من "سکوت" کردم چون حوصله ی اثبات دروغاشونو نداشتم..!!
.
.
اونام گذاشتن به حساب: کم حرف بودن..خجالتی بودن..حتی کم آوردن!!
@رضا رادمهر · ۶۰ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۸ رأی)
من "سکوت" کردم چون حوصله ی اثبات دروغاشونو نداشتم..!!
.
.
اونام گذاشتن به حساب: کم حرف بودن..خجالتی بودن..حتی کم آوردن!!
"گوش شنوا" که داشته باشی..انقدر حرف میزنند تا "کر" شوی...!!
.
.
.
حتی "گنگ" ها !!
رفتم مهمونی...حرف عقد آبجیم شد.....
یهو یکی از فامیلا میخواست بهم بگه :کی شیرینی شمارو میخوریم.....گفت: به سلامتی کی حلوای شمارو میخوریم؟؟؟!!!
هه!! من هنوز کلی آرزو دارم باو
دقت کردین اینروزا تو این دنیا باید " سنگر گرفت "..!!
.
.
.
.
از زبون نارفیقا ... و خصوصا رفیقا ...و با تاکید ویژه ای رفقای فاب...!!
اگر ما "حاضر" بودیم..........او "غایب" نبود!!
یه صلوات به نیت ظهورشون
من به هفت جد پس و پیشم بخندم اگه یبار دیگه برا بخش "تنهایی" مطلب ارسال کنم!!!
.
.
لامصب انقد کم لایک میکنین ..آدم افسردگیم نداشته باشه..اقلش خودکشی رو شاخشه
آخه یکم خدا ترس باشین |:
برا سربازی رفتن ..حتی به مرحله ی والای کچل کردنم رسیدم....اما همون روزای اول از طرف دکتر معاف شدم!!
خوب یادمه با کلی شنگولی گفتم: دکتر چیشده؟کف پام صافه؟زیاتی لاغرم؟خون به مغزم گهگاه نمیرسه خداروشکر
خخ؟پارتی دارم خودم خبر ندارم؟.....یهو خشنش عصبانی شد گفت: لال شی..یدقه خفه شوووو
رفتیم سایلنت|:
بعد با ناراحته گریه ایش گفت:مشکوک به فلان مرضی....
اون روز که از برا همیشه اومدم بیرون نمیدونستم بخندم؟ یا بگریم؟!! به زمین و زمان فحش بدم ؟ یا شاباش؟!!
نتیجه
بخاطر معافیم ناهارو رفتم یه رستوران خوووب..کباب برگ خوردم(((:
بخاطر غمم..شام..اشکنه ی کپک زده ی 3روز پیشو خوردم با نون خشک))):
جمله ای که آدمای مثه منو شرمنده میکنه..
.
.
.
.
.
.
.
"رسم عاشقی تاخیر نیست...نماز اول وقت یادمان نرود."
اینقد از خانواده بی مهری کشیدیم که الان تنها آرزوم اینه یکی بیاد بگه:
رضاااا تو بچه اینا نیستی...اصن تو رودروایسی قبولت کردن....مامان بابای خودت عاشقت بودن...
به صابخونه گفتم :
شرمنده..این شهریه دانشگاه کمر مارو شیکسته..
به امور مالی دانشگام گفتم:
یکم وقت بدین..اجاره خونه دهن مارو صاف کرده)):
موندم جواب بانکو چی بدم...به نظرتون بگم چوب خطای بقالیم پر شده..دلش برام میسوزه؟؟
تا حالا اینجوری رو دست نخورده بودم!!
بچه بودم با بابام رفتیم خرید...
گفت:رضا ازین پازلا کدوم خوشگل تره برای پسر عممممت؟؟؟؟
منم تو دلم گفتم: آها پ برای پسر عمه زریه...هار هار هار....بعد زشت ترین و مزخرفترینشو برداشتم گفتم:بابایی این همه خوشگلتره((:
گفت :جدی؟!...باشه...
تو راه داشتم به این پلیدیم افتخار میکردم که یهو گفت:
من چیکار به بچه ی زری دارم!! برا تو خریدمشششش((:
یعنی تو بچگی کمرم شیکست....):
گدام گداهای قدیم....!!
دیروز با یه گدا چش تو چشم شدم....میخواس بخورتم انگار..
برگشته میگه: از خدا بترس..تو نمیخوای به من عاجز کمک کنی؟؟
یه نیگا به چاقو تو جورابش کردم و یه نیگا به زخم بالا سیبیلش...@-@
گفتم من غلط بکنم کمک نکنم ...o-O
هول شدم بجا 500........5هزار تومن بیزبون دادم بش|:
آخه نامردا چرا این پولا رو رنگ هم ساختین )):
این بچه جدیدا پشت باباشون سوار میشن میگن برو اسب من..
.
.
.
.
.حالا من بچه بودم میرفتم کول بابام داد میزدم: هییییییییی هیییییییی برو خره خوب من یالا یالا هیییییییی
^-^ نسل بی کلاسی بودیم ما 60ایا؟!
بازم از خدا پنهوون نیست..از شما چه پنهوون!!من 3ساله که یکم خیر سرم حلال حروم حالیم شده....
چنروز پیش یاد یکی از ناظما افتادم که تو راهنمایی باهاش دعوام شد..کتشو که خیلی شبیه کت عمممم بود به یاد
کرمای بچگیام قیچی قیچی کردم((((:
حالا عذاب وجدان مارو خفه کرده در نطفه!!
آدرسو یادم بود..رفتم.دیدم جناب ناظم شدن مدیر مملکت(:
بعد کلی پاچه خواریو..ثناگویی...رفتم سر اصل مطلب:
آقای حیدری اون کتتونو یادتونه که به طور مرموزی قیچی قیچی شد؟
O-o آره یادمه....
قا غلط کردم..کار من بود حلال کنین )):
برگشت خندید گفت: حلاله حلال!اونو عمم برام خریده بود نمیدونستم چجوری از شرش راحت شم((: دمت گرم رضااااااا
من و آقای حیدری((:
عمه هامون o-O
چن سال پیش آبجی ما مثه بقیه دخترا تو سن بلوغ...عاشق شد!!عاشق محمدرضا گلزار!!!
منم که سرشار از آزار((:
داشتم تلویزیون میدیم..یهو داد زدم..عه عه ..گلزاااااااار....گلززززااااااااااررر
یا خدا!!یهو دیدم یکی عین گودزیلا داره میاد سمت تلویزیون...هی میگه کوش کجاس؟!
تا اینکه دید تو تلویزیون نوشته..اینجا گلزار زیبای گلهای شقایقه((:
-یا خدا...آبجی منو نخوووور
-رضاااا میکشمتتتت
گلزار گلهای شقایق((:
شبکه ی استانها((:
دیشب آژانس بهم مسافر خورد..یه مادربزرگ پیر((: تا برسونمش هم کله مارو خورد هم پول مارو!! رسیدیم پیاده شده میگه خدافظ پسرم..گفتم :خداحافظ مادر جون..7500تومن..(:
-چه خبره؟!!7500تومن مگه دربست سوار شدم؟؟ماشینتم که تصادفیه همچین پخی نبوده o-O
دیدم داره میره..گفتم:چشم من ازین به بعد نمیام..حالا7500 تومن|: دیدم انگار نه انگار! دادزدم تروخدااااا 7500 تومن)): برگشته میگه یه صلوات میفرستم به نیت عمت!!..نامرد رفت....
خب آخه مادربزرگ پیر من از عمم بدم میاااااد..نامرد...تو اون روحت فوووووت )):
طبق معمول من )):
عمم((:
شهریه دانشگاه$$$
صاحب آژانس .....
دو روزه ذهنم درگیره که این حفره های شخصیتیم از کجا پیدا شده!!لامصب یادم اومد وقتی بچه بودم(سفید و بورم) همه فامیل تحویلم میگرفتن..این پسر عموی سیاه سوخته ی ماهم حسودیش میفرمد..!عمه ی عزیزتر از جان ماهم برا اینکه ورژن جدید هابیل قابیل رخ نده..جلو همه گفت:این رضا چیه عینهو شیر برنج!! یه شعرم به همه یاد: سفید سفید صدتومن//سرخ و سفید سیصد تومن//حالا که رسید به سبزه//هرچی بگی میرزه!! خو لامصب منم بچه بودم نامرد)): ازت نمیگذرم که هنوز که هنوزه بعد 23سال عمر بی ریا ..بهم میگن "رضاشیربرنج" ..)):
برایان تریسیO-o
اعتراف میکنم شدیییدا دلم برا دوتا چیز تنگ شده..یکی "آدامس خرسی"..یکی هم "آتاری"...!! هه...!اینو امشب وقتی حس کردم که داشتم با "پلی استیشن" بازی میکردمو.."آدامس تریدنت" می جوییدم....|:
آی بچگی..یادت سبز
نه..!به این نمیشه گفت زندگی...به اینکه هرروز واسه نماز صبحت خواب بمونی ..به اینکه هر روز چایی سازو روشن کنی و یه لیپتون بندازی توش...به اینکه فرقی نداشته باشه چه ساعتی برگردی خونه..به اینکه توی خونه کسی بهت نگه کولرو خاموش کن..به اینکه یکی نباشه که سر سجادش اول وآخر دعاهاش همش اسم تو باشه...به اینکه یادت بره بدون شام خوابیدی..به اینکه همه پیامات از ایرانسل باشه...به اینکه تنها جای دردودلت یه فضای مجازی باشه ..به اینکه کسی بهت گیر نده ..تا این وقت شب کدوم گوری بودی..به اینکه بوی قرمه سبزی با سالاد خیارگوجه تو خونت نپیچه..به اینکه وقتی خوابی کسی نباشه پتو رو بندازه روت....به اینکه یه صدایی نباشه که همش قربون قدوبالات بره...به اینکه بعد 6ماه تازه یادت بیاد..تولدم بود...نچ!..به اینا نمیگن زندگی................
اعترافش سخته..ولی اعتراف میکنم الان تو یه وضی هستم که یه "کاکتوس" شرف داره به "کل هیکل من ضربدر هزار"....هیچی دیگه نمیتونم بگم..فقط "التماس دعا"