يك بار بينم روى تو، دل را چه سان تسكين دهم؟!
تسكين نيابد جان من، صدبار اگر بينم تو را
از ديدنت بى خود شدم، بنشين به بالينم دمى
تا چشم خود بگشايم و، بار دگر بينم تو را
اللهم عجل لولیک الفرج
@yaabasalehalmahdi · ۴۵ امتیاز
★★★★★ ۵ از ۵ (۳ رأی)
يك بار بينم روى تو، دل را چه سان تسكين دهم؟!
تسكين نيابد جان من، صدبار اگر بينم تو را
از ديدنت بى خود شدم، بنشين به بالينم دمى
تا چشم خود بگشايم و، بار دگر بينم تو را
اللهم عجل لولیک الفرج
گفتم که از فراغت عمريست بي قرار�
گفت از فـــــراق ياران من نيز بي قرار�
گفتم به جز شما من فريـــاد رس ندار�
گفتا به غير شيعــــه من نيز کس ندارم...
تعجیل فرج مولا صلوااااااااااات
مستی است کار روزم و سوز است کار شام من
خون دل واشک بصر مهجوری و سوز سحر
این جمله با هم سر به سر شرحی است بر آلام من
ترسم از این است ای صنم ای یار سیمین پیکرم
بنشیند از بهر جفا مرغ اجـــــــــــــــل بر بام من ...
اللهم عجل لولیک الفرج
در سراپرده چشمان خود آن چشم به راه!
نازنينا! نفَسى اسبِ تجلّى زين كن
كه زمين، گوش به زنگ ست و زمان، چشم به راه
آفتابا! دمى از ابر برون آ، كه بُوَد
بى تو منظومه امكان، نگران، چشم به راه
التماس دعای فرج
بقیه الله
خورشید جمعه ای دیگر دارد
به غروب ماتم می نشیند و انگار
داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند...
السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد
کوچه ها منتظرند ...
دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر ...
پس چرا دیر آقا ؟! ...
ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ...
اندکی تند قدم بردارید.
اللهم عجل لولیک الفرج
تعجیل در فرج مولا صلــــــــــــــــــــوات
براي گريه كردنم فقط بهانه اي بس است
ببين كه صحن چشم من هميشه غرق در نم است
اگر چه خنده مي كنم ولي دلم گرفته است
دليل خنده هاي من هميشه گنگ و مبهم است
امام زمان(عج) : قد آذنا جهلاء الشيعه وحمقاوهم ومن دينه جناح البعوضه ارجح منه
نادانان وکم خردان شيعه وکساني که پر وبال پشه از دينداري آنان برتر ومحکمتر است ما را آزار مي دهند
احتجاج طبرسي جلد ۲ صفحه ۴۷۴
عاشقان بي سر و سامان و گرفتار تواند
كاش از عشق تو من نيز گرفتار شو�
در بيابان گناه و هوس و بي كسي ا�
كمكم كن كه دگر راهي گلزار شوم ..
فرج مولا صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
همه ي ترس من اين است كه اي محرم راز
بروم باز از اينجا و گنه كار شو�
كاش مي شد به سويم نظري مي كردي
تا كه از خواب گنه يكسره بيدار شو�
اللهم عجل فی فرج مولانا الغریب صاحب الزمان
تو نیستی انگار...
این همان شعر شبانگاه همه جمعه ی پی در پی ماست
این همان حس غریب دل پر درد من است
این همان است آشنای اشک های دیده ا�
اما دمی هم که تامل میکن�
باید اینگونه نوشت :
تو هستی ولی انگار دلم محو تماشای خیالی دگر است
تو هستی و منم آن ناسی حرف های شما
تو هستی ای امید دل زهرا(س)
من که دانم کوله ی راهم از چه پر است
اما تو بیا و منگر بر بَدیَ�
بیا و نظری دار بر دل مخروبه ی این سائل در راه نگران
من هنوز میمانم
و هنوز منتظرم ...
یا ابا صالح المهدی متی ترانا و نراک
اللهم عجل لولیک الفرج