فک کنم همراه اول میاد 4 جوک چون جدیدا برام جوک که میفرسته بجا غضنفر از مسعود استفاده میکنه
لایک = همراه اول دمت گرم
@farhad 74 · ۴۱۴ امتیاز
★★☆☆☆ ۲ از ۵ (۱۶۵ رأی)
فک کنم همراه اول میاد 4 جوک چون جدیدا برام جوک که میفرسته بجا غضنفر از مسعود استفاده میکنه
لایک = همراه اول دمت گرم
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
داستانی از پائولو کوئلیو
یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی می کردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چند تایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت: من همه تیله هامو بهت می دم؛ تو همه شیرینی هاتو به من بده. دختر کوچولوقبول کرد. پسر کوچولو بزرگ ترین و قشنگ ترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود، تمام شیرینی هاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابید و خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه. چون به این فکر می کرد که همون طوری که خودش بهترین تیله اش رو یواشکی پنهان کرده، شاید دختر کوچولو هم مثل اون، یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده.
نتیجه اخلاقی داستان:
عذاب وجدان همیشه مال كسی است كه صادق نیست و آرامش مال كسی است كه صادق است. لذت دنیا مال كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند، آرامش دنیا مال اون كسی است كهبا وجدان صادق زندگی می كند و یه نکته دیگه این که همه ی آدم ها بقیه رو از منظر وجدان خودشون می بینند
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
دیوار کاخ کسری
وقتی کارگزاران انوشیروان ساسانی در حال بنا کردن کاخ کسری بودند به او اطلاع دادند که برای پیشبرد کار ناچارند برخی از خانه هایی که در نقشه بارگاه ساسانی قرار گرفته اند را نیز به قیمتی مناسب خریداری و سپس ویران کنند تا دیوار کاخ از آنجا بگذرد، اما در این میان پیرزنی هست که در خانه ای گلی و محقر زندگی می کند و علیرغم آن که حاضر شده ایم منزلش را به صد برابر قیمت واقعی اش از او خریداری کنیم باز راضی نمی شود. چه باید کرد؟!!
انوشیروان گفت: از من نپرسید که چه باید کرد. خودتان بروید و بنا به رسمعدالت و روح جوانمردی با او رفتار کنید... کسانی که از ویرانه های کاخ کسری )ایوان مداین( بر لب دجله عراق دیدن کرده اند حتما دیوار اصلی کاخ را هم دیده اند که در نقطه ای خاصبه شکل عجیبی کج شده و پس از طی کردن مسیری اندک باز در خطی راست به جلو رفته است...
این نقطه از دیوار همان جاییست که خانه پیرزن تنها بود و بنای کاخ را به احترام حقی که داشت کج ساختند تا خانه اش ویران نشود و تا روزی همکه زنده بود همسایه دیوار به دیوار پادشاه ماند.
از آن زمان هزاران سال گذشته است امادیوار کج کاخ کسری باقی مانده است تا یادآور آن پیرزن تنها و نماد روح جوانمردی مردم ایرانی و نشانه عدل و عدالت انوشیروان باشد...
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
پادشاه مهمان دوست
آورده اند که در کرمان پادشاهی بود که کرم و مروت بسیار داشت. عادت او آن بود که هر غریبی به شهر او می آمد سه روز مهمان او بود. عضدالدوله به کرمان حمله آورد. او طاقت مقابله با وی نداشت. در قلعه رفت و هر روز جنگ سختی می کرد و عده ای را می کشت و چون شب فرا می رسید برای لشکریان عضدالدوله طعام می فرستاد.عضدالدوله رسول نزد او فرستاد که این چه کاریست که تو می کنی؟ به روز افراد مرا می کشی و به شب طعام می دهی؟ گفت جنگ کردن اظهار مردمی است و طعام دادن اظهار جوانمردی. ایشان اگرچه دشمن من اند، اما در این ولایت غریب اند و هر که در این جا غریب باشد، مهمان من است و رسم جوانمردی نیست که کسی مهمان بدون توشه بگذارد. عضدالدوله گفت:کسی را که چنین مروت و جوانمردی باشد، با اون جنگ کردن خطاست. از درقلعه و حصار او برخاست و او از محنت خلاص یافت.
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
داستان گاو و خوک
مرد ثروتمندی به کشیشی گفت: نمیدانم چرا مردم مرا خسیس می پندارند. کشیش گفت: بگذار حکایت کوتاهی از یک گاو و یک خوک برایت نقل کنم.
