هـَـ ـرگـِــز بـِـه گــُذَشــ ـتِـهــ بـَـرنـَـگــ ـَـرد؛
اَ گـَ ـر سـیـ ــنـدِرلــا بَـرایــ ـــ بـَـ ـردآشـ ـتَـن
کـَفـشـ ــشـ بَــرمـیـگــَشـ ـتــــ،
هــیـچـوَقـ ـتـــ ...
یــ ـکــــ پــِرنــسـ ـســـ نــمــیـ ـشُــد...!
@blue smell · ۱۲ امتیاز
★★★★★ ۴ از ۵ (۵ رأی)
هـَـ ـرگـِــز بـِـه گــُذَشــ ـتِـهــ بـَـرنـَـگــ ـَـرد؛
اَ گـَ ـر سـیـ ــنـدِرلــا بَـرایــ ـــ بـَـ ـردآشـ ـتَـن
کـَفـشـ ــشـ بَــرمـیـگــَشـ ـتــــ،
هــیـچـوَقـ ـتـــ ...
یــ ـکــــ پــِرنــسـ ـســـ نــمــیـ ـشُــد...!
مورد داشتیم ،انقده مورد داشته بهش میگفتن همه ی موارد:|
عاقا با خالم اینا رفته بودیم مسافرت،یه مدت زمان طولانی تویه راه بودیم و در به در دنبال دستشویی میگشتیم...
بالاخره یه دستشویی پیدا کردیم ...
پسر خالم از بس تویه این مدت فشار روش بود کلشو مثه بز انداخت پایین و با سرعت جت رفت تو یه کدوم از دستشوییا...
حالا نگو دستشوییه زنونه بود...منم کنار ماشین وایستاده بودم که یهو دیدم پسر خالم بدووووو از دستشویی اومد بیرون یه عده خانوم هم در حالی که کیفاشونو بالا سرشون گرفته بودن دنبالش بودن...
تازه یکیشونم دید دستش به پسر خالم نمیرسه از همون دور کیفشو پرت کرد...ینی بنازم هدف گیری رو همچین خورد تو صورتش که تا الان جایه سگک کیفه رو صورتشه... ^__^
هیچی دیگه آخرش اومد پیش من ،من واسته بشم،دو ساعت داشتم خانوما رو متقاعد میکردم که پسر خالم خل و چلی بیش نیس...ولش کنید... دسته خودش نیست :|
عاقا دیروز خونه مادر بزرگم بودیم من پسر خالم داشتیم والیبال میکردیم بعد یه ساعت بازی کردن دو تامون خسته و کوفته اومدیم تو خونه دنبال ی لیوان آب...
داشتیم همین جور بدو بدو میرفتیم تو آشپز خونه ک دیدیم ی لیوان آب رو میز کنار تخته پدربزرگمه....
دوتامون حمله کردیم بهش ک خدا رو هزار بار شکر(اصن باورتون نمیشه واسه این موضوع سجده شکر کردم:)))پسر خالم زودتر ب لیوان رسید و یه نفس همشو خورد
ی نیگا ب من کرد وگفت:چرا شیرین بود؟
من:نمیدونم والا...
بعده ی ساعت پدربزرگم بسیار خشمگین اومد تو هال داد زد:پروین(مادر بزرگم) کی آب این لیوانه کنار تخت و خورد؟
پسر خالم:اونو میگی من تشنم بود خوردم چطور؟
پدربزرگم:خعاک بر سرت پسره ی خرررررر همه نوه دارن مام نوه داریم بیشعور من هر شب دندون مصنوعیامو تواون لیوان میزاشتم:)))
تا اینو گفت پسر خالم ی عق زد گلاب بروتون همه رو ،رو فرش بالا اورد ^__^
با امروز میشه سومین روزی ک هیچی نخورده دعا کنید لفطا داره از دست میره :|
من عاشق نیستم...فقط گاهی...حرف توکه میشود...بویه تو که میرسد...و تو نفس گیر میشوی...دلم...مثل اینکه تب کند سرد و گرم میشود...تویه سینه ام چنگ میزند...آب میشود...;-)
عاقا من یه پسر خاله دارم خعلی رویه این ریش حساسه...خیلیم این پسرایی رو ک ابرو بر میدارن مسخره میکنه...
