ا
استیفن ۱۳ سال پیش
پیام

آغا 5شنبه که خاهرم کنکور داشت همه فامیل خونمون بودن و داشتن برا خاهرم دعا میکردن.......مامان و بابام که بدبختا از همون صب ساعت 7مشغول بودن دیگه(قررربون اون دل مهربونشون برم من)خلاصه بدجور خسه شده بودن دیگه آخه تا ساعت12و رب بکوب پشت سرهم دعا و نماز میخوندن ظر که خاهرم اومد خونه بد از ناهار رف خابید چون بدجورخسه شده بود آجی که خابش برد مامان و بابام خابیدن و پا به پای آجی ادامه دادن و خلاصه تا ساعت 6ونیم 7 بود که خاب بودن خاب که نه بیهوش بودن.....
خو چیه کنکور نداده بودن ولی دعا کرده بودن که

نظرات (۰)

وارد شوید تا بتوانید نظر بدهید.

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.