اقا گودزيلامون عجيب داشت گريه ميكرد ديوونه كرده بود همه رو با اون صداى نكره اش
يهو ابجى گودزيلاش اومد گفت:
اومممم پارسا اگر زياد گريه كنى اشكات تموم ميشه هاااا اونوخ ديگه گريه ندارى^_^
گودزيلامون با تعجب گفت: راس ميگى؟؟؟ديگه گريه ندارم بعدا؟
اقا ساكت شد!!!!!!
قيافه ى من و حضار اونجاا O_O