.

....

@messigoal · ۷۹ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۸ رأی)

*
جوک

اونایی میان میگن به مگس بال پروانه هم بدید زیبا نمیشه ؛ ...
آهای با شمام :
اولن ؛ به نظر من مگس با بال پروانه خعلی خوجمل میشه ^_^ تازه چشای مگس هم رنگی رنگیه =))
بعدشم ؛ اگه به پروانه بال مگس بدی زیبا میمونه ؟ :/ میشه مثه سوسک :-D

*
جوک

عاقا ی بار داشتم مسواک میزدم ؛ داشتم قرقر میکردم ! که یهو دسشوییم گرفت رفتم دشویی ؛ بیرون که اومدم هنو داشتم آب قرقر میکردم که ...یهو دیدم بابام روبروم ایستاده، اولش یجوری نیگام کرد که سرخ شدم ... بعدش گفت : پسرم ؛ خیلی تشنت بود شاشتو خوردی :|
خدایا داشتی شانسو تقسیم میکردی من خواب بودم :|

*
جوک

عاقا ی بار مهمون اومده بود خونمون ... ما هم با کلی افاده و پز دادن داشتیم تعریف میکردیم از گودزیلامون که بچه آرومیه و سوره های قرآنو بلده ... بعد بابام به گودزیلا گفت : سوره توحید رو بخون عزیزم ^_^
شروع کردن به خوندن : اعوذ و بالله من الشیطون الرجیم
پدرم o_O : عزیزم اون شیطانه
گودزیلا : ن شیطونه :/
پدرم : تلفظ صحیحش شیطانه عزیزم ^_^
بعدشم رو به مهمونا گفت : این پسره لالم ب بچه یاد داده
من :|
عاقا اونا رو وللش تصویر منو بچسب :|
مثه مهران مدیری که تو دوربین زل میزد :|

گ
گالیکش ۱۱ سال پیش
جوک

عاقا این گودزیلای ما شب شده بود و نمی خوابید بابام اومد بهش گفت : ببین دخترم نه خودت میخابی نه میزاری ما بخابیم ؛اصلن دخترایی که نمیخوابن رو بیرون میبندیم به درخت گرگ بیاد بخورتش :)
آبجی کوچولوی ما هم گفت :برو خودتو ببند به درخت وقتی میخابی تا صبح خر خر میکنی هیچکس رو نمیراری بخوابه ... بابای بد
بابام رو به من گفت : ببین توله سگ چه چیزهایی به بچه یاد میدی :|
خدا رحم کنه :|

جوک

عاقا یروز بابام اومد گفت : دیگه وقتشه برات آستین بالا بزنم اگه کسی رو در نظر داری اسمشو به گوشیم اس کن ؛ یه هفته هم فرصت داری .
من : پدرجان ، من هنوز موقعیت ازدواج ندارم بخدا :(
بابام : زر نزن توله سگ . میدونم خودت هم دلت زن میخاد. تا هفته بعد اسمشو به گوشیم بفرست. افتاد ؟
عاقا ما هم که کسی رو در نظر نداشتیم . گشتیم دنبال سوژه برا خاستگاری ...
از اونجا ک خر مارو ببینه جفتک میندازه به هر کی پیشنهاد میدادیم با چماق میفتاد دنبالمون ...
عاقا ما هم دیدیم چاره ای نیست؛واسش اسم شخص مورد علاقم جنیفر لوپز رو فرستادم ^_^
جالب اینجاست بابام رفته تحقیق هم کرده تو محل بفهمه بابا ننش کین . . . خخخخخخخخ
نخند ؛ الان یه هفتس تو دشویی حبسم :|
آی لاو فورجوک :|

جوک

یادم میاد کلاس سوم دبستان بودم ؛
یه شب دیر وقت خوابیدم ، صبح خواب موندم.
مامانم فک میکرد من رفتم مدرسه خب ؛
اومد منو با تشک جمع کرد :| گذاشت ی گوشه
منم ی دفعه بیدار شدم ... بلند گفتم یا علی ...مدرسم مامانمم جیغ کشید و با دسته جارو کوبید تو فرق سرم :(
هعی -_- یادش بخیر ...
هنوزم که یادش میفتم اشک گوشه ی چشمم جمع میشه.

جوک

عاقا ی خاطره میگم گریه کنین -_-
دیشب آجی کوچیکم.اومد و گفت :داداجی میخام دستاتو لاک بزنم
من : چی ... ولش آجی جون ، زشته من پسرم
اون :نوموخوام ، تو اصلن دادش خوبی نیستی
من: باشه بیا بیا
خلاصه دست و پامونو پر لاک کرد بعدش گفت: دادشی حالا وقته بازیه. منو بغل کن بنداز هوا
من : باشه . اونم به چش�
انداختیمش بالا و پاش گیر کرد ب جیبمونو زاررررت جیب شلوارم پاره شد .
خلاصه شبش خوابیدیم .از شانس ما صبح ساعت 8:30 مهمون اومد خونمون . منم وسط مهمونا عه خواب بیدار شدم . این ب کنار ... اون جیب پاره و دست و پای لاک زده رو ک دیدن ؛ ترکیدن از خنده -_-
همدردا = لایک