ب

باران

@kingofblack · ۴۶ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۴۸ رأی)

*
*بــــاران* ۱۲ سال پیش
جوک

سه تا لاك پشت تصميم گرفتن برن شمال چيپس بخورن بعد از هفت سال ميرسن شمال در پاكتو باز ميكنن ميبينن ماست يادشون رفته،به دوستشون ميگن تو برگرد بيار! ميگه خودتون بريد! سه سال بحث ميكنن تا راضي ميشه ميگه اگه من برم خدا وكيلي چيپس ها رو نميخورين؟ ميگن نه ناموسا!
بعد لاك پشت سوم راه ميفته و ميره هفت سال ميگذره نمياد،چهارده سال ميگذره نمياد و بيست و يك سال ميگذره نمياد!
لاك پشت اولي به دومي ميگه بيا بخوريم بابا اين نيومد يهو لاك پشت سوميه از پشت درخت مياد بيرون ميگه: ديدين گفتم نامردا! ديدين گفتم اگه من برم ميخورين! من نميرم!!!!!

*
*بــــاران* ۱۲ سال پیش
پیام

کاش می شد که کسی می آمد
باور تیره ی ما را می شست
و به ما می فهماند...
دل ما منزل تاریکی نیست
اخم بر چهره بسی نازیباست
بهترین واژه ، همان لبخند است
که از لبهای همه دور شده ست
کاش می شد که به انگشت نخی می بستی�
تا فراموش نگردد که هنوز انسانیم...!!!

*
*بــــاران* ۱۲ سال پیش
جوک

سلامتي اون دختري که وقتي تو خيابان بنز براش بوق زد سرشو انداخت پايين و گفت پاترول عشقمو با دنيا عوض نميکنم.............بعد يهو بنز از روش رد شد ولهش کرد خب عزيز من هر کسي که تو خيابان بوق ميزنه نميخواد سوارت کنه که. شايد ميخواد بهت بگه برو اونور :l

*
*بــــاران* ۱۲ سال پیش
جوک

اقا گودزيلامون عجيب داشت گريه ميكرد ديوونه كرده بود همه رو با اون صداى نكره اش
يهو ابجى گودزيلاش اومد گفت:
اومممم پارسا اگر زياد گريه كنى اشكات تموم ميشه هاااا اونوخ ديگه گريه ندارى^_^
گودزيلامون با تعجب گفت: راس ميگى؟؟؟ديگه گريه ندارم بعدا؟
اقا ساكت شد!!!!!!
قيافه ى من و حضار اونجاا O_O