م
مامان کیامهر ۱۱ سال پیش
جوک

یه بار یکی از دوستام بعد از چند سال بهم زنگ زد و کلی حرف زدیم و بگو و بخند و یادآوری خاطرات گذشته و... خلاصه بعد از بیست دقیقه بهم گفت : خب چی شد یاد ما افتادی؟
من: ؟ !!! تو خودت زنگ زدی ها !!
دوستم : نه نفکر نکنم تو زنگ زدی.
من ؟ !!!! نه بابا تو زنگ زدی آلزایمری !
دوستم: راست میگی؟ خب شاید دستم خورده !!!!
ای خدااااااااا یه دوست درست و حسابی هم نداریم دلمون بهش خوش باشه

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.