دنیا اونقدر کوچیکه ک آدمایی رو ک ازشون متنفری رو هرروز میبینی...!
ولی نمیدونم چرا بعضی وقتا اونقدر بزرگه ک اونی رو ک دلت میخواد رو هیچ وقت نمیبینی...!
@آدرینا خانوم · ۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۸ رأی)
دنیا اونقدر کوچیکه ک آدمایی رو ک ازشون متنفری رو هرروز میبینی...!
ولی نمیدونم چرا بعضی وقتا اونقدر بزرگه ک اونی رو ک دلت میخواد رو هیچ وقت نمیبینی...!
چند روز پیش من و مامانم و داداشم رفته بودیم خونه خالم مامانمو و خالم طبق معمول همیشه با ماشین رفتن بیرون(البته غروبا فقط)...دخترخالم(روشنا) 4 ساله ازدواج کرده ولی خدا شاهده 4 شب خونه خودش نرفته همیشه خونه خالمه و ی گودزیلا داره (آریا) 2 سالشه...این روشنا خانوم دماغ عملیه ی لب بادکنکی میره حموم و گودزیلاشو با ما تنها میزاره!!!!!
داداشم(مهرداد 23 سالشه) غرق صحبت با مخاطب خاصش بود ک گودزیلا میرفت پیش اونو هی جیغ میکشید و میخندید!!!!!
عاغا چشمتون روز بد نبینه یدفعه دیدم مهرداد مث پلنگ مازندران بلند شد و گودزیلارو از یقه لباسش بلند کرد و آویزونش کرد ب چوب لباسی تو اتاق خواب!
بچه طفلی عین خر عر میزد و گریه میکرد مهردادم جلوش جیغ میکشید و میخندید!!!
ن جان من ازشما میپرسم فک و فامیله عقده ای داریم؟؟؟؟؟
.
.
.
ولی خب مدیونید اگه فک کنید دخترخالم با جارو و آریا با دندوناش زدن داداش خوشگل و خوشتیپمو ناقص کردن!!!!
عاغا چند روز پیش همه فامیل خونه مادرجونم بودیم گودزیلاهای فامیلم تو حیاط بازی میکردن 2تا دختر بودن و 3تا پسر ک هرکدومشون ی جفت زن و شوهر شده بودن(ازبالا ایوون نگاشون میکردم) یدفعه یکی از پسرا شروع کرد ب پا کوبیدن و گریه کردن ک شما همتون نامردین من تنهام زن ندارم!!!!منم دلم براش سوخت طفلی جوون مردم داشت هلاک میشد رفتم پایین و زنش شدم خخخخ...ی 10 دقیقه باشون سرگرم بازی بودم برگشته میگه از خونه من برو بیرون میخام طلاقت بدم! من:خب چرا آقامون؟؟؟؟ شایان(7ساله):زن زندگی نیستی تنبلی چرا دیشب گفتم جورابامو بشور نشستی هان؟؟؟ من!!!!! 12 سال اختلاف سنی!!!!!بقیه گودزیلاها!!!!! و بازم خاک توسره من!!!!!حیف ک عمش زن خوبیه!!!
آدم برفی هم ک باشی دلت میخواهد یک نفر گرمت کند مهم نیست آب شدن...نیست شدن... مهم آرامش است حتی برای چند لحظه!!!
دوستت دارم!خیلیا با این جمله خرشدن خیلیا ازبس شنیدن کر شدن خیلیا اونو تو گوش هرکس و ناکسی جار زدن اندکی این جمله رو تو دلشون دار زدن ولی انگشت شمارن آدمایی ک بخاطر شنیدن این جمله از طرف عشقشان پر زدن!!!!!
امروز رفته بودیم قلم چی باید دسته جمعی پسرا و دخترا عکس میگرفتیم...پشتیبان بدبخت باکلی زحمت همه رو ب ترتیب قد مرتب کرده بود... یدفعه میون 30 نفر دختره بلند گفت: اه چرا اینقدر زیادیم حالا فامیلامون چی جوری منو بین این همه تو عکس پیدا کنن!!!!!!!(چاره داشت بقرعان گریه میکرد) پسره: هیسسس الان ساکت کارمون تموم شد ب پشتیبان میگم ازمن و تو جدا کنار گل سرخا عکس بگیره ینی عین بمب منفجر شدیم یکی یکی از پله ها پرت میشدیم پایین دختره عقده ای آبروی هرچی دخترو برد لایک: واقعا!
برا افطار مهمون داریم(شدیدا رسمی)مامانم کل خونه کرده عین دسته گل...برگشته ب من میگه تااومدن مهمونا پاتو بذاری تو حال باهمین دسته جاروبرقی لهت میکنم!!!!!!!!!!حس مادرونش قشنگ تو حلقم...والا