عاغا ی بار دوستمون دعوا کرد منم ک تریپ فریدن بازی باهم زدیم چند نفرو ناکار کردیم.. مامورای محترم نیروی انتظامی هم بعدش با کمال احترام مارو بردن کلانتری ..اونجا افسر نگهبان ب خونواده هامون زنگ زد و گفت..بچه هاتون کلانترین زودتر خودتونو برسونید..نوبت رسید ب بابای ما ..ب اون ک زنگ زد، بابام در کمال آرامش برگشت گفت: جناب سروان سرم شلوغه کار دارم..قربون دستت امشبو اونجا نگهش دارید فردا اول وقت خدمتتون میرسم..هیچی دیگه از اون روز تا ب الان منو افسر نگهبان و جمعی از کار کنان محترم کلانتری داریم دنبال پدرو مادر واقعیم میگردیم..البته ب سرنخایی هم رسیدیما..