نصف ساعتايي كه به اسم "سر كارم" و "باشگاه بودم" ميپيچونيم، اگه واقعي بود، الان ما رتبه اول بدن سازي و اقتصاد و توليد بوديم!
@vision313 · ۶۶ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۵۸ رأی)
نصف ساعتايي كه به اسم "سر كارم" و "باشگاه بودم" ميپيچونيم، اگه واقعي بود، الان ما رتبه اول بدن سازي و اقتصاد و توليد بوديم!
پدر است دیگر...
دوست دارد هر روز در اول صبح و در آن سرما انسان را به چالش " هل دادن ماشین "دعوت کند.
مشاعره در کلاه قرمزی:
فامیل دور: چی بگم؟!
آقای مجری: اگر در بند در ماندو نه! اون قبول نیست!
فامیل دور: اونو میخواستم بگم آخه! اینو میگم حالا: از در درآمدی و من از خود به در شدم...
پسرعمه زا: سلطان غم مادر، بی تو پسر نمیشود!
آقای مجری: نه بچه جان! یه شعر قشنگ؛ باید میم هم داشته باشه.
پسرعمه زا: می تو پسر نمیشود... خوبه؟!
فامیل دور: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم...
آقای مجری: این دیوونم کرد از دست این دره!
پسرعمه زا: سلطان غم مادر!
ببعی: مرنجان دلم را که این مرغ وحشی، ز بامی که برخاست، مشکل نشیند، ببببعععع! عین بده...
پسرعمه زا: سلطان غم مادر
پسرعمه: میخوام کنکور بدم برم دانشگاه ..
مجری: بچه من بهت میگم برو دوتا دونه نون بگیر اول 45بار میگی "ها؟" بعد از نیم ساعت میری نونوا رو واس من میاری...چجوری میخوای کنکور بدی؟
فامیل: بله، کار هر خر نیست خرمن کوفتن ..
جیگر: جیگرم! جیگرم! جیگرم!
فامیل: راس میگه، مملکتی که دانشجوش تو باشی خراش هم جیگرن!
مجری: حالا واس چی میخوای بری دانشگاه؟
پسرعمه: میخوام برم اونجا عاشق شم!
مجری: مگه دانشگاه جای عاشق شدنه؟
پسرعمه: نه پس جا درس خوندنه!؟ ...
فامیل دور:کاشکی شعور هم مدرک داشت تا بعضیا به هوای مدرکش هم که شده میرفتن یادش میگرفتن!!
همساده:اقو عی جوری که خیلی بدتر میشد .
آقای مجری :همساده جان چطور مگه؟
همساده :اخه عی جوری بعضیا میرفتن مدرک جعلی میخریدن، دیگه نمیشد بیشعور بودنشون رو ثابت کرد!!
فامیل دور:من دیگه حرفی ندارم.
ﺑﺎ ﺩﺧﺪﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﯾﻪ ﺳﮕﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ . ﺩﺧﺪﺭ ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﮔﻔﺖ ﮐﯿﺸﺶ ﮐﻦ ﺑﺮﻩ ﻣﻦ ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﻧﻤﯿﺎﻡ. ﯾﻪ ﺳﻨﮓ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﺯﺩﻡ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺑﺘﺮﺳﻪ ﺑﺮﻩ . ﺳﮕﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﺍﺯﺍﯾﻦ ﺳﮕﺎﯼ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﺭﺱ ﮐﻨﺎﻥ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﻧﺒﺎﻟﻤﻮﻥ ﻣﻨﻢ ﺳﺮﯾﻊ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﭼﺮﺍ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﯼ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻦ ﺑﯿﺎ ﺑﺎﻻ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺎﺩ ﺗﯿﮑﻪ ﭘﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﻨﻪ، ﻣﯿﮕﻪ :
.
.
.
.
.
.
.
ﺑﺮﻭ بابا ﻣﮕﻪ ﻣﻦ ﺯﺩﻡ !
ﻣﻦ o-O
سنگهO-o
دیوار O-O
ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺳﮕﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﻨﺪﯾﺪ که ﻫﻤﻪ ﺩﻧﺪﻭﻧﺎﺵ ﺭﯾﺨت.
خدايا
خداوندا...
در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهي مي كشد
مرا با نداشتن و ندانستن رويين تن كن...
خدايا...
مرا همواره آگاه و هوشيار دار تا پيش از
شناختن درست و كامل كسي يا فكري ...!
مثبت يا منفي قضاوت نكنم...
ﻓﺎﻣﻴﻞ: ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺠﺮﻱ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻗﺮﺍﺭﻩ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﭽﻪ ﺑﺮﻡ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻱ
ﻣﺠﺮﻱ : ﭼﻲ ! ؟ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﺱ …
ﻓﺎﻣﻴﻞ : ﻣﻦ ﻧﺼﻒ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻡ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻢ! ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻟﻨﺪﻫﻮﺭﻱ ﺷﺪﻩ ﻭﺍﺳﻪﺧﻮﺩﺵ !!
ﻣﺠﺮﻱ : ﺁﺧﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﻪ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻩ، ﻧﻪ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻩ …
ﺑﭽﻪ : ﻧﻪ ﮐﯿﻒ ﮐﺮﺩﻩ!
