بابابزرگم تعریف میکرد:بچه که بودیم اگه از یه غذا خوشم نمیومد و میگفتم نمیخورم..آقام میرفت تو کوچه یه سنگ پیدا میکرد میذاشت جلوم!میگفت غذا نمیخوری؟ها؟...پ اینو بخور!
@رضا رادمهر · ۶۰ امتیاز
★★★★☆ ۴ از ۵ (۳۸ رأی)
بابابزرگم تعریف میکرد:بچه که بودیم اگه از یه غذا خوشم نمیومد و میگفتم نمیخورم..آقام میرفت تو کوچه یه سنگ پیدا میکرد میذاشت جلوم!میگفت غذا نمیخوری؟ها؟...پ اینو بخور!
خدایا اعتراف میکنم دیروز که روزه بودمو خیلیم تشنم بود..رفتم حموم..زیر دوش میخواستم دهنمو وا کنم دو سه قلپ آب یخ کاسب شمo_O
ولی وا نکردم!..گفتن نداره..ولی من خیلی آدم خوبیم...^-^
لایک=o_O
لایک=^-^
یه دردودل...اولین نماز عمرمو توی 20سالگی خوندم..کلی هم بالاش فحش خوردم..(هم تئوری هم عملی)!..ولی اون شب یه چیزی گفتم که هنوز پاش وایسادم:" خدایا!فقط خودم و خودتو عشقه"...شاید طرد شدن از خونواده و تنهایی..نمک زندگیه منه...هه...سلامتی همه زندگیای خوش نمک...
فانتزی من اینه که ماه رمضون جمعه ها تعطیل بود..o_O
پست اول..."بسم الله"
یروز تو راهرو دانشگاه داشتم قدم زنون با استاد سر نمرم کل کل میکردم..داشتم به نتیجه میرسیدما..که یهو جلوشو ندید رف تو شیشه..هه!ینی درجا پهن شدم کف زمین..خندم بند نمیومد لامصب......اون درسو که افتادم..ولی به خنده هاش میرزید..خوش گذشت^-^