چند وقت پیش رفته بودم خونه مامان بزرگم داییم سرماخورده بود گلوش درد میکرد
مامان بزرگم اینا هم خونه نبودن
من و داییم و خاله ام و سه تا از دوستای داییم که من باهاشون خیلی رو درواسی دارم و………..
خلاصه یه جمع ۱۰ نفره دختر و پسر که من با همشونم سروسنگین بود�
من تو اتاق سر لپتاپ داییم بودم داییم اومد تو اتاق و یه چند دقیقه که نشست گفت مائده من حال ندارم بلند شم زهرا رو صدا کنم تو صداش کن بیاد
منم با اعتماد به نفس کامل جلوی اون همه ادم خاله ام رو صداکرد�
گفتم :زهرا
خاله ام:بله
من:یه دقیقه بیا محمد کارت داره
خاله ام :بگو دستم بنده اگه کاری داره بگه
من:نمیتونه داد بزنه
خاله ام :چزا؟؟
من:اخه صداش درد میکنه
نمیدونم چی شد که یه لحظه تو خونه سکوت بدی پیچید بعد همه زدن زیر خنده تا چند وقت تا منو میدیدن میگفتن صدای محمد خوب شد
و این شد که من تا مدت هاست جلوی اونا حرف نمیزنم

د
داش ممد ۴ سال پیش
جوک

اعتراف می کنم کلاس پنج یه معلم داشتیم خیلی ازش دلگیر بودم همیشه صفر بهم می داد
منم یه روز دوبسته آدامس خریدم همسونو باز کردم یه ساعت جویدم (اینقدر زیاد بودن فکم درد گرفت) گذاشتمش تو یه ظرف تا فردا صبح ببرمش بچسبونمش رو صندلی معلم فردا شد زود بیدار شدم بدو رفتم رسیدم مدرسه هی چکس نبود اول یه تف کردم رو صندلی بعد همشو چسبوندم زنگ اول معلم نیمود تا زنگ تفریح شد تو زنگ تفریح یادم رفت آدامس چسبوندم اومدم کلاس آقا چشمتون روز بد نبینه هواسم نبود خودم نشستم رو صندلی معلم ....(دوستان عذر خواهی می کنم بقیش قابل پخش نیست
پ.ن: کارما به این میگن:)))))

ر
ریحون ۴ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم یه بیماری دارم هر از گاهی که دوربین سلفی باز میشه همش حس میکنم صورتم قرینه نیست بینیم کجه چشام کجن انگار یه لحظه سکته‌ رو میزنم فکر میکنم یه موضوع خیلی مهمی رو کشف کردم.حتی از کشف اتم هم مهمتره هاااا.ولی بعد از عکس‌گرفتن به زاویه های مختلف خیالم راحت میشه
.
.
.
.
.
.
که کشفم درست بوده و واقعا کجه -_-

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.