ن

نیما

@nima___anzali · ۹۴ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۱۱۶ رأی)

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

بچه هسایمون ۶ سالشه خورده بود زمین، گفتم بیا بوسش کنم خوب شه.
برگشته میگه :نمی خوام! تو زندگی زخم هایى هست که فقط یه نفر خاص باید بوس کنه تا خوب شه!!! :|
الان تو راهم برم تو افق کویت محو بشم...
هی تو گلبول سفید شلوغ نکن بینییم باو اعصاب ندارم کلا....اااه
حامد دادا واقعا من باید به اون گودزیلای معصوم چی میگفتم؟؟؟؟

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺱ ﭘِﺴﺮﺵ ﮔﻔﺘﻪ :ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﺦ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﻋﺸﻘﻢ! ﭘِﺴﺮﻩ ﮔﻔﺘﻪ :ﻋﺸﻘﻢ ﯾﻪ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺻﺐ ﮐﻦ ﺍﻻﻥ ﮐﺎﭘﺸﻨﺘﻮ ﺑﺖ ﭘﺲ ﻣﯿﺪﻡ......
اصن ی وضعی شده....طی یه حرکت غافلگیرانه این بار گلبول های سرخم شرمسار شدند

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

عاقایه روزسرکلاس عربی صحبت میکردیم دبیرمون گفت اگه حرفی است بفرمایید بیرون وقتی تموم شدبیایید سرکلاس. بچه هام نامردی نکردند همه باهم رفتیم بیرون تا اون باشه وبه ما نگه بریدبیرون. ماآدمای تعارفی نیستیم بخدا...
به گلبولای سفیدم قسم به پایه ی میز عسلی حامد اینا سوگند به دکمه ی اینتر کامران اینا پیمان ااا دیگه چقد قسم بخورم باو تا اخر زنگم برنگشتیم کلاس ^__^

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

هرروز صبح زود 100 بار صلوات بفرست و در حیاط خونه ات را بشور و 2 ماه اینکار را تکرار کن.پس از 60 روز مرد مهربانی را برگه بدست میبینی که ان را به تو تقدیم میکند و تو برگه را نگاه میکنی و متوجه پول اب 2 ماه مصرف کرده ی خود خواهی شد...........بلهههه اینجوریاس

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

این سوتیه خواهر یکی از هم کلاسیامه:__به نقل از او__یه دفعه با امیر رفته بودیم واسه خرید،از یه مانتو که تو تن مانکن جلو در یه مغازه بود خوشم اومد،اما صاحب مغازه نبود!
منم کلی دیرم شده بود،داشتم غر میزدم که : چه آدم بی ملاحظه ایه!مغازه باز کردی بتمرگ تو مغازه ات دیگه حالا از کجا پیداش کنیم…
یه دفعه احساس کردم یکی پشت سرم وایستاده تا برگشتم ،گفت:بفرمایید خانم در خدمتم!
منم هل کردم گفتم :ببخشید آقا این مانتو چه رنگیه؟؟!!!
مغازه دار"__"
دوستم؟__؟
مانکن(__=__>
خواهردوستم^_^

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

چن سال پیش....
یه روز بعد از تعطیلی مدرسه با رفیقامون سوار اتوبوس شرکت واحد شدیم و ما همیشه وسط اتوبوس بودیم(نزدیک جایگاه بانوان)و همیشه کلی سروصدا و بگو بخند داشتیم. یه سری یکی از پیرزنا که اعصابش خط خطی بود! سرمون داد زدو شروع کرد به فحش دادن ما و در همین حین یکی از رفیقام در جواب بلند گفت:((حاج خانم چی شده مگه داداش!!!!!!)) یه دفعه کل اتوبوس از خنده منفجر شد.
پوووووف ینی از خنده تجزیه شدیما...پیرزنه هم دیگه هیچی نگفت بیچاره

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

چند سال پیش داشتم با داداشم دعوا می کردم(خیلی اذیتم می کنه)منم بد نکردم جورابم کنارم بود می خواستم ببرم بشورمش(خیلی بوی بدی میداد طوری که بوش اتاقمو گرفته بود هر کی میومدتواتاقم گیج می شد میرفت بیرون)پرتاب کردم سمت داداشم،دهنش باز بود،قشنگ رفت تو دهنش،منو میگی از خنده غش کرده بودم،بیچاره داداشم فقط نیم ساعت داشت دهنش رو می شست!بهش گفتم حقت می خواستی اذیتم نکنی!!
ینی من یه همچین ادم انتقام گیری هستمااا

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

یه روز یکی از دوستامون که با هاش خیلی رودروایسی داریم و بهم از گل کمتر نمیگیم و وقتی میاد در مغازه مون همش سر پا به احترامش وامیستم اومد در مغازه و کاراشو انجام داد میخاست بره بعد کلی تعارف تکه پاره کردن اومدم بگم نوکر شما هستم گفتم : نوکرمون هستی :|
من که از خجالت فقط دیگه چرت و پرت میگفتم از خجالت احساس میکردم تمام صورتم قرمز :|
دیگه نفهمیدم کی رفت...
گلبولای سفیدم از خجالت تا 2هفته باهام قهر بودن :)))

