خودت پاکش کن یالا(در حال کشیدن بچه به طرف آشپزخونه). کوری مگه پدر... میبینم پدرتون روزی یه مدل لیوان میخره هی فرت فرت لیوان میشکنین...
آرزوی بچه ها: کاش همیشه مهمان باشه
آرزوی من: کاش همیشه بتونم مثل مواقعی که مهمان هست با بچه ها رفتار کنم گناه دارن به خدا چکنم که کم صبرم...
فانتزی من اینه که همه برو بچ 4جوک تو یه زمان خاص تو افق جمع بشن و انجا هرچی دلشون خواست جوکا و خاطراتشونو رودر رو واسه هم تعریف کنن. اینطوری همه میتونن همه خاطراتشونو بگن و دیگه انتخابی و بیشتر تلاش کن و قوانین و مقررات و... وجود نداره. البته کسایی که رفتن مورب و عمود و ... هم میتونن بیان :-)) افق حالا حالاها جا داره بهشون قول میدم. بعد یه حسن دیگه ای که داره میدونین چیه؟ اینه که میتونیم ببینیم تصوری که از هر کاربر 4 جوکی داریم (از لحاظ قیافه)درست حدس زدیم یا نه؟
به خواهرزادم میگم چندتا کشور از الف نام ببر. میگه: کشور خارجی؟
- پ ن پ کشور ایرانی!!!!
فک و فامیله داریم ؟
دقت کردین هروقت یه لحظه اسم شیئی یادمون میره رنگ اونو میگیم. مثلا اگه از کسی بخوایم یه قندون زرد رنگ روی میزو به ما بده و اسم قندون فراموشمون شده باشه میگیم اون زرده رو بده ؟؟ !!
اندر حکایات نا گودزیلا:
یه روز خواهرشوهرم اومده بود بریم خرید . بهم گفت اون شالتو بده امروز بپوشم منم بهش دادم رفتیم خرید. تو مغازه نا گودزیلا رو به عمه : عمه موبایلتو بده بازی کن�
عمه: عزیزم باشه بعدا رفتیم خونه، الان نمیشه
(نا گودزیلا ، گودزیلا میشود) یه هویی شال منو از سر عمش کشید در آورد : زود باش شال مامانمو بده !!!!!!
مغازه دار @_@
عمه الفرار....
خدایا ! بیقراریم، همه به دنبال آرامش. با دوست، مادر ، همسر میگیم و میخندیم ولی این آرامش نمیاره . آرامش یعنی به یاد تو بودن و فقط و فقط با تو درد دل کردن چون فقط توئی که از همه چیز باخبری و به تو هیچوقت نمیتوان دروغ گفت...
من هروقت کسی زنگ در حیاط رو میزنه فوری چادر سرم میکنم میرم درو باز میکنم یه بار شوهر ما شلوارک پوشیده بود زنگ درو زدن خواست بره باز کنه شلوارشو پیدا نمیکرد دخترم فوری رفت چادر منو آورد گفت بابا بپوش !!!! حالا هی بگین دهه هشتادیا گودزیلان والا دختر ما که مثل خود ما سادست !!!! :-))