H

HiBye

@HiBye27 · ۱۹ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

H
HiBye ۱۲ سال پیش
جوک

یکی از آشناهامون داشت میرفت شهرستان ، اونجا که داشت میرفت میدونستیم ایرانسل آنتن نمیده !
مامانم بهم میگه : بهش گفتی رسید زنگ بزنه ؟
میگم : آره !
مامانم : کاش شماره منو میدادی به من زنگ بزنه،
میگم : خوب شماره منو داره به من میزنگه !
مامانم : ای بابا اونجا که ایرانسل آنتن نمیده ، به تو ک نمیتونه زنگ بزنه خطت ایرانسله !
من :0
ایرانسل :l
آنتن )))))

H
HiBye ۱۲ سال پیش
جوک

اوایل دانشگاه بود با دوست عزیز رفتیم کتابخونه که درس بخونیم !
تو کتابخونه دو سه تا پسره بودن فقط ، ما هم کلی با کلاااااااس و شیک نشستیم و شرو کردیم به خوندن !
این پسرا هی ما رو نگا میکردن ... ما هم هی قیافه میگرفتیم که پسرا هیز شدن والا .... تو کتابخونه بشین درستو بخون آقاااااا !!!!
نیم ساعتی گذشت ، دوست عزیز خوابید منم خوراکیامو در اوردم همونجوری شیک و باکلاس....
یهو مسوول کتابخونه اومد :
خانوماااااا اینجا سالن مطالعه آقایونه .... بفرمایید بیرون سریع
...
حالا من دو تا دست دارم... یه دنیا جزوه و خوراکی و کیف و پالتو و کتاب و یه دوست خواب و ..... فراااااار !

H
HiBye ۱۲ سال پیش
جوک

از مترو پیاده شدم نگاه کردم به جیبام دیدم گوشیم نی... گفتم حتما همونجا تو مترو که نشسته بودیم جا گذاشتم .... !
جییییغ چیکا کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟
به دوسم گفتم : من با متروی بعدی میرم دنبالش ! وااای کاش زودتر بیاد مترو ...
که یهو گوشی در قسمتی از کیفم یافت شد !
بعدش هرچی فک کردم نفهمیدم تو اون لحظه چ جوری حساب کرده بودم که میتونم با متروی بعدی به مترویی که رفته بود برسم !

H
HiBye ۱۲ سال پیش
جوک

ی پسر خاله 3 ساله دارم ازگونه ی پیش فعالان گودزیلا !
همیشه میخواستیم خونه بمونه بهش میگفتیم داریم میریم دکتر تو نیا ! اونم گوش میداد !
ی بار با مامانش داشتیم میرفتیم ددر .... آبجی بزرگش قرار بود خونه بمونه !
موقع رفتن ی نگاه مظلومانه به آبجیش کرد گفت : "آجی ما داریم میریم دکتر آمپول بزنیم ، زود میایم ! "

H
HiBye ۱۲ سال پیش
پیام

آقا جان ...
هر لحظه لطفت را در میان لحظه هایم کم میاورم ...
غریبگی غریبانه ات را در میان نگاه مشتاق عاشقانت باور ندارم...
غریب این دیار منم که سال هاست سایه لطفت را در همسایگی مان گسترده ای ... و من عمریست تنها آرزویش را بر دل دارم !
(دل نوشته ست ! )