عشق من از همین حالا میگویم . . .
خوب حواست را جمع کن . . .یادت باشد انعام خوبی به قبر کن بده
تا قبرم را بزرگتر و جادارتر از بقیه بکند . . .
میترسم که مبادا قبرم جایی برای دل بر ارزویم نداشته باشد
و من در خانه ی جدیدم باز هم شرمنده ی دلم شوم
@maryamiiiii · ۶۵۷ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۹۶ رأی)
عشق من از همین حالا میگویم . . .
خوب حواست را جمع کن . . .یادت باشد انعام خوبی به قبر کن بده
تا قبرم را بزرگتر و جادارتر از بقیه بکند . . .
میترسم که مبادا قبرم جایی برای دل بر ارزویم نداشته باشد
و من در خانه ی جدیدم باز هم شرمنده ی دلم شوم
چقد دردناکه که ازش خبر نداشته باشی . . .
جواب SMS تو نده . . .
چند ساعت نگرانش باشی . . .
بعد با یک خط غریبه بهش زنگ بزنی و با دومین بوق گوشی رو برداره . . .
اونوقته که میفهمی دیگه دوستت نداره . . . اونوقت باید تنهاش بذاری رفیق. . .
وقتی زیادی دوسش داری..
حسود میشی...
حساس میشی...
چشم دیدن نگاهای بقیه رو نسبت بهش نداری...
چشم نداری ببینی به غیر از تو با بقیه هم حرف میزنه....
اینا همه از دوست داشتن زیاده اما ...
اون فکر میکنه دیوونه شدیو الکی بهش گیر میدی...
به سلامتی همه اونایی که
اونقدر دلشون گرفته که خواب به چشماشون نمیاد !
.
اونا که با اینکه میدونن طرفشون راحت راحت خوابیده ،
بازم هر چند دقیقه زیر چشمی موبایلشونو نگا میکنن،
که شاید یه اس ام اس روشنش کنه !!!
به سلامتیه خودت رفیق
ب سلامتی خودم که تهِ تهِ معرفـــــــــــــــــت اگه نباشم، بی معرفت هم نیستم!!!
ب سلامتی خودم که اگه اسم ندارم و بینامم،
حداقل خودمم نه کَسه دیگه!!!
ب سلامتی خودم که اگه هیچی نباشم لااقل نامرد نیستم!!!
ب سلامتی خودم که از خواسته هام میگذرم تا دیگرون
به خواستشون برسن!!!
ب سلامتی خودم که ب هرکی رسیدم خندیدم تا طرف با دیدن�
واسه دو دقیقه هم شده غم و غصشو
بریزه دور!!!
ب سلامتی خودم که با وجود 200تا مخاطب گوشیم و 100
تا یاهو و 60 70 تا وبلاگی بازم بی
رفیقم!!!!
ب سلامتی خودم که هرکی شونه خواست شونش شد�
و هروقت شونه خواستم یه بُرِس هم به ما
ندادن!!!
ب سلامتی خودم که دوست داشتن رو از همون
بچگی یاد گرفتم!!
ب سلامتی خودم که خوردم اما نزدم!!!!
ب سلامتی خودم که بخشیدم و بخشیده نشدم!!!
ب سلامتی خودم که اشکم در اومد اما اشک
در نیاوردم!!!
ب سلامتی خودم که سکوت کردم تا طرف خالی شه ولی
سکوت نکرد تا من خالی شم!!!
ب سلامتی خودم که تو دنیا هیچکی دوسم نداشته باشه، مامان بابا�
عاشقمن!!!
ب سلامتی خودم که لگد زدم به احساسم!!!
ب سلامتی خودم که تنهایی رو به بودن با هرکسی ترجیح میدم!!!
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ....... ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺑﻬﺶ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﻮﻧﻪ ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ
ﺍﯾﻦ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﺎﺩ .......
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻤﻮﻡ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺧﻮﻧﺪ .......
تو روح کسی که عینک دودی زنونه تو داشبرت ماشینش دیدم وبه رو خودمم نیاورد�
تو روح کسی که اس ام اس شب بخیر میفرستاد درجا که بهش زنگ میزدم بوق اخر جواب میداد
صداش میومد تو اتوبان داره با سرعت 170 میره ،میگفت سرکوچه ام دارم میرم بخوابم......
ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ، ﺭﻓﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ.......
تو روح کسی که با من بود و تو فیسبوک هم دانبال دوست دختر قدیمش که جواب مسیجاش و بده.....
تو روح خرابش که من جلو دوست دختر قدیمش در امدم و گفتم صاحب داره و بالا پاینش و یکی کردم ولی اون پیام بهش میداد میگفت تو رو خدا ببخشید اون بد دهنه............
سلامتی خودم که دختره بهم گفت سنگ کی و داری به سینه میزنی این پیام هاش ،تو خودم شکستم ،،،بیخیال.....گذشت......
دعاي رفع غ�
((سبحان الله یافارج الهمّ ویاکاشف الغم فرّج همی ویسرّ أمری
و أرحم ضعفی و قلة حیلتی وأرزقنی من حیث لا أحتسب یارب العالمین))
حضرت محمد(ص)فرمودند هرکس مردم را از این دعا باخبر کند
در گرفتاریش گشایش پیدا میکند*
سلامتـے ڪـسـے ڪــﮧ...
میدونـﮧ اعصـــاب ندارے..!
میدونـﮧ حوصـــلـﮧ ندارے..!
میدونـﮧ بهـونـﮧ میگیـرے بـے دلیل..!
امــا بـازمـ میگـﮧ:
هنـوزمـ مثـل روز اول میخــــوامت...!!
تُـو یـڪــےیـﮧ دونـﮧ منـے ♥
درد یعنی نصف شبا وقتی همه خواب هستن گوشیتو برداری و تایپ
کنی خوابم نمیبره حالم خوب نیست بعد ندونی برای کی بفرستی...
درد یعنی هر شب بری جایی که برای اولین بار باهش حرف زدی ولی میبینی دیگه نیست و بوی یک خاطره رفتنی میده...
درد یعنی یک روز که داری میری دانشگاه یکدفعه میبینیش دست و پاتو
گم میکنی میمونی چی کار کنی و همش از اینکه جلو چشمش ظاهر نشی فرار می کنی...
درد یعنی شبا توی رختخوابت آهنگ خاطره انگیز بین تو و اون رو همش میزای توی گوشت و گریه می کنی ولی اون راحت کنار یکی
دیگه خوابیده...
درد یعنی اینکه دیگه عشق صدای پای فاصله ها نیست و صدای
فنر تخت هاست...
درد یعنی ببینی داره با یکی دیگه راه میره میخنده شاده ولی نمیدونه یکی داره با جفت چشماش نگاهش میکنه و شکنجه میشه...
درد یعنی آرزو داشتی یک زمانی یک حلقه خوشگل تو انگشتاش کنی یک گردنبند طرح قلب که روش اول اسم تو و اونه تو گردنش بندازی ولی میبینی یکی جای تو این کار رو کرده...
درد یعنی روز و ماه تولدشو میدونی ولی یکی به جای تو میره براش کادو میگیره و بهش تبریک میگه...
درد یعنی تو یک شب بارونی که داری از دانشگاه با ماشین میری خونه میبینیش داره زیر بارون خیس میشه دلت میخواد بری کنارش صداش بزنی بگی بیا بالا برسونمت ولی یکی دیگه اونو سوار میکنه...
درد یعنی نتونی اینا رو با زبونت به کسی بگی و همش بنویسی...
درد یعنی اینکه حرف مسخره قسمت نبود رو هی بهت بگن و تو سکوت کنی...
درد یعنی اینکه هنوز دوستش دارم ولی دل نمیخواد بفهمه که دیگه مال من نیست...
درد یعنی من یک دوست وفادار واقعی دارم به اسم تنهایی و همیشه کنارمه...
درد یعنی یک دوست واقعی مثل سیگار که به پام میسوزه...
درد یعنی اینکه فردا تولدمه و من هنوز تو زندونه دنیا هستم...
درد یعنی اینکه اون بالا سری میفهمه من چی میگم ولی انگار نه انگار...
درد یعنی خودم...
یعنی خود لعنتیم...
