R

Rian

@2613 · ۱۷ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۴ رأی)

×
×مازیار فلاحی× ۱۱ سال پیش
پیام

تو نباشــــــــــــــی من از آینــــده ی خــــود پیــــــــرتــرمــــــ
دســـــــت و دل بــــستـــه از آیــنــــــده ی خـــــــود میــگــذرمـــــــ
تو نبـــــاشـــــــــی مــــــن از اعــــمــــــاقِ غــــرورم دورمــــــ
زیــــرِ بــــــی رحـــــــــم تریـــــــن زاویـــــه ی ســـــــــاطــــــــــورمـــــــــ

×
×مازیار فلاحی× ۱۱ سال پیش
جوک

آقا ما یه مهمونی از مجارستان برامون اومده بود بعد مزه ی غذاهای ایرانی براش خیلی جدید بود.یبار داشتیم ناهار میخوردیم فسنجون بود و قیمه دیدیم این دوستمون خیلی با اشتها میخوره بعد برگشت گفت این غذاتون خیلی شبیه یکی از غذاهای مائه!!ما یه نگاهی به بشقابش کردیم چشمتون روز بعد نبینه قیمه و فسنجون و قاطی کرده بود داشت میخورد!
یهو همه ترکیدن از خنده!!بعد این بنده خدا هم فارسی نمیفهمید هی نگا میکرد به چی میخندن ما هم هی میگفتیم هیچی نی!!!
ما :)))
اشپز :((
غذاهای جهانی :0

*
جوک

مامانم دو تا خط داره که یکیشون ایرانسله بعد با اون وایبر ساخته.حالا یه بار این مامان ما رفته بود بیرون اون یکی خطش دستش بود.بعد برای وایبرش از طرف معلم گیتار خواهرم پی ام میاد که چرا حنانه خانوم (خواهرم)میخواد سازشو ول کنه و ... این خواهر منم با وایبر مامانم جواب میده بعد هی اون میگه اینم به عنوان مامانم از خودش دفاع میکنه بعد این یارو هم گفت بزارید با گوشیتون تماس میگیرم الان.معلمه زنگ میزنه به خط مامانم و حرف میزنه!خواهرم کنجکاو میشه بعد به معلمه با وایبر مامانم اس میده : هنوز دارید با من حرف میزنید؟؟!
مدیونید فکر کنید معلم گیتاره فهمید مامانم نبوده که تو وایبر باش میحرفه
:||

*
*ریان خانــــوم* ۱۲ سال پیش
جوک

آغــا ما نوه ها هممون پوستمون سفیــــده بعد یه دختر عمه گودزیلا دارم اون بین ما ها سبزه و تیرست.یه روز همه توی پذیرایی مامان بزرگم اینا نشسته بودیم که این گودزیلا با بغض گفت مامانی چرا من سیاهم اینا سفید؟ مادربزرگمم نه گذاشت نه برداشت یه سر تاسفی برا ما تکون داد بعد شروع کرد به شعر خوندن:سفید سفید صد تومن (با دست به ما اشاره کرد ) سرخ و سفید سیصد تومن،حالا که رسید به سبزه هر چی بگی میارزه بعد رو به ما (سفیده بی نمکه) رو به گودزیلا (سبزه هه بانمکه)
مادربزرگ تخریب شخصیته ما داریم؟؟!

*
*ریان خانــــوم* ۱۲ سال پیش
پیام

در مصر باستان،مردم مشغول عبادت بودند که فرعون مصر وارد شد و تمامی حاضرین به خاک افتاده و تعظیم کردند به جز یک نفر که با لبخند گوشه ای ایستاده و دیگران را تماشا میکرد.
فرعون براشفت و فریاد زد‌ : کیست آن گستاخ که جرات نموده ما را ندید انگار؟
کاهن اعظم اهسته در گوش او گفت : از اعضای سایت فورجوک است و به گنده تر از شما هم باج نمیدهد.
فرعون زیر لب گفت: همانا که از بلندی پرچمش باید میفهمیدم!!