با تمام وجود گناه کردی�
ن نعمتهایش را گرفت ن گناهمان را فاش کرد
اگر بندگی اش را میکردیم چه میکرد؟
@"مسیحا" · ۱۹ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۰ رأی)
با تمام وجود گناه کردی�
ن نعمتهایش را گرفت ن گناهمان را فاش کرد
اگر بندگی اش را میکردیم چه میکرد؟
بابام اومده میگه چرا این سشواره باد نداره
منم ی دفه جیگر درونم گل کرد گفتم:فک کنم پنچر شده
هیچی دیگه الان اومدیم دکتر که سشوارو از تو حلقم بیاره بیرون
همین الان ی فصل از ۱۰ فصل ی درس ۴ واحدیمو تموم کردم ک فردا صبح امتحانشو دار�
ولی طی مطالعم ی چیز خیلی جالب کشف کرد�
ب اعضای خانواده دقت کنید
پ در
ما در
برا در
خواهر در
بله اول خواهردر بوده بعد ب مرور زمان شده خواهر
خوب دیگه خسته شدم برم بخوابم فردا سرحال برم واسه امتحان
میگم ما ک انقد درس و مشق مینوشتیم ک آخرش مداد و خودکار تو دستمون رو دفتر کتابمون خوابمون میبرد
شدیم این(همون آقایی ک بودیم هستیم)
نمیدونم این گودزیلاهای محترم ک انقد چت میکنن تا رو تبلت و گوشیشون میخوابن چی میخوان بشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا خودت یا مارو فسیل کن یا اینارو منقرض کن
صبح رفتم نون بگیر�
دختره با ماشینش (اسم ماشینشو بلد نبودم ولی مارکش کیا بود) اومدکنارم
گفت آقا پسر پولت افتاد زمین
منم ک دستم رو 2000 تومنیه تو جیبم بود خیالم راحت بود و فهمیدم میخواد ضایم کنه
گفت�
واسه صدقه کنار گذاشتم میتونی برداری اشکال نداره!
بنده خدا با ماشینش دنده عقب تو افق محو شد
اگه بدونم کی گفته زیبا رویان بی وفایند،جوووووووووووو رررررررر ی ی ی ی ی ی ی چکش میزنم،بره بچسبه به تاریخ جغرافیا.
بنده زیبا رویان هستم،18 ساله از .......
وقتی فهمیدم خیلی تنهام، که پلیس راهنمایی رانندگی بجای اعضای خانوادم تولدمو تبریک گفت.آخه وقتی میخواست جریمم کنه به گواهینامم نگاه کردو گفت:
"به به امروزم که تولدته ،اینم کادوی تولدت بجای 50 تومن 20تومن مینویسم،تولدت مبارک."
توضیحات بیشتر=ما یک خانواده یک 7 نفره هستیم.
یکی از فانتزیام اینه انقد پولدار بشم که رفیقمو استخدام کنم واسه شمردن پولام تا غده تفش بخشکه.
وقتی باهم میریم بیرون لامصب انقد تف میکنه تو خیابون که اگه میشد تفشو تصفیه کرد راحت دریاچه ارومیه رو خودش یه تنه نجات میده.
ب "جان"ورم" اگه دروغ بگم.
بابام میگه زمان ما وقتی دو تا عاشق از هم جدا میشدن ساعتشونو نگنه میداشتن تا وقتی که دوباره همدیگرو ببینن و دوباره ساعتو بکار مینداختنو با این کار میخواستن بهم بگن فقط باهم بودنشون جزء زندگیشون بحساب میاد.
ولی الان چی باید کرنومتر بگیری دستت،ببینی میتونن بیشتر از 1دیقه همدیگرو تحمل کنن.
تو مترو بودم داشتم پومو بزرگ میکرد�
اتفاقا تو ایستگاه سعدی بودیم,
پسره به دختره که فک کنم قصد ازدواج داشتن(انشااله) گفت:
سعدیم میدونسته تو جیگر منی و منم جیگر توام,
دختره:وااااااااااا.
پسره:والا,مگه نمیدونی ,بنی آدم اعضای یکدیگرند
پس تو جیگر منی و منم جیگر تو.
من, پو به همراه سعدی از راننده قطار خواستیم مسیرو انقد ادامه بده تا تو افق محو بشیم.
اعتراف میکن�
همیشه به این پسرایی که انقد ترو تمیز ابروهاشونو ورمیدارن غبطه میخورم.