خوک روزی به گاو گفت: "مردم از طبیعت آرام و چشمان حزن انگیز تو بهنیکی سخن می گویند و تصور می کنند تو خیلی بخشنده هستی. زیرا هر روز برایشان شیر و سرشیر می دهی. ولی من همه چیز خودم را به آن ها می دهم، از گوشت ران گرفته تا سینه ام را. حتی از موی بدن من برس کفش و ماهوت پاک کن درست می کنند. با وجود این کسی از من خوشش نمی آید. علتش چیست؟" می دانی جواب گاو چه بود؟ جوابش این بود:
“شاید علتش این باشد که هر چه من می دهم در زمان حیاتم می دهم
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
دو مساله ي رياضي
مي گويند شخصي سر كلاس رياضي خوابش برد. وقتي زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دومساله را كه روي تخته سياه نوشته شده بود يادداشت كرد و بخيال اينكه استاد آنها را بعنوان تكليف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب براي حل آنها فكر كرد. هيچيك را نتوانست حل كند، اما تمام آن هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام يكي را حل كرد و به كلاس آورد. استاد بكلي مبهوت شد، زيرا آن ها را به عنوان دو نمونه از مسائل غيرقابل حل رياضي داده بود
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم فک میکردم اگه دوروغ بگم باید برم لباس رزم بپوشم و با خدا بجنگم برا همین هیچوقت دروغ نمیگفتم چون میگفتن دروغگو دشمن خداست
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
این سوتی داداشمه
یه بار استادمون امتحان کلاسی گرفما ۳ نفر با هم تو کلاس خیلی مچیم یکیمون درسو خونده بود موقع امتحان من از روی برگه اون نوشتم یکی از دوستامم از رو برگه من نوشت وقتی استاد برگه هارو صحیح کرد اونی که بلد بود شد ۷۰ از ۱۰۰من شدم ۸۰ اونی که از رو من نوشتهبود شد ۱۰۰ منم شاکی شدم بلند گفتم نمره ها رو استاد نامردی داده جوابها رو از رو هم نوشتیم چرا این شده ۱۰۰ من شدم ۸۰ جاتون خالی استاد فهمید با اجازه مشروتم کرد الانم دارم به خودم فحش میدم چرا بلند حرف زدم
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
خدمت شما عرض کنم شام خونه یه ادم تازه به دورون رسیده دعوت داشتیم خانومه که تازه از سفر اروپا اومده بود داشت سفر نامه شو برامون تعریف میکرد رسید به پذیرایی هتل های اونور آب گفت : صبح که رفتیم لاوی……… برای صحبونه یه میز از اینجا تا کجا برامون چیده بودن با تمام تخلفات…… مارو میگید فقط تا اخر شب غلط املائی میگرفتیم اخر شب هم با تک ماده ۲ گرفت
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
یه روز نشسه بودیم سر کلاس زبان خانم داشت از یکی از بچه ها کلمه ها رو تلفظشون رو می پرسید . رسیدبه کلمه ی ready . اونم داشت کلمهرو درست تلفظ می کرد که معلم حواسش پرت شد گفت بله؟ اون بنده خدا هم فکر کرد اشتباه گفته تلفظ کرد : ریدی. خانم هم همین جوری داشت نیگاش می کرد گفت هان؟! اونم که تازه فهمید چی گفته بود اومد درستش کنه که خانم گفت بشین سرجات نمی خواد خراب ترشکنی!
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
گفت وگوهای کودکانه با خدا 2
خدای عزیز!
اگر یکشنبه، مرا توی کلیسا تماشا کنی، کفش های جدیدم رو بهت نشون می دم.
خدای عزیز!
شرط می بندم خیلی برایت سخت است که همه آدم های روی زمین رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی توانم همچین کاری کنم.
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
کلاس سوم راهنمایی بودم. همه ی کلاس از معلم فیزیک بدشون میومد. قبل از کلاس قرار شد که واسه ی اذیت کردنش هر سوالی کرد جواب ندیم یا بگیم بلد نیستم. خلاصه معلم اومد و طبق معمول از رو دفتر خوند تا درس جلسه ی پیش رو بپرسه. از شانس اسم منو صدا کرد. منم با اعتماد به نفس کامل پاشدم. یه سوال کرد، یه کم صبر کردم مثلا دارم فکر میکنم. بعد گفتم جوابش یادم نیست. معلم نامرد هم گفت برو پیش خانم فلانی)مدیرمون(. منم پاشدم چون دوست نداشتم به این معلم عوضی التماس کنم. کلی با در ور رفتم ولی باز نشد. آخر گفتم باز نمی شه! اومد خودش یه کم ور رفت. کلاس رفته بود رو هوا. ولی در باز نمیشد. بعد گفت برو بشین سر جات بعدا برو پیش مدیر! بعد یکی دیگرو صدا کرد اونم سوالو جواب نداد. معلممون خیلی کفری شد. داد زد: برو پیش خانم… ولی همین جا ساکت شد. یادش افتاد در باز نمیشه!
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
گفتگوهای کودکانه با خدا 1
خدای عزیز!
به جای این که بگذاری مردم بمیرند و مجبور باشی آدمای جدید بیافرینی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی کنی؟
خدای عزیز!