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

یه بار منو دوتا از دوستام داخل دبیرستانمون مثل همیشه اذیت و شیطنت کردیمو داشتیم تعهد میدادیم که دفه اخرمونه و....
خلاصه آقای مدیر از دوتامون که تعهد گرفت نوبت دوستم که شد دوستم سرما خورده بود خلاصه مدیر برگه تعهدنامه گذاشت جلوش که مشخصات بنویسه و امضاش کنه که دوست دست وپا چلفتی ما بی اختیار یه نیم کیلویی محتویات درونیشو بی اختیار از دماغ و دهنش ریخت روبرگه تعهد, مارو میگی دیگه همونجا ازخنده رفتیم آسمون هفتم...
خلاصه مدیرم پروندره داد دستمون گفت شما باید اول برین تیمارستان بعدشم طویله, دوباره مارو بگی همونجا غش کردیم ازخنده خلاصه اخرشم نزدیک بود با آمبولانس بریم خونه....
ینی هیچ کاری از دست گلبولای سفیدمونم بر نمیومدا :)))))))

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

چن روز پیش از مدرسه اومدم خونه(چیه انتظار داشتی برم نیروگاه نطنز حتما دانشجو هم هستی واقعا که)دیدم مامی سگرمه هاش درون یکدیگرند....گفتم مامی جیگیلی چی شده؟؟(دقت کن)برگشت گفت اولا خفه شو مث ادم حرف بزن..!!!؟؟؟بعدش میگه نرگس خانوم(همسایمون) علیه السلام فوت کرده....جااااان؟؟؟؟ نرگس خانوووم علیه السلام؟؟؟اخخخ گلبولای سفیدم....از چه وعضی بگم برات انتظار داری چه چیزی ازش دراد

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

سوار تاكسی شدم موقعه پیاده شدن كرایه رو پرسیدم.راننده یه جوری نامفهوم گفت 500 تومن من متوجه نشده بودم دوباره پرسیدم چقد؟
بازم نامفهوم گفت..من دوباره پرسیدم..دفعه سوم كه پرسیدم با یه حالت عصبانی بلند و واضح گفت اقا میگم 500 میشه..
منم شوك شده بود با ترس (زبونم نچرخید)گفتم خوب آقا” نشنویدم”
راننده ام بهم گفت پسرم پیاده شو…تو هم كری “هم لال”…:D
من:|
گلبولای سفیدم0__o

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

یه روز با یکی از فامیلا رفتم بیرون ماشین مال ما بود ولی اون رانندگی می کرد هم اون کار داشت هم من. گفتم با هم بریم کارامونو راه بندازیم همین جوری داشت رانندگی می کرد یهو یه پسر بچه ی شیطون عین کانگرو پرید جلو ماشین اون بنده خدا هم عصبانی شد به پسره گفت کـــــــــــره خر!منم یهو از دهنم یه چیزی پرید که کاش نمی پرید!
بلافاصله برداشتم گفتم خودتی !!!!!!!
اونم کم نیاورد گفت با تو هم هستم!!!!! اووووووووف قرمز کره بودمااااا.......گلبولای سفیدم غشیده بودن اثن عز خجالت

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

سال 87 تو یه برج 26 طبقه وارد آسانسور شدیم.درب این آسانسور طبقه بندی بود طبقات زوج درب شرقی باز میشد طبقات فرد درب غربی. ما كه وارد آسانسور شدیم رفتیم 3 نفری به ته آسانسور تكیه دادیم چشمتون روز بد نبینه آسانسور با سرعت رفت بالا یهو دری كه ما تكیه داده بودیم باز شد ما هم از همه جا بی خبر داد زدیم آسانسور سقوط كرد همه كسانی كه منتظر آسانسور بودن فرار كردن.
بعدش ما از خجالت تا طبقه 13 پیاده رفتیم.اصن وضعی نمونده بود بخدااااا....خداییش قیافه ی اون ادمای وحشت زده دیدن داشتا

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

شوهر عمم تعریف می‌کرد:
اون قدیما تو خیاطی کار می‌کردم، اوستا بهم یه پارچه داد برا برش، البته ما شاگردا رو زمین کار می‌کردیم.
خلاصه پارچه رو طبق طرح شروع کردم بریدن که دیدم قیچی کنده، با هزار زحمت و مشقت این پارچه رو بریدیم.
وقتی کار تموم شد نگاه کردم فرش رو هم همراه پارچه بریدم!!!دی:! پوکییدیماا بخدا......به پایه ی میز عسلی حامد اینا قسم

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

یه روزصبح تو مدرسه سر صف وایساده بودیم ومنتظر بودیم که مراسم صبحگاهی اجرا کنن وبعد بریم سر کلاس که دیدیم مدیر مدرسه اومد بلندگو رو گرف دستش وشروع کرد به صحبت کردن وناظم مدرسه هم تو حیاط پیش ما ایستاده بود که ، دو تا از بچه ها شروع کردن با هم صحبت کردن(در حین صحبت مدیر )، یکدفه ناظم مدرسه از اون ته داد زد گفت :هی گوسفند این الاغ (یعنی مدیر)داره واسه تو عرعر میکنه آقا تا این حرف رو زد مدرسه از خنده ی بچه ها ترکید!!!!! ترور شخصیت ینی اییییین

n
nima(0_o)anzali ۱۲ سال پیش
جوک

امروز نشسته بودم تو تاکسی دیگه نزدیکای خونمونم رسیده بودم،تو فکرم واسه خودم هی میگفتم خو اینجا پیاده نمیشم-اینجا هم نیس-یکم جلوتر-دیگه اخراشه....اقا تا رسیدم جلو خونمون به رارنده تاکسی گفتم بسهD:مرده گفت جااااان؟گفتم ببخشید پیاده میشم.....اصن افق،عمود،نیمساز و متوازی الاضلاع هیچکدوم واسم کارساز نبود...اخه بسه چیه دیگه