ا
اهل کاشانم nilooo ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا دیروز خونه مادر بزرگم بودیم من پسر خالم داشتیم والیبال میکردیم بعد یه ساعت بازی کردن دو تامون خسته و کوفته اومدیم تو خونه دنبال ی لیوان آب...
داشتیم همین جور بدو بدو میرفتیم تو آشپز خونه ک دیدیم ی لیوان آب رو میز کنار تخته پدربزرگمه....
دوتامون حمله کردیم بهش ک خدا رو هزار بار شکر(اصن باورتون نمیشه واسه این موضوع سجده شکر کردم:)))پسر خالم زودتر ب لیوان رسید و یه نفس همشو خورد
ی نیگا ب من کرد وگفت:چرا شیرین بود؟
من:نمیدونم والا...
بعده ی ساعت پدربزرگم بسیار خشمگین اومد تو هال داد زد:پروین(مادر بزرگم) کی آب این لیوانه کنار تخت و خورد؟
پسر خالم:اونو میگی من تشنم بود خوردم چطور؟
پدربزرگم:خعاک بر سرت پسره ی خرررررر همه نوه دارن مام نوه داریم بیشعور من هر شب دندون مصنوعیامو تواون لیوان میزاشتم:)))
تا اینو گفت پسر خالم ی عق زد گلاب بروتون همه رو ،رو فرش بالا اورد ^__^
با امروز میشه سومین روزی ک هیچی نخورده دعا کنید لفطا داره از دست میره :|

پ
جوک

کاش یاد بگیرید وقتی میخایید بچه 4 سوالتون بزارید خونه کسی اول بفرستینش بره دسشویی
الان این بچه نمیتونه خودشو بشوره
من باید چ خاکی بکنم تو سرم الان
اصن به من چه
در دسشویی رو روش قفل میکنم ک بیرون نیاد بعدشم زنگ میزنم مامانش
اون باید بیاد بچش بشوره چون لامپ دسشویی هم سوخته و کم‌کم داره شب میشه و من نمیزارم بچه با باشن کثیف بیاد بیرون

ه
هیچ ۴ سال پیش
جوک

داداشم وقتی میخواد بره مسافرت روی یه برگه تایپ میکنه *خراب است* و میذاره داخل جیبش.
بعد وقتی میخواد بره دستشویی عمومی برگه رو میچسبونه به در و با خیال راحت میره داخل.وقتی هم که اومد بیرون برگه رو از رو در می‌کَنه تا میکنه میذاره جیبش.

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.