تو استادیوم تختی آبودان بودیم بازی صنعت نفت آبادان بود و شهرداری بندر عباس..
یه بنده خدایی کنارم بود خیلی هیجان داشت واسه بازی مثلا توپ تو وسط
زمین بود..اون داد میزد گُلللللل..!!
یا مثلا پنالتی!!!
بعد هی گوشیش زنگ میخورد..یدفعه عصبانی شد یه نگا به من کرد گف:
داداش تویی هی داری به من میزنگی؟!!
من:|
لیدر باشگاه:|
دروازه بان شهرداری بندعباس:|