آخه خودم هر موقع میخوام ریشو 30بیلمو که یکی بود یکی نبوده رو آنکارد کنم انقد باهاش ور میرم که آخرش مجبور میشم از ته همشو میزنم.
میخوایم بریم عروسی،خواهرم هی میگه آخه من چی بپوشم.
بابام ازون ور اومدو گفت: ی نگا کن به داداشت کن،یادبگیر ببین مثه بچه آدم لباسشو پوشیده،الانم عین زالو چسبیده بمن که بهش سویچ بدم.
خواهرم گفت :من نمیخوام مث این عقب مونده ها لباس بپوشم.
مادرمم از تو اتاق داد زد چکار دارین بچه زبون بستمو؟
از دیشب دچار بحران هویتی شدم،فک کنم باید برم ی سطل کیک زرد بریزم رو خودم.
روز عزیز دل بابا ،غم خوار مادر،نور چشم مادر بزرگ،امید دل پدربزرگ
جیگر خاله،نفس عمو و......
.
.
.
.
ودر آخر روز خار چشم برادر بر همه ی دخترها ،نخ سوزن، خواهر خودم مبارک باشود.
رفتم داروخونه, به دختره میگم لطفا این داروهارو بدین.
ینی جوری نگام کرد یه لحظه ترسیدم,گفتم نکنه دکتره آخرش فش نوشته.نسخرو دوباره نگاه کردم دیدم حواسم نبوده ,تا نبوتم بشه مشغول ور رفتن با دماغم شدم ولی مراحل سه گانه چرخش,مالش,پرتابو نتونستم کامل انجام بدم به ناچار گیگیلی رو چسبوندم به نسخه.
گفتم ببخشید فک کنم کار آقای دکتر بوده.
بنده خدا, دختررو با آمبلولانس بردن بیمارستان
فک کنم انقد خندید روده هاش پیچید بهم
بنده از تمام معمارانی که با خلاقیت تمام ،سعی در ایجاد جوی شاد و مفرح در خونه ما رو داشتن صمیمانه تشکر میکنم.
مثلا ایجاد دستشویی در حال پذیرایی،درهمین راستا اشاره میکنم به مهمونی دیشبمون.
یکی از حضار که غذا با مزاجشون سازگار نبود به کرات به محل نام برده مراجعه میکردن و با هر بار مراجعه،خونه ما غرق در شور و شعف خاصی میشد.البته اون بنده خدا هم در نهایت آرامش به نواختن سنفونی تک نفره می پرداخت، و وقتی به جمع مهمونا برمیگشت خودشم به ناچار با اونا همراهی میکرد و انقد میخندید که اشک از چشماش سرازیر میشد.
و در آخر ی انتقاد از مادر خودم،
لطفا وقتی مهمون داریم باقالی پلو با گوشت نذار،بمن نمیسازه.
دوبار تو عمرم استرسو شدیدا احساس کرد�
دفه اول موقع اعلام نتایج کنکور
دفه دومم همین دیشب بود
گوشیم دست بابام بود
با هر حرکتش با گوشیم ،
یه رنگین کمان تحویل میدادم،
مخصوصا رنگ زردش
قشنگ حس میکردم دارم تو مبل غرق میش�
خدا قسمت هیچی نکنه از مسافرت با اتوبوس درحالی که معدت پرکاره بدتره
رفتم کلاس زبان استاده میگه بچه ها واسه اینکه لهجتون قوی بشه حتما با دقت فیلمای زبان اصلی نگاه کنید
یکی از بچه ها گفت :استاد تایتانیک خوبه؟
استاده گفت :نه دیگه، اونقدم لازم نیس لهجتون قوی بشه!
دختره پست گذاشته :چرا دخترا نمیتونن برن خواستگاری پسرا؟
در حمایت از پسرا یه پسره کامنت گذاشته:
آخه دخترا مث پسرا زود خر نمیشن!
این از کی حمایت کرده دقیقا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چند روز پیش با رفیقم رفتیم خرید،هر چی ما می پوشیدیم میگفتم چطوره؟ میگفت:خوبه
ما ده تا لباس پرو کردیم میپرسیدم چطوره ؟اونم عین ده بار میگفت :خوبه .خلاصه ی هو قاطی کردم گفتم جون مادرت ،من تورو آوردم نظر بدی ،نه اینکه همش لایک میکن.
آخه این چه اخلاقیه بعضی از رفقا دارن؟لطفا هرکی 42(دوچاره)این جور رفیقایی لایک کنه به امید اصلاح دوستان و رفقیقان لایکی