ﻓﺎﻣﻴﻞ : ﺷﻤﺎ ﻣﮕﻪ ﺗﻠﻮﺯﻳﻮﻥ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﻲ؟ ﻫﻤﺶ ﻣﻴﮕﻦ ﻣﻬﻢ ﺗﻔﺎﻫﻤﻪ
ﻣﺠﺮﻱ : ﺁﺧﻪ ﺍﻳﻦ ﺑﭽﻪ ﺍﺻﻼٌ ﻣﻴﻔﻬﻤﻪ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﻳﻨﻲ ﭼﻲ؟
ﻓﺎﻣﻴﻞ : ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﻣﻴﻔﻬﻤﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻬﺶ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺩﻡ، ﺗﺎﺯﻩ ﺧﻴﻠﻲ ﭼﻴﺰﺍﻱ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻢ
ﺑﻠﺪﻩ،ﺑﺎﺑﺎﻳﻲ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺩﻳﺮﻭﺯ ﺑﻬﺖ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺩﻣﻮ ﺑﮕﻮ ﺑﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺠﺮﻱ …
ﺑﭽﻪ : ﻧﻬﺎﺩﻳﻨﻪ ﺳﺎﺯﻱ ﺻﺮﻓﻪ ﺟﻮﻳﻲ ﺩﺭ ﻣﺼﺮﻑ ﺁﺏ، ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻓﺮﻫﻨﮓﻏﺮﺑﻲ، ﻣﺬﺍﮐﺮﺍﺕ ﭘﻨﺞ ﺑﻌﻼﻭﻩ ﻳﮏ
ﻣﺠﺮﻱ: ﻳﻨﻲ ﭼﻮﻥ ﭼﺎﺭﺗﺎ ﮐﻠﻤﻪ ﻗﻠﻤﺒﻪ ﺳﻠﻤﺒﻪ ﻳﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺩﻳﮕﻪ ﻭﻗﺖ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻨﺸﻪ؟
ﻓﺎﻣﻴﻞ: ﺁﻗﺎﻱ ﻣﺠﺮﻱ ﺯﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﮐﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺲ، ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﭼﺎﺭﺗﺎ ﮐﻠﻤﻪ ﻭﺯﻳﺮ ﻣﻴﺸﻦ!
فامیل دور : آقای مجری من با زوری که در این خر میبینم افق های روشنی در برابر خودم میبینم .
جیگر :
من خر نیستتتم !
من خر نیستتتتت�
من خر نیستتتتتتتتتت�
فامیل دور :
ببخشید جسارت کردم ، شما عقابی ، پروانه ای ،
من خرم که با تو توی این خونه موندم.
بي سيم چي ابا الفضلي!
هر وقت حرف شهادت مي شد،مي گفت كاش اول يك دستم قطع شود تا زجر زخم قمر بني هاشم را درك كنم. بچه ها مي گفتند:مهدي براي خدا تعيين تكليف مي كني؟!
مي خنديد و مي گفت:بالأخره به آرزويم مي رسم! دستش كه قطع شد باز هم با يك دست بي سيم چي گردان بود. شهيد مقدم ،اول اباالفضلي شد بعد هم آسماني…
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند، هر چقدر اوج بگیری کوچک و کوچکتر خواهی شد...
خدای من
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنی
میان این دو گم�
هم خود را و هم تو را آزار میده�
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
خدایا هیچ وقت رهایم نکن...
پروردگارا !
در خانه فقیرانه خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریایی خود نداری!
که من
چون تویی دارم و
تو
چون خودی نداری...
"صحیفه سجادیه"
سر ناکسان را بر افراشتن/ وز آنان امید بهی داشتن
سر رشته خویش گم کردن است/ به جیب اندرون مار پروردن است...
به بعضیا باس گفت:
اعتماد به نفس تو رو اگه خر داشت الان سلطان جنگل بود.
آره داداش!
اعتماد به نفسی که لاک ناخن به یه دختر میده، شمشیر فولادی به یه سامورایی نمیده.
باور نداری قلب های بالا رو بشمر.(لایک)
عظمت هر چیزی از نزدیک حس میشه، جز عظمت دلتنگی که فقط با دور بودن حس میشه....
زنده باد دوستانی که دوستیشان با ما شرطی نیست، حتی اگر محبتی از ما نبینند.
کاری که با عبدولی کردن، با نقی معمولی همچین کاری نکردن.
اگه من جای مربیای تیم ملی کشتی بودم میرفتم تشک کشتی رو جمع میکردم.
خدا رحم کنه مسابقات جهانی و المپیک2016
سعید عبدولی بعد از مسابقه: من با تمام توان آمدم و شرمندگی من برای زن و بچهام است که بعد از 5 سال حتی یک سفر نرفتم. بینیام آسیب دید و حالم بد شد.
ماشاالله قهرمان.............
انقدر سر حال و قوی هستی که مجبورن با ناداوری باعث باختت بشن.
اما: برنزت در ایران به رنگ طلا میدرخشد، قهرمان.