*دردنوشته*
میخوام باهات حرف بزنم علی....
با تویی که تنها مرد زندگیم بودی....
تنها کسیکه دستامو با عشق گرفت،گفت تا تهش باهامه،اما.....خدا امون نداد!
میخوام با تویی حرف بزنم که تنها پرستار زندگیم بودی....
تویی که عاشق شغلت بودی...
تو که دلت رحم بود...
امسالم نیستی که واست این روز رو جشن بگیرم و بهت تبریک بگم....
بهترین و مهربون ترین پرستار زندگیم،ببین چقد دلتنگم....
از تو چه پنهون ، حالم خیییلی بده اما،از ترس دیدن پرستارایی که به چشمم شبیه تو میان، پامو نمیذارم درمانگاه...
پیش خدا خوش باش....روزت مبارک :(((
+باوجود سحر،این روزم میگذرونم.....
خداااا...کمی صبر....