ք

քǟʀɨֆǟ

@1742468020 · ۹۰۰ امتیاز

★★★★★ ۴ از ۵ (۲۹۳ رأی)

پ
پری ۱۱ سال پیش
پیام

وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم.
وقتی مردم روی قبرم ننویسید: نه شعری نه شعاری
ننویسید که بودم ازچه تباری...
وقته مردن آخرین نقطه راهه
نمی خواد سنگ روی قبرم بذارید..
وقتی هر اومدنی رفتنی داره
نمی خواد گل روی قبرم بکارید...
خیلی وقتا پیش ازاین مرده بودم...
عمری دلمرده به سر برده بودم.
بدون سنگ ،بدون نام ونشون
چوب این زندگی رو خورده بودم...
وقتی مردم روی قبرم
ننویسیدکه بودم...

پ
پری ۱۱ سال پیش
پیام

وقتی میام توقسمت تنهایی و حرفاتون رو می خونم که از کسی که دوستش دارید دلخورید حسودیم میشه!!
چون من اصن حتی کسی هم دوست ندارم!!نه اینکه ادم مغروری باشم این طور نیس اما اینقدر محدودیت واسم گذاشتن ،که گیریم کسی هم دوست داشته باشم یا اصن اگه کسی هم منو دوست داشته باشه نمیتونه ابراز کنه!!
حرفایه منو فقط تک فرزندا میفهمن...کاش تنهایی من از جنس شما ها بود خیلی وقتا تنهایی ازجنس اینکه هیشکی نی باهاش بحرفی!
می خواستم بگم خیلی ازشما ها چیزایی دارین که واسه خیلی ها حسرته مثلا همین خواهر وبرادرداشتن و فک وفامیل داشتن نمیگم بی فک فامیلیم اما اینقدر دوریم که...ببخشید شاید بی ربط حرف زدم اما خواستم فقط از یک بعد دیگه به تنهایی نگاه نکنید.همین

پ
پری ۱۱ سال پیش
پیام

سلام داداش حامد:
امروز وقتی که اومدم دیدم همه براتون تبریک گفتن واقعا خوشحال شدم وقتی فهمیدم که با حانیه خانوم آشتی کردین جدی میگم.
من یه چیزی رو می خوام بگم شاید به بعضی ها بربخوره اما من ازهمون اول که اومدم 4 جوک عاشقه عاشقانه های شماو حانیه و کامرا ن و الهام شدم و فقط علت اینجا اومدنم شما بودین .بازم تبریک میگم حتمن حتمن دوباره از اون پست های خوشگلتون و روزهای خوبتون برامون بگذارید.منظریمااااااااااااااا.درضمن اگه اسمم رو برا عروسیتون نگین قهر میکنما!
راستی چون کنوریم زیاد نمی تونم بیام اینجا ولی دلم به خدا لک زده واسه اینکه بشینم یه دل سیر پست های بچه هارو همشون بخونم و بلایکم هعی ...

پ
پری ۱۱ سال پیش
جوک

من عاشقه اون نویسنده ی کتاب تست هایی هستم که اول کتابشون می نویسن تقدیم به همسرمهربانم!!
یعنی هرچی فکر کردم اول کتاب تست دیفرانسیل(فهمیدین پیشه ریاضضیم:))چه ربطی به همسراون نویسنده داشت به جواب نرسیدم!!آقاهرکی فهمید منوقانع کنه>باتچکر

پ
پری ۱۲ سال پیش
جوک

آقا یه سری باخاله ام توتاکسی بودیم که خاله ی حواس پرته بنده گوشیشو (ساده است)توی تاکسی جا گذاشت.بعد وقتی که پیاده شدیم وقتی تاکسی توافق محوشده بود خاله ی اینجانب تازه یادشون افتادکه گوشیشون روجا گذاشتن:)
خلاصه تازه گوشیشم روسایلنت بود هرچی میزنگیدیم یارو نمیفهمید
بالاخره هرجوربود طرف جواب داد وگف فلان جا قرار می گذاریم براتون میارم.بعد صبح ی چن بار زنگید که خواست ساعته قرار رو بگه بعد که قط کرد خاله ام میگه کثافت بوووووووق باید برام یه شارژ بخره شارژموتموم کرده!!!
من دیگه حرفی ندارمo_o

پ
پری ۱۲ سال پیش
جوک

یادمه ی شب بچه ک بودم (عیدبود)بعد با 2 تادخترخاله های دیگه ام ک تقریبا هم سن بودیم تو یکی ازاتاق های مامان جونم می خواستیم بخوابیم که مادربزرگم اومدبهمون تذکر داد که قالی ها روتازه شستم وخلاصه شب مراقبه خودتون باشید قالی هارو خیس نکنید:)
بعد اقا شب ک خواستیم بخوابیم 2 تا دخترخاله های دیگه ام از ترسشون رفتن دستشویی منم نرفتم.بعدخلاصه نصفه شب بود که من احساس کردم ج ی ش دارم (گلاب ب روتنون)بعد خیلی شیک وجلسی شلوارمو دراوردم وروی یکی ازدخترخاله هم ج ی ش کردم بدبخت هنوزک هنوزه نمیدونه ک کارمن بوده:)))
تازه مامان بزرگم صبحش تا خورد زدش دلم کلی براش سوخت تازه وقتی کتک می خورد میگف من دستشویی هم رفتم ولی نمیدونم چرا...؟!