رفیق روزهای قشنگم!
زمستان هم رسید.
سردت شد خبرم کن تا برایت بسوزم.
@ش ی د ا ع م ا د · ۷۲ امتیاز
★★★☆☆ ۳ از ۵ (۱۳ رأی)
رفیق روزهای قشنگم!
زمستان هم رسید.
سردت شد خبرم کن تا برایت بسوزم.
کاش بودی....
و ای کاش میماندی....
اماانگار این ای کاش ها
حسرتی بیش نیستند.
تقدیر را برای نماندنت بهانه نکن!!...
مرد باش و بگو نخواستی و نماندی.....
آقا قبول ما دخملا دوس داریم مثل کوشومولوها حلف بزنیم.
چون ملوسیم از اینم که باناز حرف بزنیم خوشم میاد.
من واقعا در عجبم که چرا بعضی از این بسرا اینطوری حرف میزنن.
بسره کثافت ترم 6حقوق بعد مث بچه دو ساله ها میحرفه.
حالمو بهم میزنه.
اصلا یه وضعییییییی!!!!!!
تلخ ترین جمله
دوستت دارم اما...
شیرین ترین جمله
اما دوستت دارم.
به همین راحتی با جابه جاکردن کلمات
زندگی را دگرگون کنید.
بچه ها با بابامو شوهر عممو بسر عمم نشستیم داشتیم چایی میخوردیم.که بحث بیمارستان شد.
بسر عمم گفت:خیلی شبای بیمارستان بده اصلا صبح نمیشه.خدا هیچ بنده ایشو گرفتار بیمارستان نکنه.
که یدفعه شهر عمم گفت بله یه شب برای عمل کلیه ام بیمارستان بستری بودم این آقا اومده شب بیش من بهش میگم باشو منو ببر دستشویی میگه بگیر بخواب الان صبح میشه.
من که بقیشو نفهمیدم چون داشتم فرشای خونه عممو گاز میگرفتم.
یعنی محبت و احساس مسولیت بسر عمم تو حلقتون.
نامه دختر زیبای 24 ساله و پاسخ رئیس ثروتمند
يك دختر خانم زيبا خطاب به رئيس شركت امريكائي ج پ مورگان نامهاي بدين مضمون نوشته است:
ميخواهم در آنچه اينجا ميگويم صادق باشم. من 24 سال دارم. جوان و بسيار زيبا، خوشاندام، خوش هیکل، خوش بیان، دارای تحصیلات آکادمیک و مسلط به چند زبان دنیا هستم.
آرزو دارم با مردي با درآمد سالانه 500 هزار دلار يا بيشتر ازدواج كنم. شايد تصور كنيد كه سطح توقع من بالاست، اما حتي درآمد سالانه يك ميليون دلار در نيويورك هم به طبقه متوسط تعلق دارد.
چه برسد به 500 هزار دلار. خواست من چندان زياد نيست. آیا مردی با درآمد سالانه 500 هزار دلاري وجود دارد؟
آيا شما خودتان ازدواج كردهايد؟ سئوال من اين است كه چه كنم تا با اشخاص ثروتمندي مثل شما ازدواج كنم؟
چند سئوال ساده دارم:
1- پاتوق جوانان مجرد و پولدار كجاست؟
2- چه گروه سني از مردان به كار من ميآيند؟
3- معيارهاي شما براي انتخاب زن كدامند؟
امضا، خانم زيبا و خوش آندا�
و اما جواب مدير شركت مورگان:
نامه شما را با شوق فراوان خواندم. در نظر داشته باشيد كه دختران زيادي هستند كه سوالاتي مشابه شما دارند. اجازه دهيد در مقام يك سرمايهگذار حرفهاي موقعيت شما را تجزيه و تحليل كنم :
درآمد سالانه من بيش از 500 هزار دلار است كه با شرط شما همخواني دارد، اما خدا كند كسي فكر نكند كه اكنون با جواب دادن به شما، وقت خودم را تلف ميكنم.
از ديد يك تاجر، ازدواج با شما اشتباه است، دليل آن هم خيلي ساده است: آنچه شما در سر داريد مبادله منصفانه "زيبائي" با "پول" است. اما اشكال كار همين جاست: زيبائي شما رفتهرفته بعد ده سال آرام آرام به کل محو ميشود اما پول من، در حالت عادي بعيد است بر باد رود.
در حقيقت، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زيبائي شما نه و چین و چروک و پیری زود رس زنانه جایگزین این زیبائی خواهد گردید و اثری از این جوانی و زیبائی باقی نخواهد ماند.
از نظر علم اقتصاد، من يك "سرمايه رو به رشد" هستم اما شما يك "سرمايه رو به زوال".
به زبان والاستريت، هر تجارتي "موقعيتي" دارد. ازدواج با شما هم چنين موقعيتي خواهد داشت. اگر
ارزش تجارت افت كند عاقلانه آن است كه آن را نگاه نداشت و در اولين فرصت به ديگري واگذار كرد و اين چنين است در مورد ازدواج با شما.
بنابراین هر آدمي با درآمد سالانه 500 هزار دلار نادان نيست که با شما ازدواج کند به همین دلیل ما فقط با امثال شما قرار ميگذاريم اما ازدواج هرگز.
اما اگر شما علاوه بر جوانی و زیبائی کالایی داشته باشید که مثل سرمایه من رو به رشد باشد و یا حداقل نفع آن از من منقطع نشود کالاهایی با ارزش مثل "انسانیت، پاکدامنی، شعور، اخلاق، تعهد، صداقت، وفاداری، حمایت، دوست داشتن، عشق و ... " آن وقت احتمالا این معامله برای من ه�
سود فراوانی خواهد داشت چون ممکن است من حتی فاقد دارایی هایی با ارزش با مشخصات شما باشم و برای داشتن آنها پول زیادی خرج کنم. چون بعد چند مدت از ازدواج، بیش از زیبائی، اندام و هیکل، مواردی که بیان کردم برای زندگی مشترک لازم بوده و من شدیدا به آنها نیاز پیدا خواهم کرد.
