عاغا من نوشته هاتونو خوندم ولی قاطعانه میگم که هیچ کدومتون قدمن سوتی ناجور ندادید! واسه این که ثابت بشه یکیشومیگم فقط قول بدیدوقتی رسید به جایی که فناشدم یه فاتحه برام بخونید...
عاغا من دوم بودم(دبیرستان) ساعت هفت صبح منتظرتاکسی که برم مدرسه که بالاخره یه تاکسی خالی واستاد هنومن این پای قلم شدمو نذاشته بودم تو که جرررررررررررررررررررررررررر...خشتکم جرخورد...حالاخودت تصورکن یه دختر(الان فهمیدید دخترم)تویه تاکسی خالی دیدم یارو داره میخنده...منم اصن به روخودم نیووردم که چه کردم...خیلی شیک ومجلسی تارسیدن به مقصد نشسته بودم.مرتیکه عوضی وقتی میخواس بقیه پولموپس بده برگشت نگام کرد خندید.منم اخمو پولمو گرفتم رفتم ینی وقتی رفت اینقد باناخون صورتمو خنج زدم که نگو یه دوقدم که رفتم یه فکری رسید به ذهنم گفتم نکنه یارو یه چیز دیگه برداشت کرده؟ ینی همونجاکف زمین ولو شدم...
دلم میخواس اون موقع بدوم دنبال ماشینش پیداش کنم بش بگم والا به قرعان من نگو...یدم!!!!توروبه همو قرعان جای من بودی افق به دردت میخورد انصافا؟ من که اون لحظه باتموم و جودم میخواستم بترکم پاشیده بشم کف خیابونا!!!
نخند...اغانخند...واس خودتم پیش میاد :|