H

Hadi

@Alex007 · ۷۰ امتیاز

★★★★★ ۵ از ۵ (۲ رأی)

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

به پسر داییم میگم : خـــره ، اون دختره همسایمون که دوسش داشتی ، واسش خواستگار اومده ، ممکنه از قـفـس بـپـره .
اونم میگه : اشکالی نداره ، همه گزینه ها روی میزه !
میگم : یعنی چی ؟
گفت : اگه اون نشد ، سحر هست ، اگه سحر نشد ، پارمیدا ، اگه پارمیدا نشد ، آرمیتا !
اگر هم هیچکدوم زنم نشدن ، میرم سراغ جنگ با سرنوشت !
یـه هـمـچـیـن پـسـردایـی اوبـامـا صـفـتـی داریـم مــا !

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

نامه دانشجو به استاد ادبیات فارسی :
استاد ، خاهش میکنم کمکم کنید . باور کنید من هـقم نیـثـت که این درص رو بیوفتم .
من کولی واسه امـتهان خونده بودم ولی روز امتهان خابم برد ، نتونصتم بیام ثــر جـلصه .
اگه یه نفر هقش باشه که نمره این درصو کامل بگیره ، اون کصی نیسط جز من .
غــول می دحم اگر به من نمره غـبولی را بدهید ، تا آخر عومر برای شما و خانوادتان دوعای خیر و صلـامطی بکنم .
من هــقم نیست این درص رو بیوفتم ، اثــــــــــــــتاد طــو رو خـدا .

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

سالها یکی از بزرگترین سوالاتم این بود که آیا پدرم که داره با ما تلویزیون نگاه میکنه ، همون چیزیو می بینه که ما می بینیم ؟
تا اینکه یک روز هنگام دیدن مسابقه والیبال خارجی ، پدرم به من گفت : پسرم این چیزا چیه نگاه میکنی ، اون خانومه که توی تماشاگراس چرا اینطوری لباس پوشیده ؟
من : O_o
چشمان عقاب : o.O
مــامــا : *_*

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

ارزم به حزورتون که ددی عزیز ما ، خودش 3 تا جاکت روی هم پوشیده و کارش شده بستن بخاری ها .
خلاصه ، دیروز یه چند تا پشه ، توی سرمای زمستون به خونه ما پناه آورده بودن .
آخرش طـوری شد که التماس میکردن آقا درو باز کنید میخوایم بریم بیرون ، حیاط گرمتره !

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

بـعـضـی وقـتـهـا کـه از ایـن چـیـپـسـای وطــنــی مـیـخـرم ، احـسـاس مـیـکـنـم کـه تـولـیـدکـنـنـدگـان ایـن چـیـپـس هـا در اصـل ، قــصـد داشــتـنـد کــه بــه مــا بـــادکــنـک بـدهـنـد و چـنـد تـا دونـه چـیـپـس انـداخـتـن تـوش تـا بــادکــنـکــهـا نـره آسـمـون .

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

آقـا من از این طراحان کتاب معادلات دیفرانسیل شکایت دارم .
آخه این چه وضعشه ؟
چرا با جان مردم اینطور بازی میکنید ؟
یه کمی از خدا بترسید .
من دیروز صفحه اول این کتاب رو باز کردم که مطالعه کنم .
ناگهان با دیدن فـرمـولـهـایـش چنان خمیازه ای کشیدم که نزدیک بود فکم از جا دربیاد .
هنوز که هنوزه درست نمیتونم صحبت کنم .

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

آقـــا من نمیدونم بعــضیا چــــطور حاظر میشن 2 - 3 میلیون بدن تا یه اپـــل بگیرن ؟
من و بابام دیروز یه گونی اپل از بازار گرفتیم 70هزارتومن ، اونقدر ترد و شیرین بود که حد نداشت .
تازه این اپـلـای ما دهنی نشده بود و جای گازگرفته شده نداشت .
فقط بعضیاشون کــرم داشت .

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

مدتها بود که از مشکل بی خوابی و کـــم خوابی رنج میبردم .
زیر چشمانم گود رفته بود و همیشه خسته بودم .
انواع و اقسام قرصهای آرام بخش و خواب آور را امتحان کرده بودم .
تا اینکه با معجزه ای به اسم " کــتاب مــعادلات دیــفرانسیل " آشنا شدم .
پس از مطالعه اولین صفحه این کتاب ، ناگهان معجزه ای رخ داد .
چـــنان خــــــوابی عظیم وجودم را فرا گرفت که با هزاران قرص خواب آور هم نمیشد آن را به دست آورد ، و من پس از مدتها یک دل سیر خوابیدم .
از آن موقع دیگر قرص خواب آور مصرف نمیکنم ، و فقط کافیست یک صفحه از کتاب مذکور را با دقت مطالعه کنم تا مغزم هنگ کرده و سیگنال خواب را به بدنم ارسال کند .
آری ، این است مــعجزه کتابهای ریاضــی .

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

پسر داییم رو به جرم تنظیم دیش دستگیر کردن .
بعد توی پاسگاه ، هزارتا قسم میخوره که بابا اشتباه گرفتین .
در این حین تلفنش زنگ میخوره ، و افسر پلیس گوشی رو از پسر داییم میگیره و میزنه روی بلند گو ، ناگهان صدایی از آن طرف خط می آید :
اللللو ، علی رضو ( علیرضا ) یه چند تا دیش برا بچه ها کوچه میخوام تنظیم کنی .
هیچی دیگه ، بقیه اش رو خودتون حدس بزنید .

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

دانشمندا میگن که تشکیل هر سانتی متر خاک ، 100 سال طول میکشه .
ولی در شهر ما اهواز ، فقط کافیه یک ماه ماشینت رو بذاری توی حیاط و تمیزش نکنی .
اونوقت مـی بـیـنـی که بجای 1 سانت ، 2 سانت خاک روی سقف و کاپوتش تشکیل شده .
بیایید از این خاک باد آورده نهایت استفاده را ببریم .

B
BiBiSi ۱۲ سال پیش
جوک

داشتم با پسر داییم PES2013 بازی میکردم ، توی نیمه اول 5 تا گل خوردم .
پیش خودم گفتم چیکار کنم ، العان آبروم میره فردا میره پیش همه میگه منو گلبارون کرده .
ناگهان فکری مثل جرقه از مغزم گذشت .
با آغاز نیمه دوم شروع کردم به زدن خطاهای ویران کننده .
1 اخراج ، 2 اخراج ، اخراج ، 4 اخراج و در حالی که تا دقیقه شصت ، 8 هیچ عقب افتاده بودم ، بازیکن پنجمم هم اخراج شد و و بعلت 7 نفره شدن ، بازی 3 هیچ به نفع پسر داییم تمام شد .
و اینطور شد که من از یک باخت سهمگین نــجات یافتم .