مشکل کارهای ما این است که برای رضای همه کار می کنیم جز خدا...
شهید ابراهیم هادی
@::z.s:: · ۱۰ امتیاز
☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)
مشکل کارهای ما این است که برای رضای همه کار می کنیم جز خدا...
شهید ابراهیم هادی
به حیف نون میگن تحصیلاتت چیه؟
میگه phd.
میگن ینی چی؟
میگه ینی passed highschool with difficulties...
دوستان انقد گیر ندین به ماه عسل و احسان علیخانی!بخدا شبکه های دیگه ام برنامه هایی دارن که به همین سبک ماه عسل هست و جداً میشه گفت ماه عسل موفق ترینشونه.
بیایم یکم فکر کنیم...
اگـــر ...
چند هزار سال
زودتر به دنیا آمده بودی
برایت معبدی میساختم ...
تا بزرگترین
چالش ادیان ابراهیمی
چشم پرستی باشد
الهه ی نگاه !!!
در فــراقــ دوســتــانــ آخــر ز مــا چــیــزیــ نــمــانــد
هــر کــهــ رفــتــ از هـستـیــ مــا پــارهــ ایــ بــا خــویــشــ بــرد
از دلت بپرس مال کيست ؟
تو مال منی
خودم کشفت کرده ا�
تو با من می خندي
با من گريه می کنی
درد دلت را به من می گويی
ديوانه
دلت برايِ من تنگ می شود
ضربان قلبت با من بالا می رود
با سکوتم ، با صداي�
با حضورم ، با غيبت�
تو مال منی
اين بلاها را خودم سرت آورده ا�
به من می گويی دوستت دار�
و دوست داری
آن را از زبان من
فقط من بشنوی
برای که می توانی خودت را لوس کنی ؟
نازت را بخرد
و به تو دست نزند ؟
چه کسی با يک کلمه
با يک نگاه
دلت را می ريزد ؟
بعد خودش آن را جمع می کند و سرِ جايش می گذارد ؟
چه کسی احساساتت را تر و خشک می کند ؟
اشکت را درمي آورد
بعد پاک می کند ؟
چه کسی پيش از آن که حرفت را شروع کنی
تا ته آن را نفس می کشد ؟
ديوانه
من زحمتت را کشيده ام ، تا بفهمی هنوز می تواني
شيطنت کنی ، انتظار بِکشی ، تپش قلب بگيری ، عاشق شوی
تو حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگيری
تو حق نداری ، " خودت " را از " خودت " بگيری
من شکايت می کنم از طرف هر دويمان
از تو
به تو
چه کسی قلب مرا آب و جارو می کند ، دانه می پاشد
تا کلمات مثل کبوتر
از سر و کول من بالا بروند ؟
چه کسی همان بلاهايی را که من سرِ تو آورد�
سرِ من آورده ؟
من مال توا�
ديوانه
زحمتم را کشيده ای
کشفم کرده ای
نترس
چند سوال می پرسم و می رو�
يک : چند سال پيرت کرده اند ؟
دو : چند سال جوانت کرده ام ؟
سه : از دلت بپرس مال کيست ؟
چهار : اگر جايی خدا بودي ، با ما چه مي کردي ؟
پنج : کجا برويم ؟
دستت را به من بده ..
{ افشين يداللهی }
معلم عربی است دیگر...
گاهی وقتها دلش میخواهد بدون اطلاع دانش آموزانش امتحانات آنهارا کنسل کند و خودش هم امتحان نگیرد...
یه همچین معلمایی داریم ما!گل!ماه!جیگر!خیلیم درکمون میکنن!
اصن انقد هیجان زده ام از این کارش!!
چرخید شمر تعزیه، شاعر دلش شــــکـست
یک قطره اشک آمد و پـــــــــای غزل نشـست
مردم گریســـتند و « لب تشنه » روی خــاک
دور امــــــــــــــام نعره زد و خنجری به دســت
این بار کاش حرف روایـــــــــــت عوض شـــود
این بار کاش... کاش ببینــــــــیم آب هــست
باران برای تشنگی عشــــــــق گــل کنـــــــد
یا کاش بشنویم کســــــــــی آب را نبــست
چرخید شمر، مردم محـــــــــــزون گریســـتند
انگار بند از دل «یــک طفـــل» میگــســـست
دیدند دختــــــری که به غم گــــریه میــــــکند
دارد برای اهـــــــل حــــــرم گریــــــــه میکـــند
در دســــــــت قمقمه ودر آغوش عروســــکی
از پله ها قدم به قدم... گریـــــــــــــه میــــکند
مولای من نبود پدر این چنــــــــین! ببخــــش
آقا ببخش تاج ســــــــرم... گریه میکـــــــــــند
آورده ام بـــــــرای شـــــــما آب را، بنــــــــوش
یکباره مشک ودست و علم گریــــه میکـــــند
پس روبروی شــــمر چنـــــــــین داد میـــــزند:
« بابای بد! »... نگــــــــاه قلم گریه میـــکند
این بار جمعیت همه بر ســـــــــینه میــــــزنند
این بار شمر تــــــــــــــعزیه هم گریه میـــکند..
آنـ نــخــلـ بیـ ثــمــر کــهـ تــبــر خــورد ز مــا نــبــود...
مــا را زمــانــهـ گــر شــکــنــد ســاز مــیــشــویــمـ...
حواستان باشد!
اثر انگشت شما از زندگی هایی که به آنها دست می زنید پاک نمی شود...