هر وقتم بخواد ریشاشو بزنه بعد از این که هزار تیغ:)) میکنه دوباره ی مقوا برمیداره رو صورتش میکشه...
اگه مقواهه در اثر برخورد با ریشاش صدا داد دوباره ب جون صورتش میفته...
حالا از غذا(قضا،غظا،...حالا هر چی) داداشش که یه گودزیلایه ب تمام معناس همچین صحنه ای رو میبینه
ی روز ک پسر خالم خواب بود(خوابشم خیلییی سنگینه) تیغو بر میداره تمام ابرویه پسر خالم رو ناکار میکنه... ^__^
بعد ی مقوا بر میداره به ابروه پسر خالم میکشه میبینه عه صدا میده که ، دوباره ب جون ابروش میافته...خلاصه جایه ابروش روکاملا صیقلی میکنه...
بر اساس خبر هاییه ک تا الان به دستم رسیده پسر خالم بعد از دیدن خودش تو آینه ی سکته ناقصو رد میکنه...
براش دعا کنید الان تو بیمارستان بخش مراقبتایه ویژس... :|
یه پسر خاله دارم به باباش میگه پدر به مامانش هم میگه مادر، میریم خونشون انگار داریم فیلم هندی می بینیم ^ــ^
دخترای 4جوک اینقد ﻣﻨﺘﻈﺮ ﭘﺴﺮ ﺑﺎ ﺗﻪ ﺭﯾﺶ ﻭ ﭘﯿﺮﻫﻦ ﭼﺎﺭﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺁﺳﺘﯿﻨﺎﺷﻮ ﺯﺩﻩ ﺑﺎﻻ ﺑﺸﯿﻨﯿﻦ ﺗﺎ ﺑﺘﺮﺷﯿﻦ :))
اﺭﻩ ﺧــــﺐ ...
ﺍﻭﻝ ﺩﺍﺩﺍﺷـــــــــــــــــﯽ ...
ﺑـــﻌﺪ ﯾـــﻮﺍﺵ ﯾــــﻮﺍﺵ ﺁﻗــــــﺎﺷــﯽ ... ؛
ﺳــــﺎﻝ ﺑﻌــــﺪ ﻫــــــﻢ ﺑــــﺎﯾﺪ ﺑﺎﺑﺎ ﺷـــــﮯ ...
ﺟﻤﻊ ﮐﻨﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻓﺎﺭﻭ
ﺩﺍﺩﺍﺵ
ﺩﻭﺳﺖ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ
ﺩﻭﺳﺖ ﮐﻮﻓﺖ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺭﺩ
لایک=شدیددددد موافقم
میخواستم بگم اون دوستی بود ک میگفت مطمنا همه ی ما واسه ی بارم ک شده از اون شماره الکیا واسه شارژ کردن گوشیمون میزنیم و همشم اشتباه در میاد...
من ی دوستی دارم تو مدرسه ک آزمون هوش گرفتن ضریب هوشیش شد 155ینی نابغس
نشسته بسسسسیار فسفر سوزونده رابطه ی بین این اعداد و پیدا کرده و هر وقت دلش بخواد گوشیشو شارژ میکنه...
اصن مخاطب خاصشو به چیز خوردن انداخته از بس ک بیست و چار ساعته باهاش میحرفه
گفتم ک مسوولین ایرانسل رسیدگی کنن پسر مردم از دست رفت از دست این دختر
از انیشتین پرسیدند:نسبیت یعنی چه؟
انیشتین پاسخ داد...
دست خود را یک دقیقه روی اجاق بگذارید...
به نظرتان یک ساعت خواهد آمد...
یک ساعت در کنار دختری زیبا بنشینید...
به نظرتان یک دقیقه خواهد آمد...
این یعنی نسبیت...-_-
بعد سوپ کلم حال بهم زن ترین چیز امتحانه...
"انیشتین" ^_^ ^_^