شاید هابیل و قابیل اگر هر کدام یک اتاق جداگانه داشتند همدیگر را نمی کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
لایک کنید تا ادامه بدم
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
کلاس اول که بودم … خیلی خوشحال بودم که حالا میتونم همه چیو بخونم … اونم با صدای بلند …
جلو تلویزیون دراز کشیده بودم و فیلم نگاه میکردم …
وقتی تموم شد … تیتراژ پایانی اومد … منم با صدای بلند خوندم …
ناظر کیفی … )نه ناظرِ کِیفی(
داداشم کبود شده بود از خنده … منم زدم زیره گریه و رفتم تو اتاقم درو کبوندم به هم …
هنوز که هنوزه میخندن …
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
یه بار تو ماشین بودم که با خانواده دعوام شده بود.بدجوری عصبانی بودم وداد میزدم که همین موقع یه عابر اومد از کنار ماشین ما رد بشه.داشت چپ چپ منو نگاه میکرد که با صدای کاملا بلند و عصبی گفتم چیه اقا خر ندیدی؟
البته خواستم بگم چیه مثل خر داری نگاه میکنی که دیدم همه حتی خود یارو هم دارن میخندن تازه فهمیدم چه سوتی دادم
دیشب خواب دیدم که فردا امتحان دارم صبح ساعت 7 شروع امتحان بود امتحان یکی مونده به اخر (امتحانام رو دادم) بعد من دیرم میشه ساعت 8 میرسم به امتحان که میبینم خانم صادقی مراقب امتحان اجازه نمیده برم سر امتحان حالا من با کلی التماس اجازه داد برم که یهو میبینه من با دمپایی اومدم (خوب عجله داشتم) دیگه کلا نمیزاره امتحان بدم من هم چون اعصابم خراب شده میرم یه سایت میزنم به ادرس no4jok بعد هر هفته به همه اعضا سایتم شارژ میدم و همه پستاشون رو تائید میکنم و اینجوری میشه که دیگه امار بازدید میاد پائین بعله ما اینجوری هستیم دیگه
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
یادش بخیر کلاس سوم راهنمایی یکی از معلما داشت ورقه ها امتحان را تصحیح می کرد بچه ها همه دورش جمع شده بودند چن دیقه بعد صدای معلم در آمد و گفت )چتونه عین مگس دور من جمع شدید( خلاصه ماهم گفتیم مگه شما ………. هستید گه مگس دورتان جمع شه ) نقطه چینش را همه می دانند لازم به ذکر نیست(
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
یادمه واسه تعطیلات تابستون رفته بودیم خونه داییم تو همدان.یه روز پسر داییام گفتن امروز بریم بیرون دسته جمعی یه حالی عوض کنیم پسردایی بزرگم گفت بریم کافی شاپ بقیشونم قبول کردن.منم که نمیدونستم کافی شاپ چیه رومم نمیشد بپرسم کافی شاپ چیه؟خلاصه دسته جمعی را افتادیم رفتیم کافیشاپ گارسونه پرسید اقایون چی میل دارین؟هرکدوم ی چیز گفتن منم گفتم یه فنجون کافی شاپ لطفا.چشمتون روز بد نبینه همه اونایی که تو کافی شاپ بودن نگاه میکردن یه لحظه حس کردم دارن ازم فیلم میگیرن دیگه بقیشو تا اخر خودتون حدس بزنید
"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
یه روز از خونه همسایه مون صدای دادو فریاد اومد،همه تعجب کردیم،فکرکردیم چه خبره…!!
خلاصه با بچه ها جمع شدیم،اول در زدیم،کسی در رو باز نکرد،من محکم در زدم،دیدم کسی جواب نمیده،خلاصه حس قهرمانی بهم دست داد،گفتم یه لگد بزنم در رو باز کنم،چشمتون روز بد نبینه تا لگد زدم در باز شد،خورد تو شکم یارو،همه فرار کردند،من گفتم خدایا چی کار کنم…؟
حالا اون یارو هم داره با تعجب منو نگاه میکنه،جالب اینجاست که من بایستی میگفتم ببخشید،ولی اون بندهخدا گفت:آقا شرمنده،
بچه ها داشتن بازی میکردن،هر دقیقه جبغ میزدن،الان میرم ساکتشون میکنم،حالا مگه من میتونم جلوی خنده ام رو بگیرم
" شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است " یه بار عمم اومده بود خونمون حرف شد از منو درس و مدرسه و این حرفا یهو مامانم برگشت گفت این یابو (با من بود ) که اصلآ درس نمیخونه امسال هر چقد بهش میگم درستو بخون بذار به یه جایی برسی هی هر روز با دوستات نرو بیرون وگرنه اخرش میشی یکی مثل عمه هات گوش نمیکنه عمم هم که همینجوری داشت حرفاشو تایی میکرد به اون قسمتش که رسید یهو همینجوری موند مامانمم فوری تو ادامه ی حرفش گفت که اینقد ساده ان دوستاشون اونارو از درس و مدرسه گرفتن بعد عمم دوباره شروع کرد تایید کردن ولی خدایی خیلی تابلو بود فکر کنم نخواست به روی مامانم بزنه خودشو به اون راه زد