در هر حال به شما پيشنهاد ميكنم كه قيد ازدواج با آدمهاي ثروتمند را بزنيد. بجاي آن شما خودتان ميتوانيد با کمی تفکر و تلاش و با داشتن درآمد سالانه 500 هزار دلاري، فرد ثروتمندي شويد. اينطور، شانس شما بيشتر خواهد بود تا آن كه يك پولدار احمق را پيدا كنيد.
اميدوارم اين پاسخ كمكتان كند.
امضا رئيس شركت ج پ مورگان
نامه یک پسر عاشق به دختر مورد علاقه اش، لطفا تا آخرشو بخوانید تا متوجه عشق پسر به دختر مورد علاقه اش شوید.
1- محبت شدیدی كه صادقانه به تو ابراز میكرد�
2- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناس�
4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و
5- این احساس در قلب من قوت میگیرد كه بالاخره روزی باید
6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم كه
7- شریك زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار كوتاه بود اما
8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و
9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئن�
10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ كس نمیتواند تحمل كند و با این وضع
11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را
12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازه�
13- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان كه
14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش
15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت كننده است اگر
16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم كه
17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش
18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت كه دارای كمترین
19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه
20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش كنم و نمتوانم قانع شوم كه
21- تو را دوست داشته باشم و شریك زندگی تو باشم .
و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان!!!
اعتراف میکنم از همون طوفولیت عاشق ناخن بلند کردن بودم.
تمام استرس ناخن بلند کردنمامم شنبه هایی بود که ناظم میخواست سر صف ناخونامونو ببینه.منم همیشه میگفتم عروسیه یکی از فامیلای نزدیکمون تو دبیرستانم خیلی با کلاس شده بودم میگفتم میرم کلاس گیتار.
جالب تر از اون اینه که بابااینا حریف من نمیشدن میگفتن میری مدرسه از انظباطت کم میکنن.
دیگه نمیدونستن دخملشون چقدر فکرای خبیثانه شنبه ها طرح میکنه.
موقعی که من مدرسه میرفتم تمام استرس یه هفته قبل از مهر ام این بود که بابام میرفت کتابامو میگرفت.شب میومد میشست بالاسرشون با میخ سوراخشون میکرد با نخ و سوزن میدوختشون.همیشه همه دو سه تا کلمه اول صفحه میرفت بااون سوراخ کردناش.
بخدا من دهه شصتیم اون موقع هم منگنه بوده نمیدونم بابامم چه اصراری داشت یه دونه دخملش مث زمان خودش بره مدرسه.
اصلا یه وضی بودااااااااا.
سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا... می گه پیاده می شین؟ پ نه پ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد!
جواب بست رویای خیس:
بن بست دنیا اونجایی که جواب همه اعتمادات میشه خیانت!!!
وااای بیشتر از یه ماه بود که به اینترنت دسترسی نداشتم داشتم دیگه افسرده میشدم.
آقا ما از اول مهر دانشجوی لیسانس شدیم اونم دانشگاه آزاد دیگه این بابامون هرساعت زنگ میزنه ببینه من میرم دانشگاه یانه.
وااای اگه یه روز کلاس نداشته باشم واویلا میشههههههههههه.
قربونش بشم هی میگه من بول دادم تو جمعه هاهم باید بری دانشگاه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میبینید چه گیری افتادم.
بابای کیا اینطوریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دقت کردین وقتی میخواین برین سر خیابون تاسوار تاکسی بشید کمه کم10تا تاکسی اونم خالی از جولوتون رد میشه حالا وقتی میرسید سر خیابون نیم ساعتم که وایسی تاکسی نمیاد اگه ام رد شه پره.........
ایا برای شما هم این اتفاق میفته یا من بیچاره تنهام.
باهر رنگی رفاقت کن اما رفاقت رو رنگ نکن....سلامتی همه رفیقای یه رنگ.
هزار بار دیگر هم که از شانه ایی به شانه ی دیگر بغلتی این شب صبح نمیشود وقتی دلت گرفته باشد...
آقا مامان ما دیروز یه اعترافیو خیلی یواشکی به ما(من)گفت.@@ اینجوری شده بودم.
بین خودمون بمونه.
مامانم گفت هرکس تو بچگی یه عادت بدی داشته میگفت وقتی کوچیک بوده هرشب نصفه شبا میرفته سرجیب باباش پول خورد برمیداشته اونم خوابالو خوابالو باز میرفته میخوابیده.
مامانم12سالش بوده که باباش فوت میکنه.فک کن اگه ادامه داشت الان مامانم در چه شرایطی بود؟؟؟؟؟
خدارو شکر منو داداشم به مامانم نرفتیم.
باورتون میشه من تقریبا یک ساله هرروز توی دفتر کارم موقعی که بیکار میشم میام تو این سایت کلی کیفشو میبرمو تازه میرم خونه با آب وتاب برای مامانمم تعریف میکنم.اما هیچ وقت خودم عضو نشده بودم چون اصلا به باحالی بچه های سایت نیستم.اما چند روزه یه نفری خیلی فکرمو مشغول کرده اصلا تمام دلیلی که من عضو شدم بخاطرk:E بود.وای وقتی پستاشو با مخاطب فوق العاده خاصش میخونم خیلی لذت میبرم.خوش بحالشون.هنوز از خودگذشتگی و عشق هست...
ایشالا همممون خوشبخت بشیم.