A

AboDaN bOy

@BeRzIlIA · ۲۲ امتیاز

★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۰ رأی)

A
AboDaN bOy ۱۱ سال پیش
جوک

ذلوم هلاکه وقتی کلی آه و ناله سروم..دلوم به این خوشه که از خاکه آبودانه تنوم..آبادانی که سرونوشتش درناک بوده..و مردمی که تو گلوشون گرد وخاک و دوده..کوکا اینجا آینده رو به راه دور می برن..کوکا اینجا مردم با دبه آب شور میخرن..کوکا خاضرم تو قبروم آروم بگیروم..ولی شهرم آبودانمو داغون نبینوم..
من از همینجا دست همشهری عزیزم حامد فرد رو بخاطر خوندن این آهنگ و همدردی با مردم عزیزه آبودان می بوسم..

A
AboDaN bOy ۱۱ سال پیش
پیام

مازراتیم اون وره خیابون پارکه..
الانم دارم از لب شط این پست رو براتون میفرستم..
ضرب و تیمپو هم جوره..صدای آروم آب..نوای نی همبون(نی انبان)..
یه امتم منتظره مائن که بزنیم اونام بیان وسط..اومدی تو حس یا نه؟
اینــجــآ آبودانــه..حتما واسه عید یه سر بیا..

A
AboDaN bOy ۱۱ سال پیش
جوک

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺭﻓﺘﻪ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ
ﻣﻮﻗﻊ ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺻﺎﺣﺐ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﮔﻔﺘﻪ :
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺸﯿﺪﯾﻦ !؟
ﮔﻔﺘﻪ تقریبا ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ
ﺻﺎﺣﺐ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﻻﯼ ﺷﺎﺥ ﻭ ﺑﺮﮒ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﺪﻩ
ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﻤﯿﺎﺩ!
ﺑﺎ ﺳﻨﮓ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﻧﯿﻮﻓﺘﺎﺩﻩ میگه من کلاغم!

A
AboDaN bOy ۱۱ سال پیش
جوک

تو استادیوم تختی آبودان بودیم بازی صنعت نفت آبادان بود و شهرداری بندر عباس..
یه بنده خدایی کنارم بود خیلی هیجان داشت واسه بازی مثلا توپ تو وسط
زمین بود..اون داد میزد گُلللللل..!!
یا مثلا پنالتی!!!
بعد هی گوشیش زنگ میخورد..یدفعه عصبانی شد یه نگا به من کرد گف:
داداش تویی هی داری به من میزنگی؟!!
من:|
لیدر باشگاه:|
دروازه بان شهرداری بندعباس:|

A
AboDaN bOy ۱۱ سال پیش
جوک

یه روز طرفای ساعت2و نیم 3 بعد از ظهر بود من خواب بودم تو اتاقم..
یهو دیدم یه صدا بلند داره میاد که میگه:
کلم!خیار!گوجه!هویج..
هی و هی تکرار میکرد..منم اصابم خراب شد پنجره اتاقم رو باز کردم داد زدم گفتم:
خو مشتی عزیزه من داداشه من لامصب آخه سگ ساعت3ظهر خیارو گوجه میخوره؟اونم با هویج..
برگشت تو جواب گف:سگ که طبیعتا نمیخوره..شما بیا امتحان کن..تا اومدم برم دنبالش در رفت..از اون موقع به بعد هروقت میاد کوچه ما داد نمیزنه..چند وخت هم هس که نیومده شما ندیدینش؟

A
AboDaN bOy ۱۱ سال پیش
جوک

یه روز سرماخورده بودم رفتم دکتر بهش گفتم آقای دکتر من سرماخوردم حالمم اصن خوب نیس..دکتره گف بیا جلو جانم!!یه دونه از چوب بستی دایتیآ کرد تو حلق ما و دفترچه بیمه رو گرفت و شروع کرد به نوشتن نسخه..بش گفتم آقای دکتر هجومی بنویس ویروسا داغون شن..گفت 6-3-3 خوبه؟گفتم عالیه..عاغا ما این دفترچه رو گرفتیم و خریت کردیم و ته نسخه ی دکتر همجوری عین دست خط خود دکترا یه چیزایی نوشتیم..چشت روز بد نبینه ما رفتیم دارو هامونو تحویل بگیری�
دفترچه رو دادم به دختره که دارو میداد یه نگاه خشی به من ودفترچه کرد گف یا امام هشتم آقا این داروها واس خودتونه؟؟گفتم بله خانم چطور؟؟؟گف هیچی..ناموسن یه سرنگ بهم داد ----------این هوا..
از ترس رنگم آّبی شده بود..گفتم خانم این چیه پس؟؟مگه به گاو میخوای بزنی؟گفت اتفاقا به گاو میزدن ولی خب تشخیص جناب دکتر بوده ایناها اینجا نوشته ته نسخه..از اون روز به بعد من دیگر دکتر نرفتم و نمیخواهم رفت..
مطلب..فرت..

A
AboDaN bOy ۱۱ سال پیش
پیام

خدایا مگه کردیم اشتباه ماجایی؟
صاف دست گذاشتی رو مرتضی پاشایی؟
دلم تنگ میشه واسه بغض تو اون صدات..
دلم تنگ میشه..بگو خوش صدا کجایی..
دلم تنگ میشه واسه قلبی که رو تکراره..
دلم تنگ میشه واسه دلی که دوستت داره..
مرتضی از بینمون رفتش آره..
ولی شنیدن صداش بازم ارزش داره..