.

....

@messigoal · ۷۹ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۸ رأی)

*
جوک

ی حمید نامی داشتیم تو کلاسمون ; همیشه منگ خواب بود ...
هر وقت تو کلاس بیکار بودیم و حوصلمون سر میرفت ، شاگرد زرنگمون با صدای بلند میگف : حمید دودو عملی ...
ملت هم با موج مکزیکی میگفتن : شییییییییییره
لامصب مدرسه میلرزید^_^‏‎ ‎

*
جوک

ی هفته پیش موها سرمو از بیخ تراشیدم , از شانس خوبم^____^ همون روزش مهمون اومد خونمون :|
حالا دارن از من میپرسن موها سرت کجاست ؟؟؟؟؟
بابام از اون ور با خنده میگه : ســــــــــــــــــــــرطـــــــاااان گرفته^o^
داداشم از اونور : این سرطان بگیره سرطان کجا بره ^-^
من میدونم این ها منو از تو جــــــــــــوب پیدا کردن :|

*
جوک

مــــیگویم : صبــــــــح بخــــــیر ...
پــــــــیرمـــــــرد در پاسخم میگوید :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.بوووووق نخور بابا ... گمشو برو مسواک بزن دهنت بو عن میده خفمون کردی.
.
.
این یکی خیلی بی اعصابه :| برش دارین ببرینش خانه سالمندان :|

*
جوک

نصف شبی رفتم از تو یخچال ی چی بردارم بخورم , یکم نون و پنیر برداشتم در حال راه رفتن بودم و داشتم میخوردم ک پام خورد ب لبه میز تو هال ...
از قضا مامانم هم اونجا خواب بود ... بیدار شد و نگاه کرد تو چشام و بعد آروم خوابید و منم یه نفس راحت کشیدم ^-^
حالا صبح پاشده داره واس بابم تعریف میکنه : دیشب خواب دیدم ی میمون داره آدامس میجوه خیلی ترسیدم :|

*
جوک

یادم میاد بچه ک بودم اولین بار ک فقیر دیدم از تو جیب بابام پنج تا هزاری دادم بهش ... همچین بچه ی دست و دلبازی بودم ^_____^
اونموقعه ها هم پنج هزار تومن حکم پنجاه هزار تومن داشت :O
.
.
.
البته ی کتکی خوردم هنوز ک هنوزه میترسم نزدیک جیب بابام شم :|