L

Luckyluck

@Luckyluck · ۷۸ امتیاز

★★★★☆ ۳ از ۵ (۹ رأی)

L
Luckyluck ۱۰ سال پیش
پیام

محرم ها دلمان خوب میشود چون برای عزیزان خدا گریه می کنیم ،سینه میزنیم و... اما بعدش چی؟ ... تا حالا شده که وقتی داریم به مظلومیت امام حسین علیه السلام فکر می کنیم یه کَمَمْ به هدف و راه ایشون فکر کنیم ، واسه چه چیزی قیام کردن؟ میخواستن چیرو به ما یاد بدن ؟ انشاالله همیشه از کلاس درس اباعبدالله سربلند بیایم بیرون

L
Luckyluck ۱۱ سال پیش
جوک

امروز وقتي داشتم رو فرشا آب ميگرفتم ك بشورمشون به مامانم گفتم : ميبيني، دارم مث بچگيام گلهاي فرش رو آب ميدم اصن فكر شو ميكردي اينقد سريع بزرگ بشم (ميخواستم فضا رو خاطره انگيز و احساسي كنم كه مامانم گف : نخيرم اون موقع كود بهشون ميدادي ،حالام به جاي اين حرفا به كارت برس
*خدايا شكرت كه همچین مادر حاضر جوابي دارم*

L
Luckyluck ۱۱ سال پیش
جوک

ديروز خسته وار تو قهوه خونه نشسته بودم كه يهو ديدم يكي داره از تو 4جوك پست منو واسه رفيقش ميخونه كلي ذوق كردم گفتم خدايا شكرت تونستم دل بنده هاتو شاد كنم در همون حال بودم كه يكيشون در كمال آرامش گفت : "ريده با اين پستش "
چند وقت بود غير مستقيم عن نشده بودم لامصب حس عجيبي داره

L
Luckyluck ۱۱ سال پیش
پیام

ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ. ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺩﺳﺘﻪ
ﮔﻠﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﻮﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ
ﺩﻫﺪ ﺗﺎ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭘﺴﺖ ﺷﻮﺩ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ ٬ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ
ﮐﻨﺎﺭ ﺩﺭﺏ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ. ﻣﺮﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ
ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺏ ﭼﺮﺍ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ
ﮐﻨﯽ ؟
ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ : ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﯾﮏ ﺷﺎﺧﻪ ﮔﻞ
ﺑﺨﺮﻡ ﻭﻟﯽ ﭘﻮﻟﻢ ﮐﻢ ﺍﺳﺖ . ﻣﺮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺎ
ﻣﻦ ﺑﯿﺎ٬ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﯾﮏ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﯽ ﺧﺮﻡ
ﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺪﻫﯽ .
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺧﺎﺭﺝ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ
ﮐﻪ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺶ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺣﺎﮐﯽ ﺍﺯ
ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺭﺿﺎﯾﺖ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺩﺍﺷﺖ . ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ :
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺎﻧﻢ ؟ ﺩﺧﺘﺮ ﮔﻔﺖ ﻧﻪ ، ﺗﺎ ﻗﺒﺮ
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺖ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ٬ ﺑﻐﺾ ﮔﻠﻮﯾﺶ ﺭﺍ
ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺩﻟﺶ ﺷﮑﺴﺖ . ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩ٬ ﺑﻪ ﮔﻞ ﻓﺮﻭﺷﯽ
ﺑﺮﮔﺸﺖ٬ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﺭﺍ ﭘﺲ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ۲۰۰ ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ
ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻫﺪﯾﻪ
ﺑﺪﻫﺪ.
ﺷﮑﺴﭙﯿﺮ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ: ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﺎﺝ ﮔﻞ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ
ﻣﺮﮔﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺎﺑﻮﺗﻢ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ، ﺷﺎﺧﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﻦ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﮐﻦ