a

amir

@toole · ۴۲ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

ا
استیفن ۱۳ سال پیش
پیام

یادش بخیر قدیما که تازه یادگرفته بودم یه فعل صرف کنم داداشم میخاست اسکولم کنه گف فعل فرشادو صرف کن ببینم.....توجه داشته باشین فععععل "فرشاد"
منم که دیگه گاگول گفتم فرشم فرشی فرش......
نخندین تو رو خدا خو بچه بودم..........
لایک=واقن که خعلی خنگ بودی

ا
استیفن ۱۳ سال پیش
پیام

سلام دوستان خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حالا نبودینم زیاد مهم نیس.....خخخخخخخخخخخخ شوخی کردم ناراحت نشیناااااا
آغا جاتون خالی 5شنبه که خاهرم کنکور داش انگار خونه مون مسجدبود هرکی یه طرف بودو داش یه دعایی نمازی چیزی میخوند مامانم نماز میخوند عمم دعای معراج میخوند اون عمم نادعلی میخوند خلاصه هرکی یه چی میخوند.....عزیزم یه گوشه نشسه بود خعلیم دپرس و افسرده بود بش میگم عزیز تو چرا نمیری یه دعایی نمازی چیزی بخونی؟میگه من خعلی دلم شور میزنه دارم دعا میکنم که خاهرحواس پرتت یادش باشه اسمشو بالای برگش بنویسه و گرنه که دیگه آشش پختسس....
بقیشو دیگه خودتتون تصور کنین......
قربون عزیز مهربونم برم

ا
استیفن ۱۳ سال پیش
پیام

آغا 5شنبه که خاهرم کنکور داشت همه فامیل خونمون بودن و داشتن برا خاهرم دعا میکردن.......مامان و بابام که بدبختا از همون صب ساعت 7مشغول بودن دیگه(قررربون اون دل مهربونشون برم من)خلاصه بدجور خسه شده بودن دیگه آخه تا ساعت12و رب بکوب پشت سرهم دعا و نماز میخوندن ظر که خاهرم اومد خونه بد از ناهار رف خابید چون بدجورخسه شده بود آجی که خابش برد مامان و بابام خابیدن و پا به پای آجی ادامه دادن و خلاصه تا ساعت 6ونیم 7 بود که خاب بودن خاب که نه بیهوش بودن.....
خو چیه کنکور نداده بودن ولی دعا کرده بودن که