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم چتر نداشتیم. خندیدیم دویدیم وبه شالاپ شلوپ های گل آلود، عشق ورزیدیم.
دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی. چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم. سعی می کردی من خیس نشوم و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود.
و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری. چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد.
وچند روز پیش را چطور؟به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود، دو قدم از هم دورتر راه برویم...
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو...
"دکتر علی شریعتی"
ماه من غصه چرا؟
آسمان را بنگر
که هنوز
بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد
یا زمینی را که
دلش از سردی شبهای خزان
نه شکست و نه گرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
و در آغاز بهار
دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز
پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چرا؟
تو مرا داری و من هر شب و روز
آرزویم همه خوشبختی توست
ماه من
دل به غم دادن و از یأس سخنها گفتن
کار آنهایی نیست
که خدا را دارند
ماه من
غم و اندوه اگر هم روزی
مثل باران بارید
یا دل شیشهایات
از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا
چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود
که خدا هست خدا هست هنوز
او همانیست که در تارترین لحظه شب
راه نورانی امید نشانم میداد
او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد
همه زندگیا�
غرق شادی باشد
ماه من...
غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی
بودن اندوه است
اینهمه غصه و غ�
اینهمه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه
میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین
ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باز کسی میخواند
که خدا هست
خدا هست
خدا هست هنوز
✘تف تو ذات اون دختری که عاشقیو بلد نیست و ادعای عاشقی داره ...
✘تف به شرف دختری که ملاک حرف زدنش با پسرا خرید شارژ ۵٠٠٠ تومنیه ...
✘تف به روی دختری که اگه دوس پسرش پولدار و خوشگل باشه تو شلوغ ترین نقطه شهر باهاش قرار میزاره اما اگه یکی که ساده و معصوم باشه تو خفا و خلوت ترین جا میبینتش!
✘تف به روی دختری که ملاکش آهن پاره هاست !
✘تف به ذات دختری که دوس پسرش تو معصومانه ترین حالت ممکن بهش میگه همه عشقم تویی ولی ذهن دختر پیش دوست دوس پسرشه که چطور مخشو بزنه!
✘هنوزم هستن مرد هایی که یه تاره موی دختر پاکو به صدتا مثل تو نمیدن
✘آره اینجوریاست همه بد نیستن بعضی وقتا این دختران که باعث خراب شدن مردا میشن
!✘از قدیم گفتن کرم از خوده درخته کوچولو....
یکی بود یکی نبود زیر سقف کبود یه نفر پریشونو تنها بود
دیگه خسته از این دنیا بود
رو زمینو آسمون نبود هیشکی با اون نداشت
چیزی به جز یه دل داغون پر زخم و غریبو بی نشون
تو چیکار کردی باهاش که گریه هاش تموم نمیشه
تو چیکار کردی که در به در شده واسه ی همیشه
تو نمیدونی چه سخته کسی دنبالت نگرده غم بی تفاوتی بزرگترین درد یه زنه
ﭼﺮﺍ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﻭﺯﯾﺮ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﺸﻮﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻦ .....
ﺧﺐ ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ،ﮐﺎﻓﯿﻪ ﯾﻪ ﺷﺎﺭﺝ 5 ﺗﻮﻣﻨﯽ ﺑﻬﺶ ﺑﺪﯼ ﺍﻃﻼﻋﺎﺕ ﮐﺸﻮﺭ
ﮐﻪ ﻫﯿﭻ،ﺳﯿﺮ ﺗﺎ ﭘﯿﺎﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮ ﻭﺍﺳﺖ ﻟﻮ ﻣﯿﺪﻩ !!
خیلی حس خوبی داشتم که بعد این همه سال دارم برمیگردم خونه،دلم بدجور برای مادرم تنگ شده بود....
دوس داشتم ببینم مریم چه شکلی شده و با دیدنم چه حالی میشه
دربست گرفتم و رفتم خونه،مادرم خونه نبود...
زنگ زدم به مرتضی و حاله مادرمو ازش پرسید�
یهو زد زیر گریه،با صدای گریه هاش دنیا رو سرم خراب شد
حسین حاج خانوم قلبش ناراحت بود و همش به خاطر دوریه تو بود و دووم نیورد،۵ ساله که به رحمت خدا رفته....
بغض داشت گلومو پاره میکرد ولی اشکم نمیومد
با مرتضی رفتیم سر خاک مادرم...حالم خیلی بد بود
از بهشت زهرا که برگشیم سراغ مریمو ازش گرفتم اما هی طفره میرفت....بهش شک کرده بودم ولی به روش نمیورد�
بهم گفت برو خونه استراحت کن و یه دوش بگیر تا آروم شی...واسم عجیب بود که منو دعوت نکرد خونشون ولی بازم ازش دلخور نشدم.رفتم خونه و استراحت کردم ولی بازم فکر مادرم و مریم دست بردارم نبود....
نصف شب دوباره زنگ زدم به مرتضی و گفتم که طاقت ندارم و میخوام مریمو ببینم ولی بازم بهونه تراشی کرد و گفت تا فردا صبر کن......فردا رفتم پیشش و گفتم که رفتارات خیلی مشکوک شده مرتضی یا همین الان میگی مریم کجاست یا شر به پا میکنم اونم که دید اعصاب ندارم مجبور شد حقیقتو بهم بگه....
از کشوی میزش شناسنامشو دراورد و صفحه عقدشو بهم نشون داد...شوک بدی بهم وارد شد
رفیق چندین و چند سالم بهم خیانت کرده بود و عشقمو بور زده بود...باهاش درگیر شدم و هولش دادم خورد به لبه میز،تو حال خودم نبودم اصن نفهمیدم چیکار کرده بودم ولی دیدم صدای مرتضی دیگه نمیاد. رفتم بالا سرش دیدم غرقه خونه...نفس نمیکشید...عین بید داشتم میلرزیدم..چند بار زدم تو گوشش تا شاید بهوش بیاد ولی فایده ای نداشت...مرتضی مرده بود
سریع از اونجا فرار کردم و برگشتم خونه چهره خونی مرتضی از ذهنم پاک نمیشد.من چه غلطی کرده بودم رفیقی که براش جون میدادم و کشته بودم،اما بازم از آتیش نفرتم نسبت به مرتضی و مریم کم نمیشد....منکه تو این دنیا نه چیزی برای از دست دادن داشتم و نه کسی....
رفتم کلانتری و خودمو معرفی کردم تا شاید بار گناهام کمتر شه!!!
به جرم قتل عمد بازداشت شدم...میدونستم چه بخوام چه نخوام سرم بالای داره ولی دیگه برام مهم نبود فقط دوس داشتم زودتر از این دنیای سگی راحت شم...
قاضی حکم داد....رفتم زندان
چند ماهی تو زندان بودم تا یه روز اسممو صدا کردن جزء لیسته ملاقاتیا
خیلی تعجب کرده بودم آخه منکه کسی رو ندارم یعنی کی اومده ملاقاتم؟؟!
باورم نمیشد....مریم بود...شکسته تر شده بود ولی بازم زیبا و جذاب مثل ۱۵ سال پیش
اشک جفتمون سرازیر شد...
نفسم بند اومده بود حتی نمیتونستم بهش سلام بدم....اونم همینطور
یه برگه از تو کیفش دراورد و از پشت شیشه بهم نشون داد...
دست خط مرتضی بود:سلام داداش...خیلی مردی خیلی.عشق و مادرتو ول کردی تا من حبس نکشم!!
داداش بار اولی که نامزدتو دیدم بهت حسودیم شد...خیلی خانوم گلیه خوش به حالش که تو رو داره
داداش راستش من یه کاری کردم که میترسم بهت بگم ولی امیدوارم وقتی آزاد شدی منو ببخشی.من مریمو عقد کردم ولی به جون جفتمون قسم به خونی که پای رفاقتمون دادم تا حالا یه بارم با قصد و غرض بهش نگاه نکردم داداش....براش خونه خریدم و خرجشو دادم تا خونوادش بهش شک نکنن اگه خواست ۱۵ سال پات وایسه ولی یه بارم تو اون خونه باهاش تنها نشدم...داداش من اینکا رو کردم که کسی نیاد خواستگاریش تا موقعی که تو آزاد شی!!!
از شدت گریه سرم داشت منفجر میشد ولی اشکام بند نمیومد....
من ۱۵ سال به خاطر گناه خودم حبس کشیدم اما مرتضی به خاطر من رفت بهشت و بهم درسی داد که تا آخر عمرم فراموش نمیکن�
يه داستان ميخوام بگم براتون ولي طولانيه اميدوارم امروز درج بشه تا فردا بتونم ادامشو براتون بذار�
رفاقتمون از زمان بچگیمون بود،بچه محل بودیم بدجوری هوا همو داشتیم اگه کسی چپ نگامون میکرد دهنشو صاف میکردیم مثل کوه پشت هم بودیم.رفتیم مدرسه تو یه نیمکت میشستیم کسی تو مدرسه جرات نداشت چپ نگامون کنه...بزرگتر شدیم و با هم دیپلم گرفتیم اما دیگه دانشگاه نرفتیم حسین مثل پدرش شد راننده تریلی و زد تو کار ترانزیت و منم رفتم تو نجاری داییم...روزا خوب پیش میرفت و جفتمون لقمه حلال درمیوردیم و مثل بچگیمون هوا همو داشتیم.دیگه رفیق نبودیم چون پیمان برادری بسته بودیم و همیشه رو رفاقتمون قسم میخوردیم.
یه شب حسین اومد پیشم گفت یه کار جدید پیدا کرده و میخواد دست منم بند کنه و یا به قول خودش با هم کار کنی�
گفت ترانزیتای خارج از کشورش زیاد شده و به کمک یکی نیاز داره و منم به خاطر رفاقتمون قبول کردم و شدم همراه سفراش.ماه ها میگذشت و ما همه زندگیمون شده بود جاده...پولشم خیلی خوب بود و زندگیمو از این رو به اون روکرد تا سفر آخرمون به ترکیه...داشتیم به ایست بازرسی نزدیک میشدی�
مرتضی من وقتی نگه داشتم و پیاده شدم اگه دیدی مامورا زیادی سوال پیچم میکنن و مشکون شدن بشین پشت فرمون و فرارکن..حسین این حرفا چیه میزنی؟آخه چرا باید فرار کنم؟
اه...چقد سوال میکنی همین کاری که بهت گفتمو بکن بگو چش�
تا نفهمم تو تریلی چی جاساز کردی نمیگم چشم...نکنه؟؟؟!!
آره داداش مواد تو ماشین جاسازه ولی اگه بگیرنمون سر جفتمون بالای داره....
خشکم زده بود!اصن نمیدونستم چیکار کنم انقد بهم شوک وارد شده بود که یه چک زد تو صورتم تا به حال اولم برگردم اما فایده نداشت
رسیدیم به ایست بازرسی
حسین از ماشین پیاده شدو رفت سمت مامورا و چند تا مامور با سگ اومدن حوالیه ماشینو داشتن تفحس میکردن که دیدم حسین داره بهم علامت میده که ماشینو روشن کنم و از دست مامورا فرار کنم....
اما خیلی میترسیدم و عرق سرد از پیشونیم داشت میریخت!!دست و پام خشک شده بود از جام تکون نخوردم و مامورام جنسا رو پیدا کردن
حسین با عصبانیت بهم نگاه میکرد، جفتمونو دستگیر کردن و منتقل کردن آگاهی...قبل اینکه بریم برای بازجویی حسین گفت تو لال شو من همه چیرو گردن میگیرم،بگو مسافر تو راهی بودی و تو جاده سوارت کردم... ولی باید بهم قول بدی اگه برام حبس بریدن هوای مادر و نامزدمو داشته باشی....راستی بهشون نگو من حبسم...نمیدونستم چی بگم ولی اینبار بهش گفتم چشم!!!
حسین همه چیرو گردن گرفت و اعتراف کرد و بالا دستیاشو لو داد
تو دادگاه براش ۱۵ سال حبس بریدن و منو آزاد کردن
نمیدونستم با چه رویی برگردم خونه و به مادر حسین چی بگم!!!
مادرش سراغشو ازم گرفت و گفتم رفته خارج کشورو کارش طول میکشه....
رفتم پیش نامزدش مریم دختر فوق العاده ای بود به حسین حسودیم شد که نامزدش همچین دختریه،به اونم دروغ گفتم...
دوباره برگشتم نجاری و هر ماه خرج مادرشو میدادم و نمیزاشتم آب تو دلش تکون بخوره...۱۵ سال بعد....
خدايا شكرت بخاطر داشتن مردي كه ميدونم اگه پاش برسه همه چيشو فدا ميكنه
خدايا شكرت بخاطر وجود پر مهر مَرد�
خدايا كمكمون كن مشكلاتي كه نميذاره باهم باشيم به سلامتي تموم شه. تا بتونيم تا ابد عاشقي كنيم.
خدايا شكرت بخاطر داشتن دوستاي مجازي (چهارجوكيا)
خدايا خودت شاهدي كه بعد خوندن پست كامران اشك اومد پر چشام. حرفش كاملا درست بود. خدايا مشكلاتشو برطرف كن. من براتون دعا ميكنم ايشاا... مشكلتون هر چه زودتر تموم شه.
خدايا چهارجوكيايي اصيل خيلي خوبن. خدايا مشكلات همشونو برطرف كن.
خدايا به داداش حامد كمك كن.
خدايا داداش مسيحا رو يادت نره ها.
خدايا كمك كن همشون موفق بشن. به ارزوهاي قشنگشون برسن.
فائزه جون واقعا قشنگن پستات. من كه خاطره هاتو دوس دار�
خدايا كمك كن همه چهارجوكيا به ارزوشون برسن.
خدايا دنيات خيلي تلخ شده كمك كن اين تلخياي رو بچه هاي چهارجوك نچشن.
خدايا مديران چهارجوك خيلي زحمت ميكشن كمكشون كن.
به سلامتی اون کسی که برای آروم کردنم دست به هر
کاری زد ولی من هر چی از دهنم در اومد بهش گفت�
و اون فقط چند لحظه سکوتی کرد و گفت .... الان بهتری؟
ناراحتي يعني بگي دوستت دارم بگه مرسي
ناراحتي يعني تظاهر كني حالت خوبه
ناراحتي يعني سالها منتظر يكي ميموني كه نميدوني دوستت داره يا نه
ناراحتي يعني دلت گرفته باشه و كسيو نداشته باشي ارومت كنه
ناراحتي يعني ازش واست فقط يه عكس پروفايل مونده باشه
ناراحتي يعني بفهمي با تو ديگه خوشحال نيست
ناراحتي يعني بعد چند ساعت گوشيتو چك كنيو ببيني هيچكي بهت اس نداده
ناراحتي يعني قلبت بي ارزش ترين قسمت زندگيش باشه
ناراحتي يعني ديدن اشك بهترين دوستت
ناراحتي يعني بهت الكي تهمت زده باشن
ناراحتي يعني وقتي دلت براش تنگ شده باشه
ناراحتي يعني كسي دركت نكنه چرا حالت بده
ناراحتي يعني بدوني كسي دوستت نداره
ناراحتي يعني فقط بتوني با عكسش حرف بزني
ناراحتي يعني به جاي شب بخير عشقم بگه شب خوش
ناراحتي يعني عاشق هم باشيم ولي نتونيم ازدواج كني�
ناراحتي يعني تو گلوت بغض داشته باشي و نتوني گريه كني
ناراحتي يعني اسمون دلت ابري باشه
خوشي يعني يهويي نگاش كني ببيني اونم داشته به تو نگاه ميكرده.
خوشي يعني اون لحظه كه ميفهمي عاشق شدي
خوشي يعني وقتي يه فسقلي انگشتتو ميگيره
خوشي يعني كش و قوس بعد از بيدار شدن
خوشي يعني يه داداش كه هميشه همراهته
خوشي يعني وقتي مامانت يه بشقاب ميوه پوست گرفته ميذاره جلوت
خوشي يعني نتوني جلوي خندتو بگيري
خوشي يعني يه قلك سنگين
خوشي يعني به سيب زميني سرخ كرده ناخونك بزني
خوشي يعني اينقدر بخندي كه دلت درد بگيره