*

*--^

@خیاط ماهر · ۵۹ امتیاز

★★★★☆ ۴ از ۵ (۱۸ رأی)

اعتراف میکنم :
بچه که بودم ؛
یه روز ، یه بویی اومد …
که بابامم گفت :
کز دادن …
منم از همه جا بی خبر …
پرسیدم معنیش چیه ؟
بابام گفت :یعنی موهای کله گوسفند رو می سوزونن …
منم وا۳ اینکه کاملا درک کنم ،
خواهر بیچارمو بردم آشپزخونه و به بهانه ی قاقالی لی گولش زدم و با فندک یه تیکه از موهاشو سوزوندم ….
اونم آخه بچه تر ازمن …
چیزی نفهمید
ولی هربار یادش میوفت�
عذاب وجدان میگیرم …

چند وقت پیش رفته بودم خونه مامان بزرگم داییم سرماخورده بود گلوش درد میکرد
مامان بزرگم اینا هم خونه نبودن
من و داییم و خاله ام و سه تا از دوستای داییم که من باهاشون خیلی رو درواسی دارم و………..
خلاصه یه جمع ۱۰ نفره دختر و پسر که من با همشونم سروسنگین بود�
من تو اتاق سر لپتاپ داییم بودم داییم اومد تو اتاق و یه چند دقیقه که نشست گفت مائده من حال ندارم بلند شم زهرا رو صدا کنم تو صداش کن بیاد
منم با اعتماد به نفس کامل جلوی اون همه ادم خاله ام رو صداکرد�
گفتم :زهرا
خاله ام:بله
من:یه دقیقه بیا محمد کارت داره
خاله ام :بگو دستم بنده اگه کاری داره بگه
من:نمیتونه داد بزنه
خاله ام :چزا؟؟
من:اخه صداش درد میکنه
نمیدونم چی شد که یه لحظه تو خونه سکوت بدی پیچید بعد همه زدن زیر خنده تا چند وقت تا منو میدیدن میگفتن صدای محمد خوب شد
و این شد که من تا مدت هاست جلوی اونا حرف نمیزنم

اعتراف میکننم کلاس اول که بودم همش گریه میکردم چون میترسیدم وقتی بیام خونه همه مرده باشن و فقط من از خانواده زنده بمونم اونوقت تنها میشدم واسه همین گریه میکردم……….تازه مامانم علت گریه های اون موقعه ام رو فهمیده

اعتراف میکنم کلاس دوم ابتدایی که بودم، شبا موقع خواب گریه میکردم، حتما میپرسید چرا؟!
راستش یاد درسایی می افتادم که معلم هنوز تدریس نکرده بود و با خودم میگفتم من چجوری اینارو یاد بگیرم و این میشد که میزدم زیر گریه، بابام هم نصفه شبی پا میشد درس رو که معمولا ریاضی بود بهم یاد میداد، منم یاد میگرفتمو بعد با خیال راحت میخوابیدم !