"شادمانی همه جا پشت در است در گشودن هنر است"
کلاس سوم راهنمایی بودم. همه ی کلاس از معلم فیزیک بدشون میومد. قبل از کلاس قرار شد که واسه ی اذیت کردنش هر سوالی کرد جواب ندیم یا بگیم بلد نیستم. خلاصه معلم اومد و طبق معمول از رو دفتر خوند تا درس جلسه ی پیش رو بپرسه. از شانس اسم منو صدا کرد. منم با اعتماد به نفس کامل پاشدم. یه سوال کرد، یه کم صبر کردم مثلا دارم فکر میکنم. بعد گفتم جوابش یادم نیست. معلم نامرد هم گفت برو پیش خانم فلانی)مدیرمون(. منم پاشدم چون دوست نداشتم به این معلم عوضی التماس کنم. کلی با در ور رفتم ولی باز نشد. آخر گفتم باز نمی شه! اومد خودش یه کم ور رفت. کلاس رفته بود رو هوا. ولی در باز نمیشد. بعد گفت برو بشین سر جات بعدا برو پیش مدیر! بعد یکی دیگرو صدا کرد اونم سوالو جواب نداد. معلممون خیلی کفری شد. داد زد: برو پیش خانم… ولی همین جا ساکت شد. یادش افتاد در باز نمیشه!