P

Parvazeh

@Parvazeh · ۴۴ امتیاز

☆☆☆☆☆ ۰ از ۵ (۰ رأی)

P
Parvazeh ۱۲ سال پیش
پیام

parvazeh: atish bastan**
کودکي با پاي برهنه روي برف ها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد.
زني در حال عبور او را ديد و دلش سوخت، او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش!
کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم.
کودک گفت: مي دانستم با او نسبتي داريد!

P
Parvazeh ۱۳ سال پیش
جوک

اعتراف میکنم امروز بعد مدت ها اومدم پست بذارم (پست کم میذارم بیشتر میخونم)
آقا من اسممو تو ورود اعضا نوشتم دوباره برنده شدید باز شد!!!!!!!!!!!!!!!
حالا اینو ول کن!!!!
خانم صادقی؟؟؟؟؟ محدودیت ارسال یکی؟؟؟
آقا آدم دق میکنه !!!!
باید الان همه حرفامو بزنم که دق نکنم!!!
راستی هیچوقت جوکای 4جک رو برا خانواده نخونین ک ضایع میشین
5-6 تا تعریف کرد�
بابام میگه جای درس خوندنته؟؟؟(انگار امتحان ترم اول دارم وسط تابستون)
مامانمم میگه از بس این فیلمای خون آشامی دیده اینطور شده!!
داداشمم میگه این فیلمارو بده بابا چک کنه ، پاک کنه
میگم خو چرا چک کنه؟؟
میگه برا اینکه برا فیلم های مستهجلت کتک بخوری!!!!!!!!!!
یعنی من ))))))) ":
داداشم *-*
مامانم ((((((((((( :
من بعد از دعوا @-@
داداشم بعد از دعوا ^-^خدایااااااااااااا!!! این خانواده رو از ما نگیر

P
Parvazeh ۱۳ سال پیش
جوک

*آتیش باستان*
آقا(بله.مامانم معلم ادبیاته) یادمه ی بار سوم راهنمایی بودیم . زنگ کلاس خورد و ما جغرافیا داشتیم . من و دوستم ک ی لحظه کار داشتیم دیر کردیم و با معلم رسیدیم دم در کلاس ... هیچی دیگه اومدیم اظهار ادب کنیم گفتیم بفرمایین.معلمه رفت مام داشتیم پشتش میرفتیم ک خوردیم ب در....در زدیم معلمه برگشته میگه دانش آموز نباید بعد معلم بیاد!!!!!!!!!!!!!!!!! 0: !!:
هیچی برگشتیم ی عالمه پادرمیونی قبول نکرد ک نکرد
مام رفتیم تو حیاط ک دیدیم إإإإ؟؟؟؟؟؟؟؟ 3 تای دیگه از بچه هام کلاس نرفتن!!!!!!!!
5تایی جمع شدیم حرف میزدیم و میخندیدیم نگو ک معلم داشت از بالا نگا میکرد ک رامون بده ولی دید داریم میخندیم فکر کرد بیرون بمونیم بهتره
مام تا آخر ساعت همون بیرون فیض بردی�
معلم بود ما